Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

تیمور ترنج و صدای مردم ژرفا

تیمور ترنج و صدای مردم ژرفا
به بهانه‌ی سومین سال درگذشت شاعر مانا یاد تیمور ترنج، از او یاد می‌کنیم. شاعری که به راستی صدایش «صدای مردم ژرفا» بود. شاعری که صدای مردم را با زیبایی و صداقت به تصویر می‌کشد. از تیمور ترنج می‌گویم که شاعر بی‌حاشیه و آرام مردم بود و جبهه‌های جنگ هشت ساله. وی زمانی که می‌آمد تا زندگی را با همه‌ی زیبایی‌هایش تجربه کند، آتش جنگ خانمان‌سوز زبانه کشید و شهر و دیارش را در کام خود فرو برد. ستون‌های دود غلیظ بود که سر به آسمان می‌کشید تا صافی و شفافیت آسمان خرمشهر را آلوده سازد و مردم را به خفگی و مرگ تهدید نماید. روزهای اول مهرماه سال 59 بود. در این هنگام بود که تیمور، خرمشهر را ترک کرد تا در بوشهر وظایف خویش را انجام دهد. وی سرباز نیروی دریایی بود و مستقیماً با آتش و گلوله سرو کار داشت.
شعر ترنج، ساده است و بدون تعقید، همراه با تشبیهات، ترکیبات و ظرافت‌های شعری و زیبایی‌های ادبی و گاهی با مایه‌های تغّزلی. شعر تیمور به هیچ "ایسم" و موجی وابسته نیست و آرام و طبیعی راه خود را ادامه می‌دهد.
آمدند و از رگان‌شان/ بذر بهار را / بر خاک افشاندند/ از ژرفای خاک/ شقایق‌ها / سرود سبز رویش خواندند. «صدای مردم ژرفا»
آن گاه که خرمشهر مورد تهاجم قرار می‌گیرد، شاعر نمی‌تواند بی‌تفاوت از کنار جریانات بگذرد. ستون‌های دود غلیظ و خفه کننده همه جا را فرا گرفته و سیاهی، شهر را در زیر چادر خود پوشانده است. مردم به ناچار گروه گروه با هر وسیله‌ای که به دست می‌آورند، حتا پیاده شهر را ترک می‌کنند. بعضی‌ها بدون شناسنامه و بی لباس کافی و بی‌هیچ گونه وسیله‌ی زندگی، خرمشهر را ترک ‌می‌کنند. وضع طوری است که فرصت پیدا کردن شناسنامه، دفترچه بیمه، دفترچه یا چک بانکی را هم ندارند.
آسمان ایستاده است/ بر ستون‌های بلند دود/ و آفتاب/ تاریک می‌گشود/ نعره‌های ناگهانیِ تانک‌ها/ بر استواریِ دیوارهای سنگ/ رسوب می‌کند/ و غرش گلوله‌ها/ دروازه‌های تاریک آسمان را می‌گشایند/ دیگر گلی نمانده است/ جز خار بوته‌های آتش/ که افراشته‌اند/ در سرتاسر شهر/ و جوانه‌های زخم که شکفته‌اند/ براندام‌های مرگ/ بر دوش لحظه‌ها/ جنازه‌ها می‌گذرند/ و زنی جوان/ بغض نهفته اش را/ آرام می‌بارد:/ پلک کدام پنجره را بگشوده‌ام/ که چشم انداز تباهی را/ پایانی نیست؟/ می‌ایستم/ در عبور ثانیه‌ها/ و آوار عمر را / می‌گریم (همان)
اغلب شهیدان از همکاران و یاران‌اش هستند و بقیه را هم که نمی‌شناسد همشهری و هم وطنش. و چگونه انسان و به ویژه شاعری حساس و درد آشنا می‌تواند در این راستا بی‌تفاوت بماند.
شهیدان را از جبهه باز می‌آوردند/ با گل زخم‌هایی معطر/ بر پیکرشان/ پنجره‌ها/ دهان می‌گشایند/ و هزاران گلوی هلهله‌گر/ آوازی روشن را / بر گستره‌ی آسمانی آفتابی/ می نشانند:/ از خون جوشان شماست/ اگر زمین/ نبضی زمزمه‌گر دارد… (همان)
اینک خرمشهر، به «خونین شهر» تغییر نام داده است. ویرانه شهری که زیر چکمه‌های دشمن می لرزد.
بر دروازه‌های خونین شهر/ ایلچیان/ شمشیر‌های خون چکان را/ صیقل می‌دهند/ و یاسای چنگیزی را/ تکرار می‌کنند / در پستوی تاریک خانه‌ها/ دختران / مهتاب رخساره‌هایشان را / در خسوفی خوفناک / انکار می‌کنند/ بر دروازه‌های خونین شهر/ ایلچیان/ سربداران را/ سر بر دار می‌کنند. (همان)
تیمور ترنج، همه جا در اضطراب و التهاب و بی تابی به سر می‌برد، چه آن جا که غزل یا غزلواره می‌سراید و چه آن گاه که با مردم کوچه و بازار همگام می‌شود تا صدایشان را به گوش جهانیان برساند.
«تا از ژرفای تیرگی برآییم/ بالی بایدمان/ بافته از کلاف گشاده‌ی آفتاب»/ این صدا/ صدای کیست؟ که همچون افشانه‌ی گیسوان فواره‌ای/ از دل خاک بر می‌آید/ و تا آسمان قد می‌کشد/ این صدا / صدای مردمانی است که در هزار توی دهلیزهای تیرگی/ خانه دارند/ بی آن که فانوسی حتا/ بر لحظه‌های ظلمانی‌شان/ پلک گشوده باشد/ اما امید همچون ستاره‌ای / در اعماق قلب‌هایشان می‌درخشد…/ (همان).
به هرجای کتاب که نظر بیندازیم، می‌بینیم که ترنج از مردم سخن می‌گوید. از دوستان و همکارانش که سیبل صدامیان شده‌اند. همه جا از شهیدان جنگ تحمیلی سخن می‌راند. شاعر خود را مسئول و متعهد می‌داند و نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند.
برای شهیدان جنگ تحمیلی به سفر عشق می‌رود.
می‌رفتند/ و از کوبش سم ضربه‌های اسبان‌شان / بر سنگپاره‌ها/ ستارگان طلوع می‌کردند/ می‌درخشند/ تا همچون جرقه‌ای/ در خرمن جاهای آرامش بنشینند/ و دستان شعله‌ور شان را/ آرام آرام بگشایند/ می‌رفتند/ در طول راه/ زنان/ دستمال‌های وداع را/ همچون بال‌های رنگین پروانه‌ها/ می جنباندند… (همان)
باری، در سرتاسر آثار تیمور، سخن از مردم اعماق است و آنان که سر و جان را در راه وطن نثار کرده‌اند تا با نثار خون خود، خاک وطن را آبیاری کنند و از کیان و کشور خویش نگهداری نمایند.
خرمشهر پیوسته در ذهن متلاطمش با همه‌ی خاطرات تلخ و شیرین موج می‌زند.
هزار آسمان ابری/ درچشمانم/ بیدار می‌شوند/ هنگامی/ که از دریچه‌ی خاطراتم/ بر چشم‌‌اندازهای تماشایی‌ات نگاه می‌کنم/ آه… ای شهر خفته در خاکستر/ آه… ای خرمشهر!