Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

چگونه ملتی هستیم؟

چگونه ملتی هستیم؟
دوست دارم بدانم چگونه ملتی هستیم؟ چه آرزوهایی داریم؟ آرمان‌مان چیست؟ به چه می‌‌خواهیم برسیم؟ چه تفکری را دوست داریم؟ آیا واقعاً با خود صادقیم که بخواهیم با دیگران هم با صداقت رفتار کنیم؟ چه چیزهایی را منافع خود می‌شماریم؟ چه چیزهایی را به نفع جامعه می‌دانیم؟ برای‌مان جامعه مهم‌تر است یا خودمان؟ شهر مهم‌تر است یا قبیله‌مان؟ برای‌مان حال مهم‌تر است یا آینده؟ با تعقل به مسائل می‌نگریم یا با احساس؟ واقع‌بین هستیم یا آرمان‌گرا؟ اصول‌گرا هستیم یا رفرمیسم؟ پیشرفت گرا هستیم یا پایدارگرا؟ دنیایی فکر می‌کنیم یا ماورائی؟
در هیچ جامعه‌ای به اندازه‌ی کشور ما از آرمان و اخلاقیات سخن گفته نشده است. درباور ما ایرانیان افراد یا اندیشه‌ها، یا مطلقاً خوب هستند یا مطلقاً بد، یا اهورایی‌اند یا اهریمنی، یا حقند یا باطل. ما هنوز تا رسیدن به قوه‌ی تحلیل منطقی و داشتن بینشی نسبی نسبت به امور و دیدی بی‌طرفانه فاصله‌ی زیادی داریم، زیرا فرصت نقادی و نقد‌پذیری کمتر برای ما پیش آمده است.
برای هر خصوصیت و صفت نیک اخلاقی، الگویی چه مذهبی و چه ملی ارائه می‌دهیم. آن‌ها را اسطوره و قهرمان معرفی می‌کنیم ولی همه‌ی این سخنان با مراسمی شروع می‌شود و اثر آن بعد از مراسم از بین می‌رود. «شمول زوالی» صورت می‌گیرد. اگر هدف آموزش و پرورش در کشورهای توسعه یافته، تربیت افرادی خلاق و خود رهبر است، در کشور ما علاوه بر آن، هدف نهایی رسیدن به کمال و قرب به خدا نیز قید شده است. ولی متأسفانه آموزش و پرورش ما در رساندن فراگیران به دو هدف ذکر شده تاکنون نارسا و ناتوان بوده است. در این جا این سؤال ‌پیش می‌آید که چرا هدف‌ها بسیار ایده‌آلی و شعارها بسیار هیجانی و پراحساس ولی نتیجه‌ی آن محرز نبوده است. اگر در کشورهای توسعه یافته، ضایع نکردن حقوق همنوع، جزئی از قانون زندگی آن‌ها محسوب می‌شود، ما آن را یک تکلیف الهی می‌دانیم ولی در عمل تا آن‌جا که می‌توانیم برای رسیدن به منافع مادی خود با استفاده از همه‌ی وسیله‌ها حتی همین "تکلیف الهی" سعی در ضربه زدن به رقیب خود می‌کنیم، زیرا اخلاق ماکیاولیستی در بیشتر افراد جامعه به شکل خیلی زننده‌ای ریشه دوانده است و از همه‌ی حربه‌های غیر اخلاقی از جمله «دروغ» و مکانیزم‌های رابطه‌ای استفاده می‌شود.
آن‌چنان که فکر می‌کنیم رفتار نمی‌کنیم و آن‌چنان که رفتار می‌کنیم فکر نمی‌کنیم. در موقعیت‌های مختلف بنا به مصلحت حتی عقایدی کاملاً متضاد مطرح می‌کنیم. در برابر معضلات اجتماعی چاه‌ها را نمی‌بینیم ولی به چاله‌ها توجه می‌کنیم. به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک می‌کنیم، چون بسیار راحت‌تر است و کارِ کارشناسی نمی‌خواهد. به جای پیدا کردن ریشه‌ی آن‌ها که بیشتر ثمره‌ی تعامل هیستریکی افراد جامعه با یکدیگر است، آن را فقط به عامل بیرونی و خارجی نسبت می‌دهیم. واقعاً چاره‌ی این معضلات چیست؟ شاید برای جامعه‌ی ما این خلقیات بسیار عادی تلقی شود ولی منشأ بسیاری از ناهنجاری‌های نسل جدید ما از همین نارسایی‌های اخلاقی و تضادهای رفتاری در شیوه‌ی تربیتی به خصوص عدم صداقت است.
نظام تربیتی حاکم بر جامعه‌ی ما تمام تلاش خود را بر «تغییر دادن» افراد به کار برده است، ولی به این مسئله توجه ندارد که هیچ چیز را نمی‌توانیم تغییر دهیم مگر آن‌که آن را بپذیریم. تا مسئله‌ای درونی نشود، پذیرفتن آن و تغییر دادن پایدار نمی‌ماند. به عبارتی دیگر هر فردی باید حداکثر فرصت را برای انتخاب هدف‌های خود در زندگی و انتخاب وسایل نیل به آن‌ها در اختیار داشته باشد. اساس آزادی و استقلال فرد در اخذ تصمیم است. این امر مستلزم قدرتی است که فرد به وسیله‌ی آن بتواند خود را تغییر دهد نه آن‌که صرفاً به واسطه‌ی قدرت دیگران تغییر یابد. در زندگی طبیعی، ساده بودن مستلزم هنرمندی بسیار است. هر چقدر تربیت فرد عمیق‌تر باشد میل به سادگی و صداقت در او زیادتر است و هر چقدر که تحول، درونی‌تر باشد، نیاز او به تغییراتی که از بیرون به طور تصنعی بر او تحمیل می‌شود کمتر است زیرا تربیت، تزیین کردن و نقاب زدن بر شخصیت نیست بلکه آشکار کردن، نمایان ساختن و پرده برداشتن از چهره‌ی طبیعی و خمیر مایه‌‌ی فطری افراد است. به تعبیر "سقراط"، مربی اصلی، ازلی و ابدی ما «فطرت» ماست. هر چقدر تربیت بیرونی‌تر شود به همان اندازه افراد ظاهرسازتر بار می‌آیند و می‌آموزند که چگونه نقش دیگری را به جای نقش خود بازی کنند. به عبارتی نظام تربیتی ما همواره آدمی را از درون تهی می‌کند تا بیرون او را زینت دهد و نتیجه همین می‌شود که ثمرات آن را در رفتار افراد جامعه با خود و دیگران می‌بینیم و چنان این معضلات متأسفانه ریشه‌دار است که نیاز به فراهم کردن زمینه‌های توسعه‌‌ی فرهنگی و اجتماعی را فراهم می‌سازد، زیرا این معضلات اخلاقی و اجتماعی تنها ویژگی‌ جامعه‌ی عقب مانده است که افراد آن به دلیل پایین بودن رشد فکری و علمی برای جبران کمبودهای خود به این مکانیسم‌ها متوسل می‌شوند.