![]() |
||||
|
|
||||
|
معراج رسول خدا (ص)معراج رسول خدا (ص)
رباب پرویزی زاده معروف آن است که رسول خدا(ص) در شب معراج در خانه ام هانى دختر ابی طالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتى که آن حضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد الاقصى و آسمان ها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید به طورى که صبح آن شب را در همان خانه بود و در تفسیر عیاشى است که امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) نمازعشاء و نماز صبح را در مکه خواند، یعنى اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد و در روایات به اختلاف عبارت از رسول خدا(ص) و ائمه معصومین روایت شده که فرمودند: جبرئیل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبى را که نامش «براق» (2) بود براى او آورد و رسول خدا (ص) بر آن سوار شده و به سوى بیت المقدس حرکت کرد و در راه در چند نقطه ایستاد و نماز گزارد، یکى در مدینه و هجرتگاهى که سال هاى بعد رسول خدا(ص) بدانجا هجرت فرمود، یکى هم مسجد کوفه، دیگر در طور سینا و بیت اللحم - زادگاه حضرت عیسى (ع) - و سپس وارد مسجد الاقصى شد و در آنجا نماز گزارده و از آنجا به آسمان رفت. و بر طبق روایاتى که صدوق (ره) و دیگران نقل کردهاند از جمله جاهایى را که آن حضرت در هنگام سیر بر بالاى زمین مشاهده فرمود سرزمین قم بود که به صورت بقعهاى مىدرخشید و چون از جبرئیل نام آن نقطه را پرسید پاسخ داد: اینجا سرزمین قم است که بندگان مؤمن و شیعیان اهل بیت تو در اینجا گرد مىآیند و انتظار فرج دارند و سختی ها و اندوه ها بر آنها وارد خواهد شد. سپس به آسمان دنیا صعود کرد و در آنجا آدم ابوالبشر را دید، آن گاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان بر آن حضرت سلام کرده و تهنیت و تبریک گفتند، و بر طبق روایتى که على بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق (ع) روایت کرده رسول خدا(ص) فرمود: فرشتهاى را در آنجا دیدم که بزرگتر از او ندیده بودم و (بر خلاف دیگران) چهرهاى درهم و خشمناک داشت و مانند دیگران تبریک گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت: این مالک، خازن دوزخ است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده مىشود بر او سلام کردم و پس از این که جواب سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهیبى از آن برخاست که فضا را فرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وى خواستم آن را به حال خود برگرداند. (3) و بر طبق همین روایت در آن جا ملک الموت را نیز مشاهده کرد که لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگویى که با آن حضرت داشت عرض کرد: همه دنیا در دست من همچون درهم (و سکهاى) است که در دست مردى باشد و آن را پشت و رو کند، و هیچ خانهاى نیست جز آن که من در هر روز پنج بار بدان سرکشى مىکنم و چون بر مردهاى گریه مىکنند به آنها مىگویم گریه نکنید که من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس از آن نیز بارها مىآیم تا آن که یکى از شما باقى نماند، در اینجا بود که رسول خدا(ص) فرمود: به راستى که مرگ بالاترین مصیبت و سختترین حادثه است و جبرئیل در پاسخ گفت: حوادث پس از مرگ سختتر از آن است. و سپس فرمود: و از آنجا به گروهى رسیدم که پیش روى آنها ظرف هایى از گوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را مىخوردند و پاک را مىگذاردند، از جبرئیل پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: افرادى از امت تو هستند که مال حرام مىخورند و مال حلال را وامىگذارند، و مردمى را دیدم که لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشت هاى پهلوشان را چیده و در دهانشان مىگذاردند، پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: اینها کسانى هستند که از مردمان عیبجویى مىکنند، مردمان دیگرى را دیدم که سرشان را به سنگ مىکوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد: اینان کسانى هستند که نماز شامگاه و عشاء را نمىخواندند و مىخفتند. مردمى را دیدم که آتش در دهانشان مىریختند و از نشیمن گاهشان بیرون مىآمد و چون وضع آنها پرسیدم، گفت: اینان کسانى هستند که اموال یتیمان را به ستم مىخورند، گروهى را دیدم که شکم هاى بزرگى داشتند و نمىتوانستند از جا برخیزند گفتم : اى جبرئیل اینها کیاناند؟ گفت: کسانى هستند که ربا مىخورند، زنانى را دیدم که بر سینه آویزان بودند، پرسیدم: اینها چه زنانى هستند؟ گفت: زنان زناکارى هستند که فرزندان دیگران را به شوهران خود منسوب مىدارند و سپس به فرشتگانى برخوردم که تمام اجزاى بدنشان تسبیح خدا مىکرد. (4) و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه به یکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم : اینان کیاناند؟ گفت: هر دو پسر خاله یکدیگر یحیى و عیسى (ع) هستند، بر آنها سلام کردم و پاسخ داده؛ تهنیت ورود به من گفتند و فرشتگان زیادى را که به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم . و از آنجا به آسمان سوم رفتیم و در آنجا مرد زیبایى را دیدم که زیبایى او نسبت به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت به ستارگان بود و چون نامش را پرسیدم جبرئیل گفت: این برادرت یوسف است، بر او سلام کردم و پاسخ داده و تهنیت و تبریک گفت و فرشتگان بسیارى را نیز در آنجا دیدم . از آنجا به آسمان چهارم رفتیم و مردى را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت: او ادریس است که خدا وى را به اینجا آورده، بر او سلام کردم پاسخ داد و براى من آمرزش خواست و فرشتگان بسیارى را مانند آسمان هاى پیشین مشاهده کردم و همگى براى من و امت من مژده خیر دادند. سپس به آسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردى را به سن کهولت دیدم که دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم کیست؟ جبرئیل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام کرده و پاسخ داد و فرشتگان بسیارى را مانند آسمان هاى دیگر مشاهده کردم . آن گاه به آسمان ششم رفتیم و در آنجا مردى گندمگون و بلند قامت را دیدم که مىگفت: بنى اسرائیل پندارند من گرامىترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولى این مرد از من نزد خدا گرامىتر است و چون از جبرئیل پرسیدم کیست؟ گفت: برادرت موسى بن عمران است، بر او سلام کردم جواب داد و همانند آسمان هاى دیگر فرشتگان بسیارى را در حال خشوع دیدم . سپس به آسمان هفتم رفتیم و در آنجا مردى را که موى سر و صورتش سیاه و سفید بود و روى تختى نشسته بود دیدم و جبرئیل گفت، او پدرت ابراهیم است، بر او سلام کردم جواب داد و تهنیت و تبریک گفت، و مانند فرشتگانى را که در آسمان هاى پیشین دیده بودم در آنجا دیدم، و سپس دریاهایى از نور که از درخشندگى چشم را خیره مىکرد و دریاهایى از ظلمت و تاریکى و دریاهایى از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناک شدم جبرئیل گفت: این قسمتى از مخلوقات خداست. و در حدیثى است که فرمود: چون به حجاب هاى نور رسیدم جبرئیل از حرکت ایستاد و به من گفت: برو! در حدیث دیگرى فرمود: از آنجا به « سدرة المنتهى» رسیدم و در آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده گفت : برو! گفتم: اى جبرئیل در چنین جایى مرا تنها مىگذارى و از من مفارقت مىکنى؟ گفت: اى محمد اینجا آخرین نقطهاى است که صعود به آن را خداى عزوجل براى من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم مىسوزد، (5) آن گاه با من وداع کرده و من پیش رفتم تا آن گاه که در دریاى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت به نور وارد مىکرد تا جایى که خداى تعالى مىخواست مرا متوقف کند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت. و در این که آن سخنانى که خدا به آن حضرت وحى کرده چه بوده است در روایات به طور مختلف نقل شده و قرآن کریم به طور اجمال و سربسته مىگوید: « فاوحى الى عبده ما اوحى»؛ پس وحى کرد به بندهاش آنچه را وحى کرد. و از این رو برخى گفتهاند: مصلحت نیست در این باره بحث شود زیرا اگر مصلحت بود خداى تعالى خود مىفرمود، و بعضى هم گفتهاند: اگر روایت و دلیل معتبرى از معصوم وارد شد و آن را نقل کرد، مانعى در اظهار و نقل آن نیست. و در تفسیر على بن ابراهیم آمده که آن وحى مربوط به مسئله جانشینى و خلافت على بن ابیطالب (ع) و ذکر برخى از فضایل آن حضرت بوده، و در حدیث دیگر است که آن وحى سه چیز بود: 1. وجوب نماز 2. خواندن سوره بقره 3. آمرزش گناهان از جانب خداى تعالى غیر از شرک. در حدیث کتاب بصائر است که خداوند نام هاى بهشتیان و دوزخیان را به او وحى فرمود. و به هر صورت رسول خدا(ص) فرمود: پس از اتمام مناجات با خداى تعالى بازگشتیم و از همان دریاهاى نور و ظلمت گذشته در« سدرة المنتهى» به جبرئیل رسیدم و به همراه او بازگشتیم . منابع : براى توضیح بیشتر به کتاب هاى بحارالانوار، ج 19، (چاپ جدید)، مجمع البیان، ج 3، ص 395، ج 5، ص 186، تفسیر المیزان، ج 19، صص 64-60، ج 13، صص 2 به بعد، فقه السیرة، صص 154-146، الصحیح من السیرة، ج 2، ص 112، فروغ ابدیت، ج 1، ص 305 و کتاب هاى عربى و فارسى دیگرى که در این زمینه قلم فرسایى و بحث کردهاند مراجعه نمایید. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه