Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
وضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
ـ ظرف چند روز گذشته تعدادی از بوشهری‌ها که از اقدامات همقطارانشان در تهران و یزد و سایر جاها با اطلاع شده دست به کار شده‌اند تا یک نیروی داوطلب را تشکیل دهند.
40 صنف بازرگانی از جمله بستگان تجار عمده‌ی محلی ترتیب مشق نظامی داده و ناخدا ابراهیم، فرمانده کشتی پرسپولیس، پیشنهاد نموده به آن‌ها تعلیم نظامی دهد.
برابر دستورالعمل، در بدایت امر قرار است مشق نظامی «به طور پنهانی» صورت گیرد و از چوب و چماق به جای تفنگ استفاده شود. این نیرو که مراحل اولیه‌اش در حال شکل‌گیری است
[ 5 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

شعر

از منظومه‌ی بانو و مشق‌های شبانه شب‌های بامدادی

دراز می‌کشم
کنار کتاب‌هایم / یک سطر در میان
گم می‌شوم
در رگ‌برگ‌هایی ـ
که فهمیدن را برایم ورق می‌زنند.
کفش‌هایم را بیرون می‌آورم
در اتاقم
آن قدر آسمان می‌چرخد
که آبی شده‌ام
حالا دیگر / هیچ فرقی ندارد
دریچه‌های بسته یا باز
وقتی خودت را یافته باشی
بدون روزنه هم
جهان را تماشا می‌کنی / بانو

من از جاده‌هایی برگشته‌ام
که تمام راه‌هایش
به هیچ ختم می‌شد
خیابان‌هایی
که / چراغ‌هایش
مرگ عبور را
چشمک می‌زدند
و از کوچه‌هایی
که / هر چه می‌رفتی
بن‌بست زخم‌های دیروز بود!
کفش‌هایم را بیرون می‌آورم
باز می‌گردم / به اتاق
در همین حوالی هم
چراغ و آینه پیدا می‌شود
اگر بانو مهربان باشد
از چشم‌هایش / ستاره‌ می‌ریزد
گیسوانش
خرمن/ خرمن
آفتاب می‌بافد
و دستانش/ بوی بامداد می‌دهد

با شانه‌هایی تلخ
از سفرهایی سخت
بر می‌گردم
شیرین حال
طعم فصل‌ها را / چشیده‌ام
سال‌ها
در لایه‌های هزار سنگ/ پیچیده‌ام
غرق شده‌ام/ در نبض خاک
تا دریا را فهمیده‌ام!
تمام رنگ‌ها را ـ
پیش از تماشا/ می‌شناسم!
من، سرخ را
از دهان ماهی سیاه کوچولو/ گرفته‌ام
با گریه‌های " ارس"
به آبی رسیده!
سبز را / از گیسوی سرو
سفید را / از کاکل سیاووش / چیده‌ام
تا / به این جا رسیده‌ام/ بانو
دست‌های مرا که بگیری
تا صبح برایت ـ
خاکستری می‌رقصم
کنارت ـ
ققنوس می‌خوانم



به شکل خود
با این کــه به آسمــان نپرداختـه‌ام
در پنجــه‌ی نـور ســایه انداختـه‌ام
هرگز نشوی جدا زمن، ای‌همه من
زیرا که به‌شکل‌خود تو را ساخته‌ام