![]() |
||||
|
|
||||
|
کشکول نصیر سایهی مبارک از سرِ ما کم نشودحاکم سبزوار از اطاله کلام متنفر بود و به هر کس که برای تظلم به او مراجعه میکرد، میگفت: مختصر بگو! الاغِ روستاییِ سبزواری به سرقت رفته بود. روستایی نزد حاکم آمد تا شکایت کند. به او دستور داده شد که باید در حضور حاکم خیلی مختصر صحبت کند. او آمد، تعظیمی کرد و بدون مقدمه گفت: قربان الاغ ما رفت، سایهی مبارک از سرِ ما کم نشود ... ! دلیلِ وحشتِ مار از آدمیزاد وحشتِ مار از آدمیزاد ـ با وجود نیروی برتری که خودش با آن زهر قوی دارد ـ بدین جهت است که میداند و میفهمد که آدمیزاد او را با نرمی از خانه بیرون میکشد، نه با زور و قدرت؛ و این همان چیزی است که در عُرفِ سیاستمداران به «سیاستِ خزنده» معروف است. چیست از گفتارِ خوش بهتر که او مــار را آرد بــرون از آشـــــیان آن زبان چرب و نرم سیاستمدارانهای که به قول قدیمیها مار را از سوراخ بیرون میکشد، این حیوان لطیف را گریزان ساخته است: به نرمی برآید ز ســوراخ مار یا از مار کینهورتر، ناسازتر چه باشد گفتار چربش آرد، بیرون ز آشیانه |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
سایهی مبارک از سرِ ما کم نشود