![]() |
||||
|
|
||||
|
به مناسبت 25 اردیبهشت ، روز بزرگداشت فردوسی پس از تو ای فردوسی بزرگ...!به مناسبت 25 اردیبهشت ، روز بزرگداشت فردوسی پس از تو ای فردوسی بزرگ...!
محسن قیصیزاده محسن قیصیزاده و البته نیک آگاه بودی که چو نامورنامهات به بُن آید، ز تو روی کشور پر سخُن خواهد شد و از آن پس نخواهی مُرد که به پراکندن تخم سخن زنده خواهی ماند و هر آن که رای و هوش و دین دارد، بر تو آفرین خواهد گفت. اما آیا نمیدانستی که بیهُشان و بیخردان و بیدینان نیز بسی بسیارترند؟! تو پس از خود، دو چیز را در میان ملت خویش به یادگار نهادی؛ نخست «شاهنامه»ات و دوم رنج ایرانی بودن! رنج این که دریغ خوری که ایران رو به ویرانی میرود و تو نتوانی از این ویرانی، خشتی را نگاه داری! رنج این که دستدرازی وقیحانهی تورانیان و انیرانیان را به هویت خود شاهد باشی و ندانی چگونه فریاد حقانیت خود را پژواک دهی. رنج این که نشان عظمت و هویت و ایرانی بودنت را جلوی چشمانت ویرانِ سیلِ آرامِ آب میکنند و قلم شکستنها و گلو پاره کردنهایت راه به جایی نمیبرد! چه اگر تو نمیسرودی «شاهنامه» را، اینک بیشک نمایندهی این مُلک، کرسیای در مجمع اتحادیهی عرب و شورای همکاری خلیج عربی! داشت و نیازی نبود که بارها تقاضای عضویت در امثال این شوراها و اتحادیهها کنند و پاسخ رد بشنوند!! چه اگر تو نمیسرودی «شاهنامه» را، ایرانزمینی نبود که ما سودای سرفرازی و دغدغهی خاکش داشته باشیم و غم آن بخوریم! پس از تو ای فردوسی بزرگ... پس از تو غم و رنج و سوگ چنان فاش شد که نشانی از شادی کمتر پدید آمد. به رنج یکی، دیگری بخورد و کسی به داد و کرم و بخشش ننگریست. رنجهای دراز تبه گشت و اختر، تنها بهرهی دشمنانمان بود. چه بسیار که زیانِ کسان از پی سود خویش جستند. نژاد و بزرگی دیگر به کار نیامد و بسا بندههای بیهنر که بر این ملک شهریار شدند و بسی خونها که از پی خواسته بر زمین ریخته شد! پس از تو ای فردوسی بزرگ... پس از تو سلطان "محمود"ها همچنان تکیه بر تخت خسروان زدند و ناسپاسیها کردند. مغزهای بُرنا، ترنانه شد. "اسکندر"ها و "چنگیز"ها این خاک را لگدکوب سُم ستوران ساختند. "کیکاووس"ها با ندانمکاری و غرور خود، تیر تهدید را متوجه این خاک کردند و...! و "رستمی" اگر بود، به نیرنگ "شغاد" به گودال پر نیزه فرو آمد. "ایرجی" اگر پدید آمد، سَربریدهی حیلهی "سلم" و "تور" شد. "کاوه"ای اگر درفش کاویانی بر افراشت، درفشش پارهپارهی جهل گشت. "اسفندیار"ی اگر قد علم کرد، به ترفند پدر به وعدهگاه مرگ گسیل شد و "سیاوخشی" اگر ظهور کرد، گریزان از جنون "کیکاووس"، پناهندهی بدگویی "گرسیوز" و خنجر "گروی" شد و شگفتا که از خونش اگر سووشون درختی رویید، قطع و ریشهکن شمشیر "افراسیاب" گشت! پس از تو ای فردوسی بزرگ... حتماً شنیدهای صدای تیشههایی را که بر سنگ مزارت فرود آوردند و ابیاتی را که بر آن سنگ نقش بسته بود، ستردند، و حتماً شنیدهای صدای همان تیشه را که در تخت جمشید ـ بارگاه عظمت خسروان - بر صورت سربازهای جاودان فرود آمد و بیشک بر مزار خود، احساس میکنی نمی از نمناکی آبی را که بر مزار "کورش" بزرگ لک خواهد انداخت. آیا نمناکی و شوری اشک ما را نیز بر این همه مصیبت احساس میکنی؟! پس از تو ای فردوسی بزرگ... پس از تو نوشتهها همچنان شُستهیِ جهل و کتابها، سوختهی بیخردی گشت. زبان پارسی که با آن عجم را در پی رنجی سی ساله زنده کرده بودی، مورد بیتوجهی و کملطفی ایرانیان قرار گرفت. در دانشگاهها در رشتهی ادبیات فارسی - که چون تویی موجب پیدایش چنین رشتهای شده است - در برابر چند واحد اندک تدریس «شاهنامه»ات، بیش از بیست و چند واحد تدریس زبان بیگانه قرار گرفته است! هر روز کلماتی از «شاهنامه» به فراموشی سپرده میشوند و واژههایی از زبانهای بیگانه، میراث تو را میآلایند! پس از تو ای فردوسی بزرگ... پساز تو، شهید «شاهنامه»ات "سیاوش"، در رسانهی ملی! در یک آگهی تبلیغاتی به مسخره و استهزا گرفته شد و بارها نام شاهان و پهلوانان «شاهنامه» بر لودهها و دلقکهای این رسانه قرار گرفت. پس از تو کانونهای تبلیغاتی بینالمللی در رخوت و رکود فعالیتهای ملی ما ایرانیان، دروغها و توهینهای بسیار بر پردههای سینما و جعبهی تلویزیون و موج رادیو و صفحههای مجلات و... نشان دادند. پس از تو ای فردوسی بزرگ... پس از تو گویی همه سلطان "محمود" بودند! هنوزاهنوز قدر نمیشناسند آن چه را که برای احیای وطن از خشت جان خویش گذاشتی و پاس نمیدارند ستونی را که با استخوان خویش به سقف ایران زدی! اینک پردههای پردهخوانانمان از هم دریده، گلوی شاهنامهخوانانمان خشکیده، نقشنگاریهای «شاهنامه» بر دیوار قهوهخانهها خراشیده و گردِ فراموشی بر جلد «شاهنامه» نشسته است. ما هنوز نمیدانیم که سند ایرانی بودنمان، خواندن «شاهنامه»ی توست! ای فردوسی بزرگ! نمیدانم ما فرزندانت را به خاطر این همه کاستی و ناسپاسی خواهی بخشید؟! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه