![]() |
||||
|
|
||||
|
عزیزترین متهم دنیاخاتمی هم از دهنش شکرخندی جاری بود هم دُرافشانی ادبیات عاطفه و عواطف انسانی، او در این درافشانی ها آن گونه که ذاتاً بود با یاران همراهش که گاهاً قلمشان را تا استخوان در بدنش فرو می بردند مختلط شده بود. اگر عمامه و ردا از سر و تن می گرفت، بازشناختش در میان آنان امری دشوار می نمود. او گفت یکی از معیارهای موفقیت در دوران ریاستم را از بین بردن فاصله بین خود و مردم قرار داده بودم و با فروتنی و خشوع خاص خود گفت: اگر از نظرمردم در این موردموفق شده باشم، خدا را سپاسگزارم، این در حالی است که در دوران ریاست او مردم به حقوق خود آشنا شدند. در زعامت او مردم شرافت و لیاقت داخلی و جهانی پیدا نمودند، با حکمت او مردم، محیط و فضا را مناسب نفس کشیدن یافتند. همچنین گفت: مأموریت دومم، شناسایی عظمت و شرافت مردم بزرگ کشورم به جهانیان بود که به دلایل مختلف این چهره خدشه دار، خشونت طلب، متوحش معرفی شده لذا همواره تلاش نمودم تا به بازیابی هویت چندین صد ساله ی این ملت همت بگمارم. یادمان نرفته هنگامی که او به ایتالیا و در واتیکان به دیدار «پاپ ژان پل دوم» رفت. پاپ رهبر کاتولیک های جهان گفت: من چهره ی متبسم پیامبر مسلمانان را که در وصف ها شنیده و مطالعه کرده ام در چهره ی رئیس جمهور ایران مشاهده نمودم و هنگامی که از رئیس جمهور ایتالیا سؤال شد: خاتمی را چگونه دیدی؟ او گفت: وی را انسانی مغرور که به جایگاه ملت خود علاقه دارد و با تمام وجود از کشور و مردمش دفاع می کند دیدم. این ها را که نگارنده اشاره می کند گوشه ی کوچکی از عظمت روحی عبد عزیز خدا و فرزند روح ا… است. زیرا او هرگاه به نیویورک و سازمان ملل می رفت آسمانخراش 82 طبقه ای سازمان ملل در برابر عظمتش سرتعظیم فرود می آورد و دوربین های آن سازمان از هجوم گسترده ی خبرنگاران و فلاش عکاسی ها عاجز می ماند و فقط به نظاره می نشست. آری او که «تز» صد در صد منطقی، جذاب و جالبش تحت عنوان «گفتگوی تمدن ها» در مقابل جنگ ستارگان، کلیه ی اعضای سازمان ملل را به تحسین وا داشته بود. خاتمی با خبرنگاران خسته از غبار جفاها، ستم ها، کارشکنی ها، تعطیلی ها، توقیف ها، از کار بیکار شدن ها ـ تاراج دفتر و دستک ها و سایر دستگاه های انتشارات اظهار نمود: امروز بعد از دولت شما در دوم خرداد هر دولتی بیاید دیگر نمی تواند با فضای تحکم و قلدری با مردم سخن بگوید و حالت قیم مآبانه با مردم داشته باشد. خاتمی با بیان این که در طول هشت سال دولت مردمی دوم خرداد 76 موفقیت پیشتازی در مردم سالاری نصیب کشور خود کردیم، با وجودی که پیشینه ی استبداد، زمینه و بستر را برای استقرار کامل مردم سالاری، دشوار کرده بود. او اشاره به پدیده ی «شاه یا حاکم، سایه ی خداست» کرد و گفت: سایه ی خدا کسی است که کرامت، اخلاق و حکمت خدایی دارد و مردم را امانت خدا می داند. ولی فضای استبدادزده، زورگو و قلدر را ظل ا… و مخالفت با او را مخالفت با خدا می داند. او خبرنگاران را در این هشت سال در کنار ناکامی ها و موفقیت ها، چشم بیدار ملت خواند که دولت را «نقد» کردند و گفت: مطبوعات منتقد وجودشان غنیمت بود. خاتمی با اعلام این که مطبوعات در این مدت دچار تنگی و عسر و حرج شدند، بیکار شدند و امنیت شغلی شان را از دست دادند. اما باید گفت همه ی این ها لازمه ی استقرار مردم سالاری است. او کمافی السابق در مورد یاران دربندِ همراهِ خود، نگران بود و رنج می کشید. خبرنگاران، از بزرگ ترین متفکر و اندیشمند «پهلوان اکبر» پرسیدند و او گفت: از همین جا از آقای شاهرودی درخواست می کنم شرایط آزادی او را فراهم آورند، او در راستای تلاش های خود در جهت آزادی ” گنجی“ مطالبی بیان داشت. در این جمع صمیمی و پدر و فرزندیِ خبرنگاری که در حقیقت مهمان رئیس جمهورِ مهاجر بود، پرسید: حجاریان پیش بینی کرده که شما مانند مهندس موسوی کنج عزلت می گزینید که ”سید“ با لبخندش شکرها پاشید و گفت: فکر کردم پیش بینی کرده شهید می شوم. سؤال کردند: مثل میرحسین موسوی از صحنه کناره گیری می کنید یا مثل هاشمی رفسنجانی در صحنه می مانید و سیدگفت: من مثل هیچ کدام از این دو بزرگوار نیستم. البته اگر کمی صبر کنید کارهایی می کنم که خواهید دید. همه ی خبرنگاران حاضر در طول هشت سال با او نبودند عده ای هم در میان حضار بودند که هیچ گاه دولت و سیاست های او را بر نتابیدند و او را نقدهای غیرمنصفانه کردند اما تحمل سید آن قدر بالا بود که همه ی آنان را با یک چشم نگاه کرد. خاتمی اصلاً به رخ منتقدان غیرمنصف خود در این جمع نیاورد، حتی همانانی که تیغ تیز نقدشان گاه بر واژه ی ”خاتمی“ کشیده می شد که تا عمق جان می برید. اما او در این شب آخر، دم بر نیاورد همه را منصف خطاب کرد. آن قدر این ضیافت برای خبرنگاران «هم آنان که با خاتمی بودند و پایگاه های استکبار را در انقلاب و کشور تقویت می کردند!!! و استحاله شده بودند و برای منتقدان که خاتمی را در نوشتارشان قاتل ارزش ها و ویرانگر دست آوردها می دانستند شبی بیادماندنی بود زیرا «شام آخر» خبرنگاران با خاتمی در محیطی صمیمی تدارک دیده شده بود. مکانی که پای هیچ خبرنگاری نه در زمان های قبل و نه در زمان حال، به آن جا نرسیده بود «حافظیه کاخ سعدآباد» برای اولین بار مهمانی غیر رسمی داشت که به جای رفتن روی فرش «قرمز» روی «شبنمی از عشق و مهربانی» راه می رفتند. بی سنگرترین و نا امن ترین شاغلین (خبرنگاران) در حقیقت خانه به دوشان خانه ی خبر که با یک جمله خطیبی صاحب قوه تمام نان و شغل و دفتر دستکشان به یغما می رفت، شبی کاخ نشین سعدآباد شدند تا با کاخ نشین 8 ساله ای ساعتی وداع کنند، اگرچه او لذتی که روی تخت سازمان انتقال خون در هنگام اهداء خون می برد در طول تمام ریاستش در آن کاخ نمی برد. میزبان خسته، مهمان خسته، 8 سال دلهره، 8 سال بحران آفرینی، قتل، برهم زدن مجالس سخنرانی، حمله، یورش، سوزش، کتابخانه، پرده ی سینما، بستن فرهنگ سرا، تعطیلی روزنامه، توقیف، حبس، ترور، ویلچر، ضرب، شتم، توهین اهانت، خسته ی خسته ی خسته، روزهای مبهم 18 تیر مکان خونین، کوی دانشگاه، بهانه تراشی «موج» و برنامه ی «چراغ» و «هویت» و یک صفر تا بی نهایت صفر کارشکنی آری میزبان آمد. به همه دست می داد، آری یکی یکی، گویا با این کار خستگی به در می کرد. این لبخند بود که هیچ گاه از لبان خاتمی دور نمی شد. همه دور او حلقه زده بودند و می خواستند تا خاطرات تلخ و شیرینی که در طول این ایام با او داشتند را در یک قاب کوچک شاید 20×20 یک دوربین متوقف کنند تا فردا در آلبوم شان یا قسمتی از دیوار منزل شان یا نه اتاق کارشان بیاویزند و به یاد آورند آن روزها را. در این میان چقدر دلم برای محافظانی که هشت سال خوب نخوابیدند، 8 سال دلهره و تشویش در پاسداری از جان «جانان» ملت حراست کنند، نگران بودند به ویژه از حضور زنان حاضر به لحاظ غیرقابل کنترل بودن از نظر جنسیت و پوشش، اما خاتمی محافظان را راحت ساخت و بانگ زد که: اینان همه فرزندان من اند و خطبه ی عقد اکثر این فرزندانم را خود خوانده ام. در این جمع هم بودند افرادی که در اوج جدایی های تلخ خود از خانه ی خبر، برای خانه ی دل رفیقی برگزیدند که خاتمی صاحب صدای خطبه ی این وصلت ها بود. آنان خوب می دانند که خاتمی شریک غم آنان بوده و هست. همو که متهم ردیف اول در پروژه ی پرونده ی اصلاحات است که چرا مثلاً فرصت سوزی کرده و چرا حتی کفِ مطالبات موکلین را ادا نکرده. اما همین مدعیان خوب می دانند که خاتمی «بیگناه ترین متهم دنیاست» و در نهایت «عزیزترین متهم»ردیف اول عشق و آزادگی. این را در نگاه تک تک دوستداران خاتمی می توان به وضوح دید. و چقدر این لحظه سنگین بود که مرکب مشکی رنگ تشریفات برای بردن «عزیز» متهم حاضر شد. آری خاتمی خداحافظی کرد، آن ها برایش خدانگهدار گفتند، خاتمی رفت و آنان واله و حیران پراکنده شدند. زبان حال مهمانان به میزبان باور نکنی گر غمِ دل گفتن ما را بین از اثر اشک، به خون خفتن ما را صدبار، بهار آمد و یکبار ندیدند مرغان مصیبت زده، بشکستن ما را در زندگی از بس که گرانجانی ما دید حاضر نَبُوَد مرگ، پذیرفتن ما را رفت از برِ ما، گرچه رهش با مُژ رفتیم ره رفتن او بنگر و ره رفتن ما را |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه