|
از پراکندگی حواس، خیالی هم نمیماند تا چند خطی برای آرامش بنگاریم، گویا تاب و توان از ما سلب گردیده و طاقتمان نیز طاق شده است. برای تهیهی عکس به منظور تدوین تصاویر بوشهر تحت عنوان "بوشهر، سرزمین خورشید" و همچنین عکسبرداری از بقعههای متبرکه استان مجالی دست داد تا سفر به سرزمین خورشید را سامان به سامان، از جادههای تنگدستی تا چهارراههای خوشی و ناخوشی مردمانِ این زاد و بوم آغاز کنم.
گذشته از جاذبههای فراوان گردشگری که آنان را در قالب کتاب چاپ کردم، جاذبههای دیگری نیز که چشم هر بینندهای را خیس بلکه پلکها را برای ندیدن دعوت میکرد، مشاهده کردم. خواستم از جادههای دلتنگی و تنگدستی عبور نکنم، اما محال بود. اگر بخواهم با قدمهای  
اندک اندک به پایان سال نزدیک میشویم. پایانی به وسعت دست اندازهای زندگی یا دستاندازهای خیابانهای بوشهر. پایان بیسرانجام یا عاقبت به خیر. پایانی همراه با یأس و ناامیدی یا پایانی همراه با نشاط و شادی. پایانی همراه با دلهره یا آمیختهای از مهر، محبت و صلح و دوستی. پایانی همراه با انبوه قبوض کمرشکن، وامهای مضاربهای یا پایانی همراه با سودهای کلان. پایانی همراه با پروندههای قضایی و جناحی یا پایانی آبرومندانه و سرفرازانه. پایانی همراه با سیاسی کاری و عوام فریبی یا انسانمداری و خودباوری.
بوشهر را در سالی که گذشت، از کدامین دریچه ارزیابی میکنید؟ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی یا اقتصادی. سالی که گذشت در سیاست، اوج خانه تکانی جناح حاکم برای تثبیت قدرت بود. به تعبیری دیگر سال اوج مدیران اصولگرا و سال نزول مدیران اصلاحطلب در مدیریت سیاسی استان بود  
عدم هماهنگی در دستگاه دیپلماسی کشور
با روی کار آمدن دولت نهم، اولین تغییرات در ترکیب نهادهای تصمیمگیر سیاست خارجی ایران صورت پذیرفت. دولت با تغییر در ترکیب شورای امنیت ملی، علیلاریجانی را جایگزین حسن روحانی، مسئول تیم مذاکره کننده با اروپا پیرامون سیاست خارجی ایران نمود و اعضای تیم جدید مذاکرات هستهای کشور کاملاً تغییر کرد. بدنهی دستگاه دیپلماسی کشور دچار تحولاتی شد که متأسفانه در یک تغییر فراگیر و یک شبه، بیشتر سفیران ایران در کشورهای اروپایی به تهران فراخوانده شدند و چهرههای گمنامی جایگزین آنان شدند که این هم شاید یکی از تسویه حسابهای شخصی دولت نهم با سفیران سابق کشور بوده است.
با روی کار آمدن دولت اصولگرای "محمود احمدینژاد" تغییر در مواضع ایران در خصوص مذاکره هستهای با کشورهای اروپایی در اولین گام باعث اتحاد عمل آمریکا و اروپا بر سر این مسئله شد.  
ای دریغا گر که کامی ما نگیریم از بهار
حسن لاوری
در بحبوحهی کار بر روی ویژهنامه نوروزی میخواستم از خوبیها و موفقیتها مطلبی برای سرآغاز آماده کنم که مأمور حراست ارشاد استان بوشهر آمد و دو نامهی "محرمانه" از "شفیعی" مدیر کل فرهنگ و ارشاد به من تحویل داد. فکر کردم به مناسبت عید نوروز هدیهای را برای نصیر بوشهر سفارش داده است. باز با خود گفتم با توجه به خصوصیات و شخصیت وی، بعید است. آن دو نامه را که خواندم متوجه شدم که همانند گذشته وی به دلایل واهی و بهانههای بیمورد تذکر داده است. این سرنوشت نشریهای است که اقدام به انتقاد از ارشاد استان نماید. ارشاد به جای تشویق اقدام به تذکر میکند، راه و رسمی که در زمان مدیران سابق ارشاد جایی نداشته است. البته موارد و مسائل مفصلی در زمینهی اقدامات اخیر ارشاد بوشهر مطرح است که طرح این موارد را به بعد از عید موکول میکنیم.
سال 85 نیز همانند دیگر سالها گذشت. نصیر بوشهر در سال 85 چون همیشه سرشار از عشق و علاقه به مردم به راه خود ادامه داد و در این راه تلخیهای زیادی چشید. بارها به بهانههایی نصیر را به دادگاه کشاندند. هنوز پروندهای خاتمه نیافته بود که پروندهای دیگر را مفتوح میکردند. آنان به دنبال خاموشی نصیر بودند که به هدفشان نرسیدند.  
- از منظر یک دیدگاه تکثرگرا و غیر نخبه باور، عرصهی شعر و ادبیات، جایی را بر کسی تنگ نمیکند و هر نوشته (متن) حتا اگر یک خواننده داشته باشد، طبعاً دارای ارزشهایی است، از این رو کم نیستند شاعرانی که همچنان با نگاه و نگارش سنتی، خوانندگانی را به دنبال خود میکشانند. اشارهام بیگمان به قالبهای شعری نیست. چرا که در طرز "شعر سپید" نیز میتوان با معیارهای عهود ماضی، از نوشتار خود راضی بود و دیگرانی نیز با خود همراه کرد.
2- از عهد افلاطون تاکنون یکی از درها بر پاشنهی " ثنویت گرایی" و تقابلهای دوتایی میچرخیده است، از این رو هنوز هم به ویژه در دیگر ولایات و در ولایت ما نیز به شرطی «آ» خوب است که «ب» حتماً بد باشد! به این موضوع هم غالباً کاری نداریم که برای خوب و یا بد بودن چه تعریفی سر هم بندی کردهایم. با این اشارهی بسیار بدیهی که به اندازهی تک تک افراد، میتوان تعریفی از آن به دست داد؛ هر چند وجوه مشترک فکری، جناحهای فکری مشابهی را پیشنهاد میکند. به هر صورت در ستایشهای به جایی که گاه برخی از استادان هم ولایتی اندر مقامِ فرضاً یکی از شاعران ارجمند هم ولایتیمان به عمل میآورن  
پیش آغاز: " مسیح علینژاد" خبرنگار پُر توان و فعالیست که پس از انتشار فیش حقوقی نمایندگان مجلس هفتم از مجلس اخراج شد. با وی دربارهی عملکرد یک سالهی مجلس، چالشهای بین مجلس و دولت و برخورد نمایندگان با خبرنگاران پارلمانی به گفتوگو پرداختیم:
عملکرد مجلس را در یک سال گذشته چه طور دیدید؟
- به باورِ من مجلس از آغاز بر شعارهای پوپولیستی و ایجاد تغییر در وضعیت زندگی معیشتی تأکید داشت و در کشمکشهای به وجود آمده با دولت نیز تنها به دنبال اثبات جایگاه خود در میدانهای انتخاباتی آینده بود.
مجلس هفتم زمانی که در جایگاه قانونگذاری قرار گرفت تازه متوجه انتقادهای بیاساساش نسبت به دورههای پیشین  
آقای زینبی لطفاً به طور مختصر از خودتان بگویید. چه طور شد که به سمت معاون سیاسی استانداری بوشهر منصوب شدید؟
ـ از بیو گرافی من فاکتور بگیرید برویم سراغ سؤالهای بعدی.
شما اهل سیاسی کاری هم هستید؟
ـ سیاستمدار هستم ولی سیاسی کاری نمیکنم، چون هیچ چیز را بهتر از صداقت نمیدانم، جاهایی که نیاز باشد سکوت میکنم، دروغ گفتن حرام است، ولی راست گفتن واجب نیست، یعنی شما میتوانی سکوت کنی به جای این که دروغ بگویی.
بین حرف و عمل شما چه قدر فاصله است؟
ـ هیچ فاصلهای نیست.  
خوئینی – خبرنگار نصیر: قائم مقام دبیر کل "حزب اعتماد ملی" در خصوص عملکرد یک سال گذشتهی دولت نهم گفت: هر دولتی را متناسب با برنامههایی که اعلام کرده و شعارهایی که داده و امیدهایی که برای مردم ایجاد کرده باید مورد ارزیابی قرار بدهیم.
رسول منتجبنیا گفت: دولت نهم عمده شعارهایی که داده شعارهای اقتصادی، رفاهی و معیشتی بوده، روی مسائل فرهنگی و مسائل سیاسی مثل آزادی، حقوق اجتماعی، توسعهی سیاسی که در دولت خاتمی مطرح بود تکیه نداشته است. حتی شعارهای سازندگی مثل توسعه اقتصادی که در زمان هاشمی رفسنجانی محور فعالیتها بود در شعار انتخاباتی رییس دولت نهم کمتر مشاهده شد.  
یین "هفتسین" در سفرهی نوروزی در ایران و کشورهایی که دارای سنن، آداب و فرهنگ ایرانی هستند، پیشینه و تاریخچهای بس دیرینه و کهن دارد. هزاران سال است که سفرهی نوروزی هر خانوادهی ایرانی مزین به هفتسین است که هر کدام از آنها به نام یکی از امشاسپندان ـ فروهرها یا فرشتگان مزد یسنایی ـ و دارای نماد، انگیزه و فلسفهای خاص میباشد و مردم، آن را نشانی از خیر و برکت میدانند.
عدد هفت نزد ایرانیان قدیم مقدس بوده و هفت امشاسپند عبارتند از: اورمزد، اردیبهشت، خرداد، امرداد، شهریور، بهمن و سپندارمذ (اسفند).
به باور گروهی، پیش از "هفتسین" معمول بوده که س 
نیوه - علی گلزادهساعتهای آخری که سرپا بودم از بعد از ظهر تا شب توی نمایشگاه هِی سرد سردکم میشد. یک جا، جا نمیگرفتم. زیپ کاپشنم را تا بالا بسته بودم. هرازگاهی ناچار میشدم خودم را به بخاری نزدیک کنم، فقط به اندازهای که لرزهی تنم برطرف شود. بعد، از آن فاصله میگرفتم تا عادت به گرمای بخاری اسیرم نکند ـ خانه رفتنم را دشوار نکند. نمایشگاه با فضای بستهاش که لابد خیلی هم گرم بود برای تن من، سرمای چندش آوری داشت و سرما مینشست توی مغز استخوانم. چارهای نداشتم مگر این که به بخاری نزدیک شوم. نزدیک میشدم و تنم همه نیاز میشد. با گرمای آن عشق میکردم و حس میکردم که وصال هم طعم دارد، طعم خوشی دارد اما اولی که میخواستم مستِ وصال بشوم یادم میآمد که چیزی به رفتنم نمانده و تا چشم به هم بزنم ساعت تعطیل نمایشگاه میرسد و باید بروم بیرون، بیرون از این چهار دیواریِ گرم.  
از «محمد بیابانی» سه مجموعه منتشر شده است و دفترهای منتشر نشدهی دیگری نیز از وی بر جای مانده است. مقدمهای که وی در ابتدای مجموعهی «زخم بلور بر زبانهی الماس» آورده به خواننده کمک میکند تا بیشتر به ذهن و زبان این شاعر و دیدگاهش نسبت به شعر و آن گاه جایگاه شعرهای وی دست یابد. آنچه که بیش و پیش از همهی ویژگیها پیش چشم میآید آن است که شعر بیابانی، شعری دیریاب، جدی، اندیشهمند و تصویرگراست و در کلیّت، مخاطبان خاص خود را میطلبد و خوانندگان کم حوصله را به راحتی کنار زده، ضمن عبور از سطح احساسیِ فرد در رفتار غیر اقناعی، مخاطبانِ جسور و پرحوصله را به گفتوگویی تفکرآمیز فرا میخواند.  
پسینِ تنگِ لوسآنجلس، تلفن زنگ میزند. خانم بوستانی است، میزبانم از سانفرانسیسکو: «صادق چوبک چهارشنبه تو را دعوت کرده ...» چیزی آشنا، مرموز و غریب، راه گلویم را میبندد، چشمانم میسوزد و خاطرات، باریکه راهی مییابند تا بر گونههایم سرازیر شوند: «میتوانی دست او را از جانب من ببوسی؟» برمیگردم. برادرم ایستاده است. در سکوت، سر تکان میدهم و توفان در میگیرد، خش و خاشاک را به هم میزند، دریا را گل آلود میکند، دریا توفانی میشود و دستی از عمق آبهای گل آلود، کودکی را برمیدارد و در کنارهی افق به من نشان میدهد... ضجهی پریان دریایی را میشنوم.... چرا، چرا دریا توفانی شد؟  
داشتم روی بوم روزگار نقاشی میکشیدم. یک آسمان با آیههای مهربانی و چند تکه ابر جادویی که موهایشان را شانه میزنند، یک خانهی کوچک بدون در و دیوارهای آهنی، روزهایش همه سبز و پر از معما و شبهایش بدون پاسبانهای زمینی و لباسهایش همه از جنس پیچکهای باوقار و نجیب با آرزوهایی که از رودخانهاش جاری است.
هوا گاهی سرد میشود، گاهی گرم میشود و ملایم میشود، مثل نسیم میبارد و از پشت پنجرهها روی شیشههای ساکت ضرب آهنگ انتظار را تمرین میکند. یک نفر صدایم میکند که شکل هیچ کس نیست. از وسط زندگی آرام گذشتم. به دریچههای آسمان نگاهی انداخت 
عمو صالح - عبدالحسین شریفیانهر پسینگاه پیرمردی بینوا، خمیده قد، سیه چرده، با ریش سفید و دشداشهیی سفید رنگ ولی ژنده و وصله پینه خورده و چرکین و مقداری چلواری چرکین که به دور سر پیچانده بود، با عبای شتریِ رنگ و رو رفته و نخ نما شده بر دوش، عصا زنان و لنگان از کوچهی مسجد کوچک سر در میآورد و وارد میدان بزرگی میشد که به میدان قبرستان مشهور بود. پیرمرد بیش از ورود به میدان، لَختی درنگ میکرد، عبای پاره پوره و وصله خوردهاش را محکم به دور بدن نحیف میپیچاند، سر به آسمان برمیداشت، گویی دعایی زمزمه میکرد و بعد گام در راه میگذاشت و لنگان پا به درون میدان میگذاشت.  
پیشآغاز: دی ماه سال 85، هفتهنامه نصیر بوشهر میزبان دو یادگار گران ارج زنده یاد استاد منوچهر آتشی بود: شقایق و شعله آتشی که با بزرگواری و لطف و مهرورزی دعوت ما را پذیرفتند. شقایق آتشی سالهاست همراه با مادر ارجمند، ساکن آلمان است. او در دانشگاه فرانکفورت، حقوق جنایی و بینالملل خوانده و به دو زبان انگلیسی و آلمانی تسلط کامل دارد. شیرین آتشی نیز دانشجوی دانشگاه مشهد است و شعرها و قطعات ادبی ارزشمندی را در کار نوشت خود دارد. گفت وگوی اختصاصی هفتهنامه نصیر بوشهر را با ایشان میخوانید: 
|