![]() |
||||
|
|
||||
|
با بغضی پنهان در گلوبا بغضی پنهان در گلو
پاسی از پرسهی باران گذشته بود / که من / از ساحل سکوت/ تا دور دست پر ولولهی دریا /کوچیدم. چند سالی میشود که پاسهایی از عمر ما " بیدار خواب" میگذرد و آوازخوانی که از طنین نفسهای کلامش شنیده میشود و سایه روشن صبح این بندر غریب، تصویر همیشهاش را که شاعرترین رهگذر بود با ماسه و ساحل و موج و آفتاب به ثبت رسانده، از کنار کنونی ما کوچیده است. «تیمور» کجاست؟ تیمور که هر سال در آذر ماه، میزبان شاعران میشد تا یاد حماسه سازان هم قطار خود در سالن نیروی دریایی بوشهر را زنده کند. تیمور که تا بود و سخن میگفت، یاد از آن خانه میکرد، خانهای بمباران شده در بندر خاطرههایش: خرمشهر. خرمشهر آزاد شده بود، خرمشهر خونین، از چشمان تیمور اما خون میریخت. دلِ بیقرار و شوریدهی این «آریایی» اصیل هیچگاه آرام نگرفت، و شاید بعد از آن سکوت و خواب همیشه که منزل به منزل او را در خود فشرد، هنوز هم بیقرار آن خانه است و چشمش به دری که باز شود تا آرامش بیابد و مثل نسیم بر تو بوزد و همچون صبح دل انگیز کلام پر از ترانه و ترنمش بنوازدت و واگویه کند: تمام اوقات فراغتم بعد از خدمت، به سر بردن در آن «دکه» است. و شعرهایش را کی مینوشت؟ «ترنج» شاعر مهربانی بود. شاعری که نامش مترادف رفاقت و دوستیست. شاعری که یادش همیشه فراق را در تو زنده میکند. یاد «ترنج» به تو تلنگر میزند که به این زمزمه گوش فرا دهی: در تمام فرصتهای تنهایی/ من فقط/ گلخندهای بر خاک ریخته را/ میشمارم. و در پس این زمزمه تو خود را میشماری، شمارش سر سام آوری که اگر ادامه دهی… هر کسی در خود غنوده است و خود آینه و گنج نهانهای خود است، اما میخوانی: به جستجوی تو / هر شب/ بر گردونهی نقرهای ماه/ مینشینم/ و پنج کودک گریان را / به دیدار سرخ گلِ عطر آگینی میبرم/ که در قلمرو قناریها/ شکفته است. وقتی شاعر صمیمی و صدیق و جوان دیارم "امید غضنفر" که همیشه بزرگان دیارش را با ادب و تربیت خاص خود پاس میدارد، و به گونهای هنرمندانه ، نکوداشتِ رفتگان و کوچندگان هنرمند و شاعر و نویسنده را بر پا میدارد، از من خواست دربارهی کوچندهی مهربان عرصهی شعر زندهیاد «تیمور ترنج» مطلبی را بنویسم، فراق این رفتهی همیشه با شوکت و شکوه، دوباره در من زنده شد. به هر شعر او نگاه میکنم، انگار که مقابلم نشسته و میخواند: هر شب / با بغضی پنهان در گلو/ در چهار چوب کهنهی درگاه میایستم/ و میدانم که/ خزان خالی دستانم/ سرخ گل عطر آگین لبخند را/ بر لبان شما/ پر پر خواهد کرد. و به جد میگویم که دوباره به یاد روزگار همراه بودن با او «با بغضی پنهان در گلو» در خود پرپر شدم. نام و یادش جاوید. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه