![]() |
||||
|
|
||||
|
سخنی با محمدرضا خاتمی دبیر حزب مشارکتجناب آقای خاتمی؛ من اینک زمانی با شما سخن می گویم که، سخن گفتن شائبه طلب و احتیاج را به ذهن متبادر نمی کند. زمانی با شما سخن می گویم که پست ترین واژه ـ تملق و نگاه ملتمسانه ـ مرا و شما را نخواهد آزرد. زمانی با شما سخن می گویم که جز شرافت و حیثیت که انشاءالله آن را فدای نیاز نکرده اید، از حکومت و قدرت هیچ چیز برایتان نمانده است. زمانی با شما سخن می گویم که دیگر سخن گفتن با شما را دوستان دور از قدرت، نمی پسندند. زمانی با شما سخن می گویم که ظاهراً تاریخِ سخن گفتن با شما گذشته است.
و امروز سخنی را خواهم گفت که در اولین دیدار حضوری با شما بیان داشتم. انتظار نیست شما به یاد داشته باشید، اما من به خوبی به یاد دارم روزی را که در نشست جبهه مشارکت استان بوشهر به شما گفتم شما زمام اختیار را به کسانی سپرده اید که از تمام حزب به اندک مقدار قانع می شوند و آیین و عقیده حزب را زود فراموش می کنند. آن روز به شما گفتم بسیاری از دوستان ما حتی اگر در حزب دیگری نیز بودند تا همین پایه و مایه حزب برایشان مهم بود. چون حزب را ابزاری می خواهند برای خواست کم مایه اشان . این سخن بدان معنا بود که بسیاری از دوستان، حزب را برای رسیدن به مطامع شخصی می خواهند. بنده آنجا گفتم برای من خنده آور است که یک فرد همزمان دبیر، مدیر و یا عضو دو یا چند حزب باشد. البته شما از حرف های من به عنوان ”انتقادهای اصولی“ یاد کردید، هر چند دوستانم خروشیدند و لب به دندان گرفتند که: چه حرفها بر زبان می آوری. دوستان استدلال کردند که زبانت لال، امروز ضرورت دارد اینگونه بودن و قس علی هذا.. جناب آقای خاتمی؛ خودتان خوب دیدید که چون قطار اصلاحات به راه افتاد دوستان یکان یکان در ایستگاههای مدیریتی پیاده شدند و از بیان نام حزب مشارکت خودداری کردند. حزب مشارکت پرده بدنامی بود که هرگز تمایل نداشتند آن را بر سیمای مهربان خویش بیندازند!! از این به بعد بود که مدیران اصلاحات، حزب مشارکت را برای شوخی ها و نشست های شبانه می خواستند و چون صبح می رسید روی خویش را به هفت آب می شستند تا مبادا غبار حزب مشارکت بر چهره آنها پیدا باشد، تا نکند در محضر بــزرگانی که حزب مشارکت را مطرود می دانستند، مقبول نیفتند. جناب آقای خاتمی؛ شک ندارم رییس جمهور محترم در هشت سال رییس جمهوری خویش آنقدر شرافت داشت که هیچ گاه به مردم دروغ نگفت. اما این را نیز شک ندارم بسیاری از واقعیت ها بود که رییس جمهور محترم در بیان آنها خویشتن داری کرد و این البته برای کسی که در پیشگاه خدا و خلق سوگند یاد کرده است که از حقوق مردم و قانون اساسی دفاع کند، عیب کوچکی نیست، بلکه گناهی است نابخشودنی. این را از آن جهت گفتم که یادآوری کنم همین ایراد بر حضرتعالی نیز وارد است. یادتان نرود روزگاری را که هر جا نام شما می آمد، مردم با چه شوری و شعفی بر گردتان اجتماع می کردند. به راستی مسئول این فترت و آشفتگی و ناامیدی چه کسانی هستند؟ جناب آقای خاتمی؛ هیچ می دانید شما در طول چند سال در شهرها و استان ها حزبی تشکیل دادید که اعضای آن حتی یک بار نتوانستند بر محور آرمان های حزب با هم اجتماع کنند؟ آیا می دانید شما افرادی را به عنوان هسته های محوری حزب گماشتید که هر چقدر زمان به جلو می رفت آشفته حالی و پریشانی را برای حزب به ارمغان می آورد؟ شما حزب را دراختیار کسانی گذاشتید که مادرزاد مدیرکل بوده اند و خواهند ماند. اینها برایشان فرق ندارد خاتمی باشد یا نباشد. چون شیوه مدیرکل ماندن را آموخته اند. شما کسانی را به دبیر حزب در استانها منصوب کردید که از سر عادت روزی یک بار باید برای تطهیر خویش سر بر آستان مخالفان حزب می ساییدند. آیا گمان نمی کردید برای شکست حزب این کافی باشد؟ آیا می دانید سیمای جذاب حزب مشارکت در سالهای نخستین توسط نیروهای چند شخصیتی شما امروز به یک سیمای تنفرزا تبدیل شده است؟ براستی برای حزب مشارکت برای چند سال فعالیت، این زشتی کافی نیست که رای آن در انتخابات ریاست جمهوری از دکتر قالیباف که کمترین آراء سازمان یافته را داشت، کمتر باشد. جناب آقای خاتمی باید بپذیرید که مردم ما به این شعور رسیده اند که بر برج عاج نشستن و سخنان ذهن گرایانه و دور از عمل زدن بار مشکلاتشان را بر نخواهد داشت. جناب آقای خاتمی؛ اینک احساس می شود همه چیز تمام شده است. احساس می کنم آنچه که به عنوان تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر و یا پوست اندازی حزب مشارکت و عباراتی از این دست در ادبیات سیاسی از طرف شما و دوستان دیگر بیان می شود زجرناله هایی است که در آستانه مرگ برای هر کسی اتفاق می افتد. امیدوارم من خطا بیندیشم. ولی شما را شاگردانه یادآوری می کنم - هر چند دوره شاگردی من به پایان رسیده - اگر آنچه در ذهن دارید نیز ادامه همان اشتباهات و تجارب ناسودمند شماست، از آن حذر کنید که شرافت و حیثیت شما از این ارزشمندتر است. جناب آقای خاتمی؛ آنچه امروز به عنوان تشکل های حزب مشارکت در اغلب استانها از آن نام برده می شود، هیچ مصداق خارجی ندارد. می توان در اتاقی دربسته نشست و دنیا را بر مرام خویش دید، اما یادمان نرود این بدترین شیوه ذهنگرایی است. اینک ما برای رفتن و شما برای ماندن، اما تردید ندارم شما با این دوستان به دشمن نیاز ندارید!!! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه