![]() |
||||
|
|
||||
|
سال نو و آیین دوستیابیسال نو و آیین دوستیابی
علی باباچاهی 1- از منظر یک دیدگاه تکثرگرا و غیر نخبه باور، عرصهی شعر و ادبیات، جایی را بر کسی تنگ نمیکند و هر نوشته (متن) حتا اگر یک خواننده داشته باشد، طبعاً دارای ارزشهایی است، از این رو کم نیستند شاعرانی که همچنان با نگاه و نگارش سنتی، خوانندگانی را به دنبال خود میکشانند. اشارهام بیگمان به قالبهای شعری نیست. چرا که در طرز "شعر سپید" نیز میتوان با معیارهای عهود ماضی، از نوشتار خود راضی بود و دیگرانی نیز با خود همراه کرد. 2- از عهد افلاطون تاکنون یکی از درها بر پاشنهی " ثنویت گرایی" و تقابلهای دوتایی میچرخیده است، از این رو هنوز هم به ویژه در دیگر ولایات و در ولایت ما نیز به شرطی «آ» خوب است که «ب» حتماً بد باشد! به این موضوع هم غالباً کاری نداریم که برای خوب و یا بد بودن چه تعریفی سر هم بندی کردهایم. با این اشارهی بسیار بدیهی که به اندازهی تک تک افراد، میتوان تعریفی از آن به دست داد؛ هر چند وجوه مشترک فکری، جناحهای فکری مشابهی را پیشنهاد میکند. به هر صورت در ستایشهای به جایی که گاه برخی از استادان هم ولایتی اندر مقامِ فرضاً یکی از شاعران ارجمند هم ولایتیمان به عمل میآورند، دیده میشود که «آن دیگری» را با برچسب تقلب و «بازیهای زبانی» از بازی بیرون میکنند! که «بازی زبانی» اما از دیدگاه فلاسفهی متأخر، صرفاً منطبق با به کار گرفتن صنایع لفظی در زبان فارسی نیست. پرداختن به این مقوله، معرفتی خاص میخواهد که ممکن است من از عهدهی آن برنیایم، اما لزومی هم ندارد که دوستان دانشگاهی، بیگدار به آب بزنند. گناوهشناسی، به مراتب ارجی بالاتر از پرداختن به «بازیهای زبانی» دارد. 3- این را دیگر همه میدانند که وقتی "ازرا پاوند"، «سرزمین هرز» الیوت را مطالعه میکند، با اشاره به قسمتهایی از این اثر، خطاب به رفیق شاعرش میگوید: چه فایده که تو به انجام کاری دست بزنی که دیگران پیش از این به خوبی از عهدهی آن برآمدهاند (به نقل از حافظه). خوشبختانه تعداد زیادی از شاعران جوان هم ولایتی من این نکته را به خوبی درک کردهاند که هم از سرمشقهای مسلط - که به نوبهی خود، نوآفرین و از این رو ماندگارند - فاصلهگیری کنند و هم به فردیتی هنری فکر کنند که نسبتی با سخنوریهای تقلیدی و استاد منشانه ندارد. 4- از محبت دوستان همشهریام، گاه به قدری غافلگیر شدهام که در واقع خود را شایستهی آن همه، همهمه ندانستهام. اما این نکته را هم با شما عزیزان در میان بگذارم که نقد نویسی اگر دشمن تراشی نباشد، دوست پرانی و آشنازدایی هست. یکی دیگر از عیبهای اصلی من این است که نتوانستهام (و نمیتوانم) به انعکاس و فرآیند کاری که میکنم یا نقدی که مینویسم، پیشاپیش فکر کنم. به عبارتی در این عاشقی نیز، عاقبت بین و عافیت اندیش نبوده و شاید از این پس نیز نباشم. از اینرو بعضی دوستان در ارتباط با من "دوری و دوستی" را سرمشق راه و رفتار خود قرار دادهاند. نازت بکشم که نازنینی! 5- بعضیها فعل تألیف را در برابر تفکر مستمر قرار میدهند. غلط اگر نکنم نوع دیگری از نوشتن که غالباًٌ آن را «متفاوت نویسی» مینامند، فرایند چنین نگرشی است. منظورم این است که برای انس و الفت با پدیدههای تازهی هنری، باید به تمرینات پیشرفتهی خواندن مجهز شد: «نوع دیگری فکر میکنم، پس نوع دیگری مینویسم!». تعصب ورزی بر یک نوع قرائتِ مسلط، ناخواسته ما را از روند حرکت فکری جوانان تیزبین (همشهری و غیر همشهری) عقب میاندازد. از این رو برای من جالب است وقتی " اسکندر احمدنیا"یِ شاعر – که دیگر چندان هم جوان نیست – در مییابد این نکته را که قرار نیست همه به یک شیوهی آشنا بنویسند. پیشرو بودن، ارثی نیست! در انحصار نیما نیز نیست! 6- جای همه خالی است، خصوصاً ! "منوچهر آتشی" باید سرمشقی باشد برای برخی از عزیزان که گرچه منطقهای بودن، حق مسلم آنهاست، اما بد نیست قدری هم فرا منطقهای فکر کنند. آتشی خود بهتر از هر کسی میدانست که در عصر رسانههای الکترونیکی و در عصر یازده سپتامبر! (به خوب و بدش کار ندارم)، "عبدوی جط" که دوست داشتنی هم هست، نمیتواند در نقش قهرمان یا نجات دهنده ظاهر شود، چرا که اصولاً " قهرمان باوری" یا " قهرمان محوری" مدتهاست رنگ باخته است. صلابت شعری «ظهورِ» آتشی سرِ جایش باقی است. راستی اِی پارهای از دوستانِ عزیزِ شعر دوست! حتماً میدانید که شاعر محبوب ما، پس از سرودن آن شعر تا اکنونِ امروز چند مجموعه شعر چاپ و منتشر کرده است؟! فکر نمیکنید اگر تفکر را به جای تعصب بگذاریم، با زمان همراهتر میشویم؟ میبخشید البته! درآستانهی سال نو یاد میکنیم از محمدرضا نعمتیزاده (استادم)، محمد بیابانی، شیرزاد محمد آقایی، تیمور ترنج و عبدالباقی دشتینژاد که شعرهای قشنگی را بر جای بگذاشتند برای ما! 7- در سالی که گذشت از دوستان همشهری و هم اقلیمیام آثاری به صورت کتاب و یا مقاله وشعرهایی در مطبوعات بوشهر خواندم و از حضور آنان در کنار خود احساس غرور و دلگرمی کردم. پایدار بمانید به سالها و در عوض کتابهای مرا هم بدون پیشداوری بخوانید! راستی یادآوری این نامها چه قدر بر سرعت خون من میافزایند! (بدون رعایت ترتیب و آداب): عبدالحسین شریفیان، محسن شریف، دکتر جعفر حمیدی، حسن زنگنه، عبدالمجید زنگویی، محمد دادفر، ایرج شمسیزاده،فرج کمالی، علی گلزاده، محمد آذری، ایرج صغیری، ابوالقاسم ایرانی، خورشید فقیه، محمدحسن آرشنیا، ماشاءا... رضازاده، محمد ولیزاده، سید قاسم یا حسینی، اسکندر احمدنیا، رضا معتمد، علی هوشمند، محمدرضا تاجدینی، حسین دهقانی، مهدی جهانبخشان، احمد فریدمند، جلال خسروی، عباس عاشورینژاد، حسین عسکری، دکتر مشایخی، علیرضا شیرکانی، مرتضی زندپور، قاسم مهدیزاده، احمد آرام، فرشید جان احمدیان، امید غضنفر، محسن شریفیان، یونس جعفری، پرویز هوشیار، محمد غلامی، عبدالرحمن برزگر، جهانشیر یاراحمدی، علی دیری، غلامحسین پرتابیان، علیرضا عمرانی، عبدالله رئیسی، حمید مؤذنی، سیروس بنهگزی، دکتر جولایی، احمد قائمیفرد، محسن دلواری، قیصیزادهها، فرزین خجسته، سعید بردستانی، حسین زارعی، علی گله، محسن موسوی، روجا چمنکار، فریده هوشیار، طاهره غمخوار، لیلی گلهداران، سارا مؤیدی، ندا حقیقت، رضا کمالی، مجید اجرایی، صالحدروند، محسن خوئینی، احسان احمدزاده، رضا طاهری، مصطفی فخرایی، فراز بهزادی، سیامک برازجانی، سینا برازجانی، فرشید فرهمندنیا، آیدا عمیدی، محمدرضا محمد زادگان، فرزاد شجاع ، علی اصغر میگلی، محمد محمدزاده، علی مطهری، زری شاه حسینی 8- یکی از شعرهای تازهام را به همشهریان عزیز تقدیم میکنم. 9- امیدوارم در سال نو، سیاستمداران در مورد مسائل داخلی و جهانی، دیکتههای کم غلطی بنویسند. بهمن 1385 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه