![]() |
||||
|
|
||||
|
ماجرای جوان قزوینی و شرمالشیخ!شخصیتهای موجود در این متن مربوط به 100 سال پیش است. هر گونه کاشت، داشت و برداشت از این مطلب ممنوع میباشد.
ماجرای جوان قزوینی و شرمالشیخ! ـ متکی با رایس گفت و گو کرد؟! ـ متکی با رایس گفتو گو نکرد ؟! اما بالاخره انگار این دو تا با هم گفت و گو کردند! طی تماسی که با بروبچ خبرگزاری "مصر پرس" داشتیم یکی از بچههایی که خیلی هم با ما میپره، یواشکی متن گفتوگو را برای ما فرستاد، ما هم تقدیم میکنیم: متکی: خانم رایس یه چیزی که خیلی برام مهمه و باید از شما بپرسم اینه که این جریان عشق و عاشقی شما با جوان قزوینی حقیقت داره؟! رایس: آقا دهنتو آب بکش، این حرفها چیه!! متکی: ببخشیدا، تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. راستش و بگو…!! رایس: ببین منوچهر، من عاشق بچههای جردن هم نمیشم چه برسه به قزوین! متکی: جانِ من! رایس: اصلاً میدونی چیه، برو اون جوون قزوینی رو بیار ببینم اصلاً ارزش عاشق شدن داره یا نه! متکی: با شه قبول ... ولی اول باید با "کت قشنگ "مذاکره کنم، چون راسیاتش آدرسشو فقط اون داره! رایس: O.K، پس تا نشست بعدی در شرمالاشیخ که بتونیم این مشکل رو حل کنیم… عزت زیاد! • ـ متکی با رایس گفت و گو کرد؟! ـ متکی با رایس گفتو گو نکرد ؟! حقیقتش رو بخواید آخرش ما نفهمیدیم این دو تا با هم گفت و گو کردند یا نه!!! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه