![]() |
||||
|
|
||||
|
دلم گرفته بیا تا کمی قدم بزنیمدلم گرفته بیا تا کمی قدم بزنیم
به یاد زنده یاد تیمور ترنج آیا به راستی از خود پرسیدهای شعر چیست و شاعر کیست و شعر ریشه در کدام خصلت و فضلیت آدمی دارد؟ آیا همگان از این ودیعه بهرهمندندکه در لحظاتی در "پرتو شعور نبوت" قرار بگیرند و به قول "پُل والری" نخستین مصراع از طرف خدا به آنها الهام شود؟ به هر حال از دیرباز تاکنون تعاریف متعددی در این باره بیان شده است که همهی آن تعاریف به نوعی بر احساس و عاطفهی شاعر تأکید میکنند و حتی در مواردی این احساس و عاطفه که به عشق و اخلاص منتهی میشوند، گوی سبقت را از عقل میربایند و هر چه این احساس و عشق، شفافتر و زلالتر باشند و ریشه در صداقت و سلامت نفس شاعر داشته باشند، شعر انسانیتر، شاعرانهتر و دلنشینتر خواهد بود. اما، حدیث شعر و شخصیت زندهیاد تیمور ترنج، شاعری که بیش از سی سال شعر سرود و اشعاری ماندگار از خود به یادگار گذاشت. تیمور ترنج، صداقت و صمیمیتی ملموس داشت و با کمال صداقت و دور از جنجالهای موسمی و مکتبی و ادبی در شعر و هنر زیست و نفس کشید و اشعارش از سر بیدردی و لفاظی صرف نبود و ریشه در تعهد شاعرانه داشت، با زبانی راحت و روان و دور از تصنّع و تکلّف و بازیهای بیمورد زبانی و بند بازیهای شعری. او به طبیعت تأثیرگذار و پیام و ندای شعر و شاعر میاندیشید و شعرش برآمده از جان و دلش بود و نه نسخهی رونوشتِ این و آن و یا سفارش پذیر و روزمرهگو. سال 62 ... انگار دیروز بود ،که او زنگ خانهات را زد و در را باز کردی و او را در آغوش گرفتی و به صداقت و فروتنی او نمازگزاردی. اندکی بعد شعری خواند: آمریکا به ناوگانش مینازد و ... که یکباره برق خانه رفت و چراغها خاموش و تو گفتی: تیمور جان، ما هم به برق رفتنمان مینازیم و خاموشیمان! خندیدیم و شمعی روشن کردیم و تا پاسی از شب، شعر خواندیم. شبی خوش بود، شعر خوانی در جوار نور شمع و صدای ضد هوایی و هواپیماهای دشمن که چاشنی شعرهایمان بود و گویا موزیک متن آنها. باری... آنچه به شعر و شخصیت تُرنج اعتبار بیشتری میدهد، شاعرانه زیستن و سادگی و فروتنی او بود و صداقت و صراحت شعری و زبانیاش همراه با درد مشترکی که فریاد میکرد و میسرود. او عاری از هرگونه نیرنگ و رنگ بود و بیادعا. تیمور تُرنج به تعبیر این قلم به راستی شاعر بود و شعرش عاشقانههایی ناب برای زمزمه کردن: دلم گرفته بیا تا کمی قدم بزنیم / و عاشقانهترین شعرها را رقم بزنیم شبی که آیینهها در غبار گم میشد / به ما اجازه ندادند تا که دم بزنیم روحش شاد و شعرش مانا |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه