![]() |
||||
|
|
||||
|
به کجا چنین شتابانبه کجا چنین شتابان
در حالی که تمام توجه و نگاه دستگاه ورزش ما برای فعال جلوه دادن خود به سمت ورزش فوتبال است و آن هم فوتبالی که از قلب تهران بزرگ برخاسته باشد، نمایندگان استان ما در مجلس ـ به خصوص نمایندهی بوشهر، گناوه و دیلم، و کمی هم دشتستان ـ درصدد بر پایی کانون هواداران یک تیم معروف تهرانی در بوشهر هستند. این دو وکیل محترم همچنین اقدام به تأسیس مؤسسهای به نام لیان نمودهاند که در آن از بازرگان گرفته تا سیاسی و غیر را در هیئت مؤسس آن جا دادهاند. هر کس حق دارد که فعال در عرصهی ورزش و فرهنگ باشد و از این نظر هیچ گونه ایرادی نیست، اما وقتی میبینیم که دو باشگاه با قدمت فرهنگی ـ ورزشی که بنیان گذارانی همچون مرحوم اکبر کبگانیان و حاج عبدالمحمد پوربهی داشتهاند و بیش از شصت سال سابقهی فعالیت مفید دارند از نظر مالی و اسپانسر آن هم در سرزمینی که خاستگاه و نقطهی آفرینش اسپانسرهایی همچون نفت، گاز، ماهی و میگو و… میباشد، هر بار و هر فصل غریب در وطن خویش، فقیرانه و مستأصل با دست و پا زدن و جان کندن در رویارویی با رقیبان به ظاهر از خود ضعیفتر از گردونهی صعود باز میمانند و به خاطر تأمین هزینهی یک سفر به نقطهای از کشور، دشتشتان به سوی این و آن دراز است. آیا اقدام به ساپورت یک تیم قدرتمند تهرانی در این استان که ده سالی یک بار شاید گذرش به این سوی باشد درست است؟ آیا اقدام به تأسیس مؤسسهای به نام «لیان» در حالی که شاهین و ایرانجوان در حال محو شدن هستند درست است؟ نمیدانیم این درد را به چه کسی باید گفت، معاون رئیس جمهور آقای علی آبادی به بوشهر میآید، تماشاگران نجیب و غیرتمند شاهین جهت گفت و گو با وی در مورد تعیین تکلیف وضعیت مدیریت این باشگاه به فرودگاه میروند، مانع میشوند، به محل اقامت وی ـ هتل دلوار ـ میروند، حضرتشان آنها را نمیپذیرد، مهندس افراشته استاندار محترم از راه میرسد و به آنها قول یک نشست و حل ماجرا را میدهد. میدانیم که مهندس افراشته به دلایل پیله کردنهای یک نماینده، دست و بالش تقریباً بسته است، با این وجود غیرتش قبول نکرده و شخصاً حل این معضل را به عهده گرفته است. جا دارد از وی به نحو شایسته تقدیر به عمل آید. اما درد بی درمان ورزش ما به خصوص فوتبال پایانی ندارد. انصافاً مدیریت ورزش استان که میزبان ریاست محترم ورزش کشور بوده و به قول خودمان بچهی همین آب و خاک است و از زمین خاکی گرفته تا کوچه پس کوچهها و زمینهای پر از سنگ و زباله و خس و چمن نیم بند استادیوم ورزشی شهید بهشتی را زیر گامهای خود لمس نموده، نمیتوانست از وی به اندازهی نیم ساعت وقت بگیرد تا جوانان متعصب و اصیل و آگاه همشهریاش که در طول حمایتهای بیدریغ خود، امثال ایشان را پرورانیدهاند، در ارتباط با این مشکل همیشگی یعنی بلاتکلیفی مدیریت در باشگاه مورد علاقهشان به گفتو گو بنشینند؟ آیا هواداران واقعی و پیشکسوتان رنج دیده و درد کشیده و برجستهی این دو باشگاه حق هیچ گونه انتخابی ندارند؟ آیا آنها محکوم به این هستند که در هر برهه و هر مقطع، مشوق اجباری دست پخت دیگران باشند؟ آیا آنها صاحبان اصلی این دو باشگاه نیستند؟ و عجیب است که آقای علی آبادی ناغافلانه به بوشهر آمده است و شبانه فرار را بر قرار ترجیح داده است: آقای افراشته باید بداند که چرا چنین شده است، اگر چه ممکن است این اتفاق هم از آن قماش اتفاقها باشد! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه