Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

حکایت کورش و حمام سیصدوند

حکایت کورش و حمام سیصدوند
* بخش پایانی

آن‌چنان که پیش از این رفت، مملکت را فوریتی پیش آمده بود تا سران و سروران به استراحت‌گاهی در جوار دربار دست

یازند و به شست ‌و‌شوی خویش بپردازند. نقل است از آن روزگار که شهی اندر ولایتی بی‌نصیب نمانده بود از آن نعمت که از برکت انگشتان دلاکان سری به آستان فراغ بالی نساید و خویش را از برکت حاضر بهره‌مند ننماید.
شاعران که در جای جای ولایات در اطراف و اکناف پارس، رونق دیرین خویش را از کف داده می‌دیدند، به تلخ کامی این چنین می‌سرودند:
کاش در سرزمین‌مان بودی / جای یک دانه چند سیصدوند
بعد جای ولنجک و دربند / همه می‌آمدند سیصدوند
آورده‌‌اند که شهرت این پدیده به گوش اجانب رسیده و چندی از همسایگان نیز به چشم خود دیده آن‌چه را که از این و آن شنیده بودند و چنان حسرتی به آنان دست داده بود که شب را به رؤیای سیصدوند دیده بر هم نمی‌نهادند و روز را به خواب و خیال خوشش پلک از هم نمی‌گشادند.
تا این‌که تمامی همسایگان به چاره‌اندیشی گرد آمدند و شبانه‌روز به رایزنی همت گماشتند. مورخان آورده‌اند که بزرگان همسایه نامه‌ای به اشتراک نبشستند و همراه پیکی عازم پارس کردند. در «کاروانی به شکل ذوزنقه» آمده است که پیک، تمامی یاران و سرداران پادشاه را در شستنگاه یافت و هیچ یک از آن میان به پیام وی گوش فرا نداد. آورده‌اند که پیک دست از پا طویل‌تر به وطن بازگشت و این چنین فضای شستنگاه را آمیخته به حب و بغض خویش به دایره‌ی وصف کشید:
خودشان را چگونه می‌شستند
مرد و زن، دختر و پسر قاطی؟
وای بر آبروی رفته‌یشان
آه از این شست‌وشوی افراطی!
القصه همسایگان را چاره‌ای دیگر ضرورت آمد و سپاهیان خویش را به یکدیگر آمیختند و لشکری با بی‌شماری از نفرات به سمت سرزمین پارس گسیل داشتند.
سپاهیان با سرعت تمام از مرزها گذر کردند و دهات را در نوردیدند و ولایات را به خاک و خون کشیدند.
خبر نزدیکی سپاه همسایگان، آن زمان به گوش درباریان رسید که کاری از کارداری برنمی‌آمد و امکان کارزاری در میانه نبود.
شاه و اطرافیان که در ناز و نعمت غرقه بودند و امور مملکت‌داری را به یک باره از کف داده، به چاره‌اندیشی نشستند و چند صباحی که سپاهیان به سویشان روانه بودند را به بحث و جدل سپری داشتند و تنها زمانی به خود آمدند که لشکری عظیم پشت دروازه‌های شهر رسیده و راه را تا بدان جا در نوردیده.
خداوندگار پارس که عرصه را بر خود تنگ دید، به یک باره چاره‌ای اندیشید و همگی را به درون شستنگاه خویش فرا خواند. سپاهیان پس از دو شبانه‌روز به فتح‌الباب نائل آمدند و به درون شهر هجوم آوردند، اما شهر را خالی از سکنه یافتند، دربار به موزه‌ای می‌مانست بی‌آن‌ که پرنده‌ای در آن حوالی در پرواز باشد و جهنده‌ای در حرکت.
مورخان آورده‌اند که پارسیان چاره‌ای ندیدند جر آن‌که خود را در آبیِ سیصدوند غرقه کنند و تن به آرامش ابدی بسپارند و کاش تن به آرامش ابدی بسپارند و کاش تن به آرامش ابدی بسپارند... .
روح‌شان شاد و یادشان جاری...!