Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

بوشهر؛شهر هزار فامیل

بوشهر؛شهر هزار فامیل
 سید اسماعیل امامزاده‌ئیان
کوچه پس کوچه‌های چهار محله‌ی قدیمی شهر، دم دروازه و میدان مصدق (بانک صادرات مرکزی کنونی) میدان فوتبال (پاساژ ملت کنونی) نواقلی (چهار راه نادر) و قسمت‌های شمالی جبری، جفره و سنگی روی هم رفته شبه جزیره‌ی بوشهر را تشکیل می‌دهند. شهری چند صد ساله با خاکی گیرا و مجذوب کننده، همه‌ی مردمش بومی، اصیل و اصیل‌زاده از همین شهر، بندرنشینانی که به جز قسمت جنوبی آن از هر کوچه‌ی تنگ و باریک که خارج می‌شوی دریای پُر تلاطم آغوش گشوده است. گاهی باد شمال، گاهی باد قوس، گاهی همواری و صافی آب نیلگون دریا، گاهی موج، که پاشیدگی آب حتی به سطح ساحل می‌رسد. مردمانی ساده و پاک، صبور و بی‌ریا، خون گرم و با محبت. در گذشته در هر مجلسی، در دوائر دولتی، بازار و در تمام مجالس عزا و شادی به جز مردمی‌زاده شده از خاک گرمش کسی نبود.
مثل این که همه از یک فامیل و اعضای یک خانواده بودند. عشق و دوستی و صفا و صمیمت چنان در خون و رگ مردمانش جاری بود که توصیف آن ناگفتنی است. در وجود هر کس دل‌گرمی و امید وجود داشت. این خصلت محصول همان مهربانی‌ها و محبت‌ها بود و در مجموع تمام خصایل فردی و اجتماعی شهروندان بر پایه و ریشه‌‌ی مهر و محبت بنیان شده بود. اما همین‌که مجموعه‌ی چهار محل بوشهر در سال 41 با احداث خیابان ششم بهمن (خیابان انقلاب کنونی) به 2 نیمه تقسیم شد و از سوی دیگر با تأسیس نیروی دریایی و نیروی هوایی، گروه گروه نظامیان بر جمعیت شهر افزون شدند شهر رنگ دیگری به خود گرفت. با ایجاد پایگاه‌های نظامی و تأسیس شرکت‌های صنعتی و ساختمانی، جمعیت بوشهر فزونی گرفت و چنان چشم‌گیر شد که تصور می‌شد شهروندان بومی رو به شهرهای دیگر آورده‌اند. ضمناً وجود کارمندان دوائر دولتی و کاسبان و کارگرانی از تمامی نقاط کشور به بوشهر ملموس شد. با زدن کلنگ ساختمان بانک صادرات در میدان مصدق، صدای گرامافون قهوه‌خانه‌ی علی مرتضی خاموش گردید. "دروازه" رنگ دیگری گرفت. میعادگاه‌های دریادلان دگرگون شد و آنان به دنبال پناهگاهی سرگردان بودند و "دروازه" مبدل به میدانی شد.
با تأسیس شرکت‌های ساختمانی و صنعتی که مهاجرین و طالبین شغل را هم به سوی خود می‌طلبیده بازار پوشاک و مواد غذایی هم تغییرات عمده‌ای یافت که متأسفانه همین امر سبب کسادی و کم رونقی بازار قدیم گردید تا آن جا که از بازار قدیم و بنای سنتی آن جز ویرانه‌ای برجا نمانده و هم اکنون در کُل بازار تره‌بار و پوشاک، از بوشهری‌های اصیل جز انگشت شماری کسی دیگر دیده نمی‌شود.
میدان فوتبال (پاساژ ملت کنونی) میعادگاه عاشقان ورزش و فوتبال بود که مردم با خرید چند ریالی تخمه با تماشای بازی بازیکنان خود را سرگرم می‌کردند. بعضی‌ها هم که از علاقه‌مندان فیلم و سینما بودند غروب هنگام در سینمایی جنب پمپ بنزین شهر روبه‌روی هلال احمر کنونی و یا در سینمای دیگری ـ به جای پاساژ توحید کنونی ـ ساعاتی خود را مشغول می‌ساختند. بیشتر دریانوردان هم صف کُرسی نشینان قهوه‌خانه را تشکیل داده و با بحث و تبادل‌نظر پیرامون سفر‌های دریایی مجلس خود را صفا می‌دادند؛ آری صفا می‌دادند زیرا از جنگ و جدل، از مشکلات و گرفتاری‌های روزمره، گرانی و تورم خبری نبود. از فساد و ناامنی، از ایدز و اعتیاد صحبتی نمی‌شد. زیرا چنین الفاظ و کلماتی وجود نداشت. این پدیده‌های کنونی که در این دوران گریبان‌گیر جهان و جهانیان گردیده آتشی بود زیر خاکستر. از تجملات زندگی، از مدل‌های پیشرفته‌ی اتومبیل، از کامپیوتر و ماهواره، تلویزیون و … از امکانات و وسایل ارتباطی بسیار پیچیده ـ که متأسفانه بعضی‌ها استفاده نامعقولی می‌نمایند ـ خبری نبود و مردم زندگی خودشان را پیش می‌بردند.
یادم می‌آید چند مدت پیش دوستی تعریف می‌کرد سه چهار نفری از بوشهری‌های قدیمی از نسل چند دهه‌ی پیش در خیابانی قدم زنان با همدیگر بودند که یکی از آن‌ها گفته بود ای کاش عکاسی بود و از ما چند نفر بوشهری باقی‌مانده عکسی می‌گرفت. برای یادگاری خوب است!
اکنون شهرمان، شهر کودکی‌مان، شهر خاطره‌هایمان شهری هزار فامیل شده که نشان‌گر مهربانی و مهمان‌دوستی و وفاداری مردمان بوشهر می‌باشد. امید است که ریشه‌ی آن خونگرمی‌ها، عشق و مهربانی‌ها‌ی مردان و زنان قدیم خشکیده نگردد و هم‌چنان با همان آمیختگی و همبستگی در راه آزادی و سربلندی آب و خاک‌مان گام برداریم.