سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و شصت و نهم
وشهر 28 آوریل 1907
1ـ اطلاعاتی که در محل از معینالتجار ساکن در تهران دریافت شده حکایت از آن دارد که دولت ایران تصمیم گرفته
تا امتیاز تیول کلیهی زمینهای موجود را لغو کند و خود دوباره آنها را در دست گیرد.
2ـ در روز 21 ماه جاری گمرک بوشهر، که اطلاع یافته بود [ 8 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
گرگو و کابینهی 70 میلیونی!گرگو و کابینهی 70 میلیونی!
تا شهرو گف: عامو گرگو گف: شهرو بخدا امشو پام گَپ مَزه که حالُم قاطی قاطیه. شهر گُف: مَیچِتِه امُشو «تَمر» وَت چر میکُنِه؟ بخُدا ای تمپی قلیونکو میزنم تو مِلاجب که و اندازی چال اسکندرون تو کشکه سَرتِ گوداوو، که ای باستان شناسل بیان، بگن میاینجه« ناکازکیه» یا «هیروشیما». گفتم شهرو شما زِنَل سی ما مَردَل قیافه نگیرین، همی چن رو پیش بی که در راستای «تأمین حقوق زن» قرار واوی آخرین «سنگر» شما یأنی «مهریه» هم چِکش وِل واوو و قوهی قضا و قوه مقنهاسی ترتیبشه بده. ما دیدیم شهرو شروکِ و گروه و مث بارون بهار «اوغوره» میرخِت و نَجوا میکه ای مسئولین طفق فرامین اِسلام اَصیل عمل میکردن ما زِنَل ایقه علیل و ذَلیلِ مَردَل نبیدیم، جوونیمونه پاتون پیر میکنیم وختی خَوَر ویمیم تا دو تا دُزَکی، 3 تا صیغهای، چار تا رَسمی تو محضر خونه بردینه وختی مندال بچی کچیکی دمبالتون اُفتا، اوُسو زنِ اولی بَد وَخت میفهمه تا 9 تا بَحدِ خُوش توصَفِ «ملاقات» ویزیت تو دسشونه!! مو گفتم: قدرت همیه دیه! آغا ماهنی این حَرفِکو تو دهنمون در نومده وی کِه شهر و گف: ها… بگو نپه سی چه قدرت ایقه وَره مَرَدلکو شیرینه! گفتم: چطو؟ گف: احمدی نجات وختی شهار تولیغاتی میدا، میگف دولتِ مُو کاوینهی 70 میلیونیه!!! بَحد که اوُمه سرِکار، سی ایکه حُواشی، قدُرَتشِه تهدید نِکُنَه توجهی به حرفش نکرد! بَحد مُو گفتم حقمونه، شهرو که کفِ چپل اوردوی یهو گف: خاکه تو سَرتِ،! همو مُوقی که تو گرما گرم انتخاوات احمدی نجات بی گفتم برو تو ستادشون عکس مکسی و دیوار بچسبون، اوی تو دولک که بده مردم، پی گاریت برو تو فلکی شهرداری و پارک عمومی و عکس بِزه پِسه اتونچ نچت تا صوا ای اگر مگر سیمون واو یا حداقل میرفتی تو اردوگی مردوگی تا شاید استونداری فرمونداری رئیس یه اداری واوی یا مثلاً میرفتی خود چماق گتو که شو مَیلیش شی سَرِت تا دُز، وَش بزنی ور میداشتی وُ یکی مُحکَم میزدی ری مازَی سروش، بَحد میرفتی سخنرانی قانونی که مجوز گرفته تو سالوُنَلِه بُوشهر که «رهامی» صُحَوت میکنُه و بز تبره تو در. گفتم شهرو مُو اَی برفتم هَم مُنه نمینهادن سَر کاری شهرو گف: میتو چِنِت زشتتر بعضی یله. تازه تو وَرِه اوقشنگو مثه شکیلئی مثه اصلاً لیلونی که سیکل واداشت: گفتم شهرو تو سیچه ایقه ری سیکل بیدن آلرجی پیدا کردیه؟ بَحد توقع داری دولَت مُنه رئیس یه اداری کنه که از سیکل هم کمترم وُسوات مکتوی دارُم. ما دیدیم شهرو و رَف پس خنده! گفتم: می گَپلَه مو ایقه خنده داشت؟ گف نه یادم ویچی اومه، گفتم و چه؟ شهرو گف: یه نفری سی یکی «مِس، مِس، مِس» میزنه و میگو یه نفری میره ثفت نام میکنه سی ریاست جمهوری، وَش میگن فتوکپی مَدرِک تحصیلت؟ میگو ندارُم، وَش میگن میخَی رئیس جمهور یه مملکت واوی سوات نداری! جواو میده مَی تو مملکت «وَر تنگسن» هم سوات ایخو! گفتم: شهرو سی چه ری سیکل حساسی سیم نگفتیا، گُف: تو منطقی دشتسون کارائی سیکل بیشتره: گفتم یأنی چزاتی؟ گف: مُوخُم اَی سیکل داشتم الان ویمیدم یه کارِی. گفتم تو مِنِه هژده رو میرفتی نهضت سوات آموزی؟ شهرو گف: می سیکل وُ همی راحتی میدن؟ گفتمها: شهرو گفت: به خدا خیلی مفت میگیا گفتم: مفتم چنه مَی تو ماجَری دانشگاه «هاوائیِ» نَفهمیدی؟ شهرو گُف: می دانشگُی هٌوائی چه بِیده؟ گفٌتم: لیسانس، فَوق و دکترا میداد! گُف: گرگو به خدا مٌو اَلنگو لمه میفورشنم برو تنَم درَی آخر یِه «دکٌتَری» بِگی! تا مُو دِله نِکه نَمید وَ دنیا نَرمَ، اوٌ دٌنیا بگٌم سّی دَهیم کهِ گرگو «دکتُری» داشت وُ مَنم شُوهَرم جٌزء سوات مُوات دارَل بی! گفتم حتّی اَی قٌلّاوی بوُهِ. گف هَا : مَی یار یار نمیخونِه، مَی اینَی که شُومیان تُو تلبیزُون بَعضی شُون دکُتر دکُتر میگنِ نه همیزاتی؟
گفتم شهروَ دی هَر چی خریدموُن بیدهِ سُواد دَی جُزِشون نی، گف: خُوت جریان دانشگُی هوائی گُفتی. گفتم: اونا سی مٌو نمیدِن، اونا و کَسَلی میدنِ که اوّل قدرتدار بُووِن تا پُی دادِن ای مَدرَ کِکٌو، پا ری زوُوُن اوُنا بیلن، فِراغ بال کارشُونه انجام بِدنِ، گف گرگو ایَ تو رَفتویدی سَر یِه کارِ دُرُس حساوینی چه میکردی گفتم: از کاوینی 70 میلیونی اِستفاده میکردُم!
شهرو گفت: چِزاتی؟ گفتم الف: بچی دِدَم، بِچَی کُکُام، بَچی خالَم، بچی بچی عامَمَ، دوُمام، همَ ریشُم، هَم سویلٌم، هم گٌوشٌم، میرَی دُخترِ دِدَی خالَی عامَی بوامِه اینا همّه یه میورُدُم اٌستاندار، فرموندار، دهدار، دهیار، بهیار، قطعات یار، بیزنس یار میکردم، دیدم شهرو لٌنجِش شِوِر واوی وُ همیزا که میرَف مُنگهِ میدا: نَپه قٌومَله مُوچِه. مُنم گفتم: بَچی بَچی بَچی ددَی تو، بَچی دختر بچی کُکُی تو، کُکُی تو یَهُو فهَمیدُم تا هاسی میگُم: کُکُی سُو دو تاش تو یکیش مُو کُکُی سُو دو تاش تو یَکیش مُو، صُوا که بیدار وا ویُدم تا 2 ساعت دیرتر سَرِ چهاو و حاصِل میرسُم، ایسُو که خُمه رِسوُندُم سَرهِ ترمُبِه تا گُجیکِ بی صحاو هر چی خوشهی گندم بیده خوارده گفتم ایکاش جزء کاویتی 70 میلیونی نبیدم، جُزء کاوینی رایحهی آوادگر بیدم.
|
|
|