Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

سیاست انگلیس در خلیج‌فارس

سیاست انگلیس در خلیج‌فارس
نوشته : ملکم یاپ قسمت هشتم
تقدیم به : مهندس ابراهیم فروزانی
همچنین در مورد نقش ارتش هند در دفاع از امپراتوری انگلیس تا 1937 ـ که آشکار شد نیروهای انگلیسی مأموریت‌های سنگینی را در اروپا به عهده خواهند داشت‌ـ مذاکرات مفصلی صورت نگرفت.
بعدها وزارت جنگ کوشید حکومت هند را تشویق نماید تا ارتش هند نقش برجسته‌تری در برنامه‌های دفاعی انگلیس در آسیا، که سرزمین‌های واقع در غربِ هند هم شامل می‌شد، به عهده گیرد، اما چون در این مورد توافقی وجود نداشت، حکومت هند در واکنش به فشار ناسیونالیست‌ها، کاهش هزینه‌هایِ سنگین نظامی هند را درخواست می‌کرد.
در 1938 کمیته پونال "POWNALL COMMITTEE" توصیه نمود که حکومت باید در امور دفاعی امپراتوری سهیم گردد، بنابراین کابینه هم کمیته چتفیلد‍ CHATFIELD COMMITTEE را برای بازنگری اوضاعِ ارتش هند، منصوب کرد. کمیته فوق در 1939 کاهشِ افراد اروپایی مأمور خدمت در ارتش هند را سفارش نمود و از طرفی توصیه کرد که حکومت هند با دریافت کمک از انگلستان، نیروهایش را جهت خدمت در خارج از مرزهای هند اعزام دارد. خلیج‌فارس در زمره‌ مناطقی بود که آن نیروها می‌بایست در آن‌ جا استقرار می‌یافتند. وظیفه اساسی نیروهای نظامی در خلیج فارس پاسداری از چاه‌های نفتِ شرکت نفت ایران و انگلیس بود.
بدیهی است نیروهای در نظر گرفته شده برای اجرای عملیات نظامی گسترده در خلیج‌فارس، بسیار اندک بود و قصور و کوتاهی تکان دهنده مسؤولین در برآورد مواضع استراتژیکی انگلستان در خلیج‌فارس در خلال جنگ جهانی دوم، آشکار گردید (49).
جنگ جهانی دوم سبب شد تا انگلستان به منظور تسلط بر خلیج‌فارس، قدرت نظامی چشمگیری را به نمایش در آورد. انگلستان در خلال اولین سالِ جنگ، خلیج‌فارس را کلاً نادیده می‌شمرد ولی انعکاس ورود ایتالیا به جنگ و سقوط فرانسه در ژوئن 1940، به گونه‌ای شتابنده در خلیج‌فارس پژواک یافت. آن چه که در این راستا تصور می‌شد این بود که بهترین راه که انگلستان می‌تواند از توان نظامی آلمان‌ها بکاهد، جلوگیری آنها از دسترسی به نفت بود. با این که در 1940 نفت تولیدی خاورمیانه کمتر از 5 درصد کل نفت جهان را تشکیل می‌داد، اما این مقدار برای نیاز آلمان‌ها در زمان جنگ، بسنده بود. بر همین اساس جلوگیری آلمان‌ها از نفت ایران و عراق از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شد(50). در واقع این استراتژی اشتباه از آب در آمد زیرا آلمان‌ها هرگز آن طور که باید و شاید به نفت خاورمیانه، علاقه‌مند نبودند(51).
با پیدایش احساسات هواخواهانه از نیروهای محور در عراق، ظاهراً آلمان‌ها به راهی نفوذی در آن جا دست یافتند که در نتیجه مشکلاتِ کنترلِ آن جا، انگلستان را به طوری جدی دلواپس ساخت. بنابراین، چون در اوائل مارس 1940 نقشه‌ای طرح شده بود که اگر شوروی‌ها به عراق حمله کنند، ارتش هند، بصره را به اشغال در آورد، کابینه جنگی انگلیس نیز مصمم شد، طرح فوق را در برابر نفوذ نیروهای محور به اجرا در آورد. اما به علت مخالفت حکومت هند و فرماندهی نیروهای مسلح انگلیس در خاورمیانه این طرح نظامی کنار گذاشته شد و به جایش فشار دیپلماتیک بر عراق به اجرا در آمد، هر چند که این طرح هم با توان اندکی پیگیری شد.
در اول نوامبر، رئیس ستاد ارتش انگلستان موضوع تعیین کننده دیگری را با درکی نادرست در مورد سیاست انگلستان در خلیج‌فارس مطرح نمود و آن پیش‌بینی حمله گاز انبری گسترده‌ای به قلب مواضع انگلستان در خاورمیانه، یعنی کانال سوئز بود: حمله نیروهای آلمانی و ایتالیائی مستقر در لیبی یک بازوی این عملیات بود و حرکت نیروهای آلمانی از شمال عراق نیز بازوی دیگر این عملیات گاز انبری را تشکیل می‌داد. این موضوع و توجه فوری به مسائل عراق در نیمه نخستِ سالِ 1941، ذهن دولت‌مردان انگلیس را به خود مشغول ساخت.
این پیش‌بینی نادرست از آب در آمد زیرا آلمان‌ها عملیات آن جا را به عهده ایتالیایی‌ها گذاشته بودند و خود در نظر داشتند به روسیه حمله کنند و خلیج‌فارس را صرفاً محلی مناسب، جهت منحرف کردن روس‌ها از اروپای مرکزی، تا فرا رسیدن وقت مناسب ـ برای وارد آوردن ضربه ـ می‌پنداشتند.
در بهار 1941 به دنبال افزایش نفوذ قدرت‌های محور در عراق، اوضاع در آن جا به شدت بحرانی شد و حکومت هند نیز در پی سفارش فرماندهی کل نیروهای مسلح، اوچین‌لک "AUCHINLECK" تغییر موضع داد و سرسختانه از اقدامات شدید نظامی، جانبداری نمود(52).
اما فرماندهی نیروهای انگلیسی در خاورمیانه، واول "WAVELL" هنوز هم با اعزام نیرو به عراق مخالف بود.
در سوم مارس نایب‌السلطنه عراق که هواخواه انگلیسی‌ها بود، از بغداد فرار کرد و در سوم آوریل رشید عالی (که انگلیسی‌ها او را فردی مشکوک می‌دانستند) با پشتیبانی دسته‌ای از نظامیان مشهور به مربع طلائی "GOLDEN "SQUARE قدرت را درست گرفت.
با توجه به این شرایط، رئیس ستاد ارتش انگلستان بسیار دلواپس نفت عراق و ایران شد، طوری که کابینه در 11 آوریل دستور اجرای عملیات نظامی صادر کرد. در 17 آوریل سربازان هندی به بصره فرستاده شدند. در 30 آوریل نیروهای عراقی پایگاه انگلیسی‌ها در حبانیه را به محاصره در آوردند و سرانجام در دوم ماه مه جنگ آغاز شد.
واول که هنوز هم نسبت به اعزام نیرو به عراق موافق نبود، مجبور شد که نیرویی را از فلسطین به عراق گسیل دارد که به دنبال آن حکومت رشید عالی سرنگون گردید و حکومتی طرفدار انگلیس در عراق بر سرکار آمد.
این رویداد سبب شد که انگلستان نفوذ قاطعانه‌اش را تاپایان جنگ در عراق حفظ کند، اما در عین حال رخداد یاد شده دیدگاه‌های متفاوت دولت‌مردان انگلیسی، در مورد اهمیت استراتژیکی خلیج‌فارس را هم آشکار ساخت.
اساساً موضوع مورد توجه چرچیل این بود که بندر بصره به عنوان پایگاهی در دست انگلستان قرار بگیرد تا بتوان از طریق این بندر، کمک‌های امریکا و سایر تدارکات مورد نیاز به خاورمیانه فرستاده شود(53).
اوچین‌لک هم در 1941 بر این باور بود که کنترل انگلستان بر بصره جهت موفقیت آن کشور، موضوعی سرنوشت ساز است(54).
حکومت هند با پشتیبانی لندن، اعتقاد داشت که به منظور دفاع از جریان نفت و تأمین نفوذ انگلستان در بحرین، کویت و حتی در خودِ هند، اجرای عملیات نظامی امری ضروری است.
درست مانند سال 1914 این توجه مهم بیانگر تسامح انگلستان نسبت به مسلمانان هند بود.
و سِر جان دیل"SIR JOHN DILLE" رییس ستاد ارتش سلطنتی انگلستان در این باره چنین نوشت: «من نسبت به جهان عرب هیچ نگرانی ندارم اما به طور کلی جهان اسلام مرا بسیار دلواپس کرده است(55).
بازنگری این رویداد‌ها نشان می‌دهد که ارزیابی واول از جنگ به مراتب از ارزیابی لندن به واقعیت نزدیک‌تر بوده است، اما آن چه که در اجرایش ناکام ماند حفظ اهمیت حیثیت انگلیس، هم در برابر لندن و هم در مقابل حکومت بوده زیرا که رشید عالی جهت دلگرمی سایرین می‌بایست سرنگون شود. دومین میدان تاخت و تاز نظامی انگلستان، سرزمین ایران بود که در پی حمله آلمان‌ها در ژوئن 1941 به روسیه، از ارزش چشمگیری برخوردار شده بود.
این رویداد برای انگلستان دو گرفتاری به وجود آورد. اولین مشکل که در سال‌ بعد در تفکرات استراتژیکی انگلستان نقش ارزنده‌ای را ایفا نمود این بود که بعد از فروپاشی روسیه، تهدید جدیدی از سوی آلمان‌ها به منافع نفتی انگلیس در خاورمیانه و بندر بصره به دنبال داشت(57). این تهدید چنان عمده و جدی تلقی گردید که تصمیم گرفته شد تا 10 لشکر نظامی در بصره مستقر گردد.
بعد از ورود ژاپنی‌ها به جبهه‌‌های جنگ در دسامبر 1941، انگلیسی‌ها هراسناک از حمله گاز انبری شدیدتری از سوی قدرت‌های محور ـ که دو بازوی آن در خلیج‌فارس با هم تلاقی می‌کرد ـ شدند. چون قدرت‌های محور چنین نقشه‌ای در سر نمی‌داشتند، لذا هراس انگلیس نیز در نیمه دوم سال 1942 بر طرف شد.