![]() |
||||
|
|
||||
|
گفت و گو با دو یادگار ارجمند زندهیاد استاد منوچهر آتشیگفت و گو با دو یادگار ارجمند زندهیاد استاد منوچهر آتشی
شقایق و شیرین آتشی امید غضنفر پیشآغاز: دی ماه سال 85، هفتهنامه نصیر بوشهر میزبان دو یادگار گران ارج زنده یاد استاد منوچهر آتشی بود: شقایق و شعله آتشی که با بزرگواری و لطف و مهرورزی دعوت ما را پذیرفتند. شقایق آتشی سالهاست همراه با مادر ارجمند، ساکن آلمان است. او در دانشگاه فرانکفورت، حقوق جنایی و بینالملل خوانده و به دو زبان انگلیسی و آلمانی تسلط کامل دارد. شیرین آتشی نیز دانشجوی دانشگاه مشهد است و شعرها و قطعات ادبی ارزشمندی را در کار نوشت خود دارد. گفت وگوی اختصاصی هفتهنامه نصیر بوشهر را با ایشان میخوانید: وصفِ گُلِ سوری شقایق: پدر به طبیعت خیلی علاقه داشت، طوری که این علاقه و تمایل کاملاً در شعرهایش مشهود و برجسته است. او از دوران کودکی برایم شعر میخواند و در واقع من نخستین بار از سوی پدر با شعر معاصر آشنا شدم. شعری را برای مادرم سروده بود با عنوان ”بیبهارِ سبزِ چشم تو” که مدام زمزمه میکردم و بعدها آن را به دو زبانِ انگلیسی و آلمانی ترجمه کردم. شیرین: شخصیت فردی و ادبی پدر کاملاً به هم نزدیک بود و نمیتوان این دو را جداگانه بررسی کرد. زندگی فردی و فرهنگی او کاملاً با هم ترکیب شده بود. من بر این مورد نه صرفاً به عنوان دختر ایشان بلکه به عنوان یکی از دوستداران و عاشقانِ آتشی تأکید میکنم. لحظهی دیدار نزدیک است شقایق : پدر وقتی برای شعر خوانی و سخنرانی به اروپا آمد، توقفی در آلمان داشت. بعد از آن همه سال دوری، هیجان زیادی برای دیدن پدر داشتم. البته توصیف آن حس خاص در لحظهی دیدار دشوار است، فقط میتوانم بگویم که دوباره با صدایش به آرامش رسیدم. سال 1980 (58) از ایران به آلمان رفتم. از آن سال مستمر با پدر ارتباط تلفنی داشتم و او کتابهایش را برای من میفرستاد. هر وقت پرسشی در زمینههای ادبی یا حتی فلسفی داشتم با ایشان مطرح میکردم. گسترهی دانش پدر شگفت انگیز بود، حتی نسبت به فیلسوفهایی که من در آلمان با آنها همکاری داشتم، اطلاعات وسیعی داشت. غزلِ غزلهایِ سورنا شقایق: من و شیرین همدیگر را تا این لحظه ندیده بودیم، اما با هم ارتباط تلفنی داشتیم. در این سفر اخیر، از هواپیما که پیاده شدم خیلی هیجان زده بودم و وقتی که شیرین را دیدم تا الان لحظهای از هم جدا نشدیم. شیرین: من دربارهی شقایق مرتب از پدر سؤال میکردم و سال گذشته وقتی متوجه شدم شقایق به ایران میآید، از دو روز قبل از آمدناش از آلمان نخوابیدم و برای دیدار، لحظه شماری میکردم. حضور شقایق به خصوص بعد از درگذشت پدر برای من خیلی ضروری و تأثیر گذار بود. بدرود یار، وعدهی دیدار بعد مرگ… شقایق: من در برلین در کنار یکی از دوستانم بودم. مادرم از طریق تماس تلفنی خالهام از این اتفاق دردناک مطلع شد و بعد به من اطلاع داد. من مدتها میترسیدم که روزی با این اتفاق مواجه شوم. عکسهایی از ایشان را از ایران برای من فرستاده بودند که خیلی شکسته شده بود. صدای پدر هم خیلی ضعیف شده بود. من عاشق صدای پدر بودم. این صدا به من آرامش میداد. آخرین دیدار ما سال 2001 بود که پدر برای شعر خوانی به اروپا دعوت شده بود و در برلین همدیگر را ملاقات کردیم. در سال گذشته با شنیدن این خبر دچار اندوهی شدید شدم، ولی الان که به بوشهر آمدم و به آرامگاه او رفتم، احساس آرامش پیدا کردم. شیرین: در آبان ماه سال گذشته در مشهد بودم که دختر عمویم ” سرود” با من تماس گرفت و از نوع صحبت کردن و مکثهایش مطمئن شدم که اتفاقی افتاده. ساعت 2 نیمه شب در فرودگاه بودم تا این که ساعت 7 صبح با هواپیما به تهران رفتم و آنجا با این واقعیت تلخ و دردناک روبه رو شدم. لنگر گاه همیشگیاش؛ بوشهر شقایق: از این که پدر را برای خاکسپاری به بوشهر منتقل کردند، بسیار راضی هستم، چرا که مردم بوشهر، ایشان را خیلی دوست دارند و پدر در این جا تنها نیست. الان هم که به آرامگاهشان رفتم، متوجه شدم طرحی برای بازسازی آنجا در دست تهیه و اجراست و با خودم گفتم که مثل حافظیه در شیراز، آرامگاه پدر هم آتشیه خواهد شد و این یکی از دلایلی خواهد بود که در موقعیتهایی که پیش میآید به بوشهر بیایم، چون بوشهر و مردمان و آفتاب و دریایش را خیلی دوست دارم. شیرین: درتهران بحث خاکسپاری را با من و شقایق مطرح نکردند، اما در مراسمی که در کنار تالار وحدت برگزار شد، نظر عموهایم را جویا شدم. آنها تمایل داشتند خاکسپاری در بوشهر انجام شود که نظر خودِ من هم بود و در نتیجه پیکر پدر برای خاکسپاری به بوشهر منتقل شد. آتشی متعلق به همهی ایران است، ولی ضرورت داشت که در زادگاهش که همیشه عاشقاش بود، به خاک سپرده شود. آواز خاک شیرین: مراسم تشییع، استثنایی بود و مردم بزرگ بوشهر با یک مراسم بدرقهی بینظیر، عشق و علاقهی دیرین خود را به پدر نشان دادند. من همهی مطبوعات استان را که به این مناسبت خبر؛ گزارش و ویژهنامه تهیه کردند، مطالعه و آرشیو کردم. مطبوعات استان عالی عمل کردند، اما متأسفانه صدا و سیمای بوشهر ـ علیرغم این که پدر زمانی کارمند رادیو و تلویزیون بود ـ هیچ گونه واکنشی نشان ندادند و در برابر این واقعه که میان اهل قلم و هنر و تمامی مردم ایران بازتاب گستردهای داشت، سکوت کردند. البته باید به عملکرد شبکههای سراسری اشاره کنم که به شکل شایستهای با پخش فیلمی مستند و اطلاع رسانی مناسب، عملکرد مطلوبی داشتند. به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد شیرین: در وهلهی اول سعی میکنیم آثاری را که تاکنون به چاپ نرسیده و احتمالاً در نزد برخی دوستان پدر موجود است، جمعآوری کنیم. آثاری نیز "انتشارات نگاه" منتشر کرده که همراه با شقایق، قرارداد تجدید چاپ این آثار را با این انتشارات بستیم. به هر حال باید پیگیری کنیم تا این آثار به شکلی بهتر و وسیعتر منتشر شود. اتفاق آخر بنیاد آتشی هنوز به شکل رسمی ثبت نشده است. من قبلاً گفتم که این بنیاد باید ترکیبی از اهل قلم و صاحب نظران حوزهی ادبیات بدون در نظر گرفتن جغرافیایی خاص باشد. به هر حال با حضور خانواده و این ترکیب، بنیاد آتشی به زودی فعال خواهد شد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه