Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و شصت و نهم
وشهر 28 آوریل 1907
1ـ اطلاعاتی که در محل از معین‌التجار ساکن در تهران دریافت شده حکایت از آن دارد که دولت ایران تصمیم گرفته
تا امتیاز تیول کلیه‌ی زمین‌های موجود را لغو کند و خود دوباره آنها را در دست گیرد.
2ـ در روز 21 ماه جاری گمرک بوشهر، که اطلاع یافته بود
[ 8 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

نگاهی به وضعیت امنیت در دشتستان

نگاهی به وضعیت امنیت در دشتستان
به قلم این نگارنده، اهل مطالعه مطالب زیادی در مورد مقوله‌ی «امنیت» در هفته‌ نامه‌های استان به ویژه در «نصیر» پیروز بوشهر و یادش بخیر آن سفر کرده که صد قافله دل همراه داشت یعنی «سفیر» پیروز دشتستان خوانده‌اند.
خوانندگان مطالب نگارنده می‌دانند که در نوشته‌های من همیشه «امنیت» جایگاه خاصی داشته و نبودش دغدغه‌ی اصلی‌ام بوده است.
گرچه قلمم از ترس متهم شدن به «تشویش اذهان عمومی» و «زیر سؤال بردن امنیت ملی» می‌لرزد، اما می‌نویسم تا دین خود را به مردمی ادا کنم که اگر چه سفره‌ی رنگینی ندارند اما این حق را دارند که شب که سر بر بالین می‌گذارند تشویش خاطر آزارشان ندهد که هزار گونه اتفاق ممکن است تا صبح برایشان از قبیل به رگبار بستن منزل‌شان و یا به یغما رفتن البسه و امکانات خانگی‌شان بیفتد و یا ممکن است صبح که از خانه بیرون می‌روند اگر کوچک‌ترین اعتراض قانونی در رابطه با حق عمومی‌شان کردند توسط ششلول بندان موتور سوار به رگبار بسته شوند یا اگر در محل کار خود ـ تلمبه خانه کشاورزی، کارگاه و… ـ نگهبانی می‌دهند یا نگهبان گمارده‌اند مورد هجوم با کارد، چاقو و کلت اوباشان قانون شکن قرار گیرند، یا انسان شرافتمندی که حالا به لحاظ نداشتن وضع مالی مطلوب مجبور می‌شود همسرش یعنی تمام آبرو و حیثیت‌اش را جهت تنوع و تفریح به طرف صحرا ببرد ناگهان چند اوباش موتور سوار ظاهر شوند و با تهدید اسلحه قصد اهانت و جسارت به حریم ناموسش را کنند که اگر کردند، این انسان چه راهی برای ادامه‌ی زندگیش دارد یا چگونه این زندگی را با این «بار سنگین» ادامه دهد و اگر حس انتقام گل کرد ـ که باید بکند ـ ره آورد این انتقام چه خواهد بود؟ چه عوامل یا عاملی، جامعه را به این سمت و سو کشانده که ضریب تحمل‌ها این همه نزول کرده تا آن‌جا که «آقا» خیلی راحت در صف نانوائی به خاطر فقط عدم رعایت نوبت در حضور انظار عمومی از کمر، کلت را خارج کرده و ترتیب طرفش را می‌دهد و خانواده‌ای را یتیم و عزادار می‌کند! چه بر سرمان آمده که این گونه شده‌ایم؟ ضعف قانون است، ضعف‌ مدیریت است؟
خوب است از اسفند 84 تا اسفند85 کنکاشی صورت بپذیرد تا مشخص شود در این مدت چند نفر در دشتستان به وسیله‌ی سلاح سرد و گرم کشته شده‌اند؟ گرچه یقیناً مسئولان انتظامی و امنیتی و مدیریت کلان استان آمار و ارقام و علل حوادث را می‌دانند و «آنالیز» کرده‌اند که در غیر این صورت فاجعه است و اگر می‌دانند چه کاری برای برقراری آرامش اجتماعی انجام داده‌اند؟ آیا مقوله‌ی امنیت مهم‌تر است، آیا آسایش فکری در بستر امنیت مهم‌تر است یا چهار تار موی دختری یا آستین پسری یا کاکل جوانی فرق انداخته؟ اگر آن روز که مأمور مظلوم نیروی انتظامی در واحد آگاهی مورد هدف امنیت شکنان قرار گرفت طبق یک حرکت انقلابی پاسخ به موقع و فوری داده می‌شد، اگر هنگامی که پس از مدت‌ها مأموران جان بر کف، کم توقع، کم امکانات اما پر تلاش و زحمت کش نیروی انتظامی، مجرم را می‌گرفت و تحویل دادگستری می‌داد و قاضی آن چه را که مربوط به «حق الناس» بود با عکس‌العمل فوری انجام می‌داد و «خاطی» را سر جایش می‌نشاند و طوری عمل نمی‌شد که قبل از این که مأمور نیروی انتظامی برگه‌ی تحویل مجرم را امضاء بگیرد، مجرم قبل از او از محکمه با قید ضمانت ناچیز و عادی خارج شود امروز در شهر و ده در جمع و انظار، اوباشان جسارت و جرأت نمی‌کردند در حضور نیروهای زحمت‌کش و جان بر کف انتظامی به افراد حمله کنند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دهند. آیا غیر از آن است که ما صلابت شکنی کرده‌ایم و همه‌ی ابهت‌ها را خرد کرده‌ایم تا آن جا که وجود و عدم وجود نیروی انتظامی علی‌السویه‌ی باشد؟ مگر کل بازار روز را یک پاسبان فاقد اسلحه به نحو احسن حفاظت و حراست نمی‌کرد؟ باز هم می‌پرسم سر و سامان دادن به این وضع تأسف بار و رعب انگیز مهم‌تر است یا پیدا بودن چند تار موی یک دختر؟متأسفانه در سطح کلان هم مسئولان ما با مسائل سرسری برخورد می‌کنند. مردم ما خوب به یاد دارند آن زمان که شورای امنیت با مدیریت آمریکا در ایجاد اجماع جهانی علیه ما مفاد قطعنامه‌ی 1737 درباره‌ی امور هسته‌ای را تدوین می‌کرد، فرستادگان به خانه‌ی ملت! در خانه‌ی ملت به شدت نگران و سرگرم عقب یا جلو کشیدن عقربه‌های ساعت برای شروع به کار بانک‌ها بودند!!
ای کاش رییس دولت کمی دغدغه‌‌ی امنیت را برای وزیر کشورش و استاندارانش نمایان می‌کرد. خوب به یاد دارم که فرماندار برازجان در حضور‌ آقای زینبی گفت: مهم‌ترین دغدغه‌ی‌ من در دشتستان ایجاد امنیت است و به مردم دشتستان قول می‌دهم.
مردم منتظر‌ند که قول فرماندار در حضور آقای زینبی معاون سیاسی استاندار عملی گردد. مردم دشتستان و استان حق دارند از نمایندگان خود بپرسند: شما چه کار کرده‌اید و اگر بعد از تعیین پست مدیران استان وقت کردید سری هم به مقوله‌ی امنیت بزنید!