![]() |
||||
|
|
||||
|
اوقات سادگیاوقات سادگی
1. حتا اگر شاعر در مقدمهی رقیق طبعانهی خود در «اوقات دریا همیشه آبی نیست» اشاره هم نمیکرد با خواندن شعرهای او بدین نکته میرسیدیم که جهانِ شعریِ ترنج «سبوی سرشار عاطفه بر گلوی تشنهای است که از ورای هفتم عطش باز میآید» و در باور او «شعر عطر آگینترین گلی است که شاعر از دستان پر سخاوت خدا هدیه میگیرد» و تلقی و تامّل شعری او همان پنج، شش صفحهی آغازینِ کتابِ یاد شده است. البته او در چنین دریافت و تأملی چندان تنها هم نبوده و نیست. نگرهی او به شعر نگرهیی کلّی، راز آلود، اسطورهیی و ازلی است. جهان شعری ترنج، غیر شهری است؛ چنان با درخت و جنگل و آینه و باران خو کرده که هر گاه از آن فضا فاصله میگیرد و تنها با ظواهری از شهر ـ حتا ـ روبهرو میشود، دلش میگیرد و سر بر سایهی نوستالژی میساید. پرسش: آیا در این نوع حال و هوا، او تداعی کنندهی دیگر شاعرِ زندهیادِ همین اقلیم (منوچهر آتشی) نبود؟ با تفاوتهایی در مبنا و بنیاد اندیشگی شاید بتوان رأی آری داد؛ چه ذاتگرایی در شعر ترنج وجهی اشراقی، شهودی دارد و لاجرم درونی. در آتشی اما وجهی بیرونی و تعیّنگرا .(objective) تصویر طبیعت در شعر ترنج هیچگاه به برهنهگی، وحشیانهگی و صحوبتِ آنِ آتشی نیست. طبیعت شعر ترنج، طبیعتی صامت است؛ شاعر در تعمیم نیروانای نگاه شاعرانهی خود به اشیا و پدیدارها ره به جایی نمیبرد، که تقلایی در کارش نیست. آن لطافت و اشراق در نگاه کجا و این اینرسی ساکن در کلمات و متن چرا؟ متن و زبانی که میتوانست رقصندهتر و جنبندهتر باشد. 2. شعرِ ترنج معناگراست. هر چند از آن حکم کردنهای معنا گرایانه که در برخی از هم نسلان او به وفور یافت میشود، در شعر او بروز چندانی ندارد. از این دست مثلاً: آری / سفر همیشه توطئهای است / که پارهای از تو را میرباید. «از دفتر: تو چه قدر شبیه شعرهای من گریه میکنی» معناگرایی اوامانه در ادامهی جریان شعر معناگرای اجتماعی، انقلابی (انقلاب 57) ایران به شمار میآید که در راه و راستای شاعرانی با ذهن و زبانی چون اوست. از آن جمله میتوان نام آورد: زنده یادان سلمان هراتی و آرش باران پور. معناگرایی در شعر شاعر، گاه به حرف زدن صِرف منجر میشود، اما حرف زدن ترنج چون محو در تصاویر و تعابیر است و چندان پس زمینهی اجتماعی ندارد زیاد خودش را لو نمیدهد و آشکار نمیکند. 3. بیانِ تیمور بیانی فاخر است و این البته به بُن پندارهای او از شعر و جهان شعر برمیگردد. این بیان فاخرانه اما نه چونان بیانِ مثلاً شاملویی در کلمات و اصطلاحات و آرکاییسم ذهنی است که در افعال و اسمای سادهی مصطلح، تا جایی که او گم گشتن را به جای گم شدن، خویش را به جای خود، جای میگذاریم را به عوضِ جا میگذاریم و کبوتر سفید را سپید میبیند. این بسامد، حجم بالایی از افعال و اسمهای کتابها را به خود اختصاص میدهد. 4. شعر تیمور ترنج، شعر مؤدبّی است! در شعر او همه چیز سر جای خود است: فعل، فاعل، مفعول، حرف اضافه. حال آن که قدری بیادبی در شعر نه خوب که ضروری و لازم مینماید. 5. شعر ترنج از ناخراشیدگیهایی جان آزار هم البته خالی نیست؛ ناخراشیدگیهایی که خلاقیت و شوک آفرینی را از متن و مخاطب میستاند. نگاه کنید: بیان غنایی و نه تغزلی که تداعی کنندهی نوعی ارتجاع عاطفی است: چرا صدای هق هق گریههای تلخ مرا/ در هزارهی هجران نشنیدی کلیشه وارهگی در لحن وادای برخی مفاهیم، واژگان و تعابیر همانند: اوقات آبی دریا / اوقات آبی رؤیا / نوبال/ خسوف آسمان / سمتِ سکوت / شانههای سپید عشق و ایضاً کلمات کلیشهی شعر جنگ و انقلاب : دریچه / پنجره / ماه / بغض / آواز / آیینه ساده انگاری و نه لزوماً ساده نگری در پرداخت ترکیبها: دقایق ورم کرده / گریههای از یاد رفته / رؤیاهای به دست نیامده / مروارید چشم / رطبهای گونه تشبیهات افراطی: پرواز زعفرانی برگها نثر کشدار و اطنابوار: در میان سنگلاخهای تفتهی تابستان بیترانهای / گم گشتهای / چون تندیس شکستهای حشو: بر وسعتِ وسیع واهمه توضیح وارهگی و حدیثِ نفس گونهگی: امشب هم در این شهر / چند دریچه تاریک گشتهاند / همان دریچههایی که... یا: من خاموشم / من خاموشم و سالهاست... من خاموشم/ من خاموشم و دلواپس آنم که ... یا: من ترسیدهام / من که ... من که.... 6. در شعر ترنج مخاطب گاه خاص میشود که این از امتیاز اوست. اما فضای شعر او تماماً در خدمت مخاطب (معشوق) قرار میگیرد و شعر در یک مرکز گرایی باقی میماند که سبب میشود شاعر پیرامون خود را درست نبیند. 7- برخورد ترنج با شعر خیلی راحت است و همین راحتی بیش از حد، گاه کار دستش میدهد. او هیچ ابایی ندارد وقتی که خسته است نگوید: اینک خستهام خسته از ... خسته از... یا حسرتهایش را خیلی راحت به زبان نیاورد: ای کاش .... 8. او اصراری ندارد که رفتارهای اشیا و کلمات را از مناظری گوناگون یا تازهتر نشان دهد: بوی خیس خاک / طعم تلخ ترانه / ردّ ناموزون نسیم / آوار آتش و شرجی، فضاها و مناظری است که شاعر عموماً چشماندازش را در آن پی میجوید. 9. شعر پایداری و انقلاب نوعی سمبل سازی را رواج داد که اگر چه خود در تاریخ تعابیر شعری ایران. ثبت شده است، شاعران را در سیکلی باطل و معیوب از این تعابیر گرفتار کرد. البته شعر ترنج نه کاملاً از آن تعابیر و سمبلها بر کنار است و نه اسیر و گرفتار آن: فوارههایفریاد/ خونشقایق/ بیرقهایرنگین بهار/ و ... نمونههایی ظریف از آن مدعا در شعر تیمورند. 10. اما غزلهای ترنج غزلهای سر پیری است. او در غزلهایش عمارتی فرسوده را با نمایی نسبتاً نو و نه البته امروزی و مدرن نشان میدهد. در هم ریختن مضامین قدیم و جدید، شعر او را مشوش و فاقد انسجام ارگانیکی کرده است. محضِ مثال، دو مصراع پشت سر هم از یک غزل: فصلها تکرار یک پاییز بیپروانهاند لحظههایم تیره چون شام غریبان بعد از این 11. بی مناسبت نیست اشاره کنیم که پذیرش شعر شاملویی در میان شاعرانی که به نوعی هویت آنها به انقلاب و جنگ گره خورده بوده، پذیرشی محتاطانه و گزینشی بوده است. میتوان حتا صریحتر عنوان کرد که این پذیرش معطوف به مفهوم بوده است و نه فرم وزبان. البته که مرحوم ترنج را در این پذیرش و نگرش نمیتوان هم پای تمام عیار آن قافله دانست که او پیش از آن وقایع بزرگ نیز بر نمط خویش میرفت و مینوشت و همیناستکه شعر ترنج گرچه با مفهومهایرازآلود و معنوی تنیدهشده، در آن از شعارها و مفهومپردازیهای جریان یاد شده خبر چندانی نیست. نه که اصلاً. • به هر روی همهی اینهاسبب نمیشود که جدیّت و پیوستگی در کار شاعری او را انکار کنیم. شاعری ترنج نه وابستهی صرفِ جریانهای شعری در ایران بود و نه ادامهدهندهی پرو پا قرص آنها. گرچه از گفتار گرایی بگیر تا «ناب» نمایی نیز در اشعار او قابل ردیابی است. زندهیاد تیمور ترنج به خوبی توانست در میان شاعران میانهی طیفهای اعتدالی و سادهگرای شعر امروز ایران مؤثر باشد. او به گمان شاید نادرست من، بیش از آن که مرهون اتمسفر شعرهایش باشد مدیون انرژی و حرکتی بود که به عنوان شاعری حساس و علاقهمند به شعرآفرینی در رگارگ حیات و زندگانیاش خود را بروز میداد. شاعری که شعر برایش نه تفنن بوده که گاه گاه حالی به آن بدهد نه ابزاری صِرف در خدمت منافع و مقاصد حتا عقیدتی، که شعر را برای شعر بودنش و زیباییاش میخواسته و شاعری را نیز طریق پوی همان زیبایی و شیدایی میدانسته است. نامش و حضور نایابش را پاس میداریم. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه