![]() |
||||
|
|
||||
|
خرداد، ماه اشک ها و لبخندهاخرداد، ماه اشک ها و لبخندها
در خرداد 86، چهلمین خرداد عمر خود را پشت سر میگذارم. چهل خرداد پر خاطره و پر فراز و فرود هرچند اختیاریون انسان را مختار مطلق پنداشته وجبریون مجبور مطلق،!!! لیکن آنچه مسلم و غیر قابل انکار، این است که ما نه درهبوطمان بر این کره خاکی نقش و اختیاری داشتهایم و نه آنگونه در عروجمان به دیار باقی، بهترین تعبیر را امام صادق (ع)دارد که انسان نه مجبور مطلق است و نه مختار مطلق بلکه چیزی بین این دو. بگذریم. اولین اتفاق تلخ ویا شیرین برای من در خرداد 1346 رقم خورد و آن روز تولدم بود تولدی که خود هیچ سهم و نقشی درآن نداشتم ودر این واقعه مجبور مطلق بودم ، مجبور به حضور در جلسه امتحانی که کوهها از حضور در آن سرباز زده بودند واما امروز من پس از تجربهی چهلمین خرداد عمر خود از هبوط در این عرصهی آزمایش سهمگین بسیار خوشحالم و سپاسگزار از مختار مطلق(خدا)، من امروز خدا را و لطف واحسان او در حق خویش را از این هبوط اجباری با تمام سلولهای بدنم نه تنها باور دارم بلکه فراتر از آن لمسش میکنم و با او و با عشق شیرینتر از عشق مادرانهاش نسبت به خویش میزیم و دست پر مهرو محبت پدرانه اش را به گاه تلخیها و یا شیرینیهای توأم با غمزههای کودکانهام بر سر خویش احساس میکنم و با نگاه پر مهرو محبتش آرام میگیرم و به خواب میروم و با احساس لبخند شیرینش بر بالین خویش از خواب بر میخیزم و گهگاه دلتنگیهایم را از فراق جسمانیم از وی برایش واگو میکنم و او با زیباترین تعابیر و شیرینترین شیوهها توصیهام به صبر و بردباری مینماید. جالب است که در این چهل خردادی که با وی و در وی میزیم هرگز خشم و عبوسیتش را ندیده ام و در مقابل بزرگترین اشتباهاتم با نگاهی پدرانه و هدایتگر تنها به رویم می خندد و می خندد و میخندد............ و شاید به همین خاطر است که وقتی آن یگانه عالم وآن اسوه حسنه بر آن فرد نابینا و آن هم صرفاً به خاطر رضای خدا عبوس میشود در حالی که حتی آن روشن دل نمیتواند چهره نبی مکرم اسلام(ص)را ببیند آنگونه بر میآشوبد و بر حضرتش خطاب میکند که چرا بر بندهی من روی ترش کردی؟ به راستی بلندای ژرفای این دریای بی منتهای رحمت خداوندی تا کجاست؟ و وای بر این انسان خاطی ونا سپاس که حضرت حق بر او جان میبخشد و او نان هم از هم نوعش دریغ میدارد .!!! آری من در این چهلمین خرداد عمر خویشتن بسیار خرسندم وشاکر از هبوط اجباریم بر این کره خاکی و در اوج اختیار سر عبودیت و بندگی بر آستان ربوبیش می سایم از این همه لطف و کرمی که بدون هیچ چشمداشتی عطایم کرده است،از آشنایی و دوستی با کلکسیونی از زیباییهای عالم خلقت یعنی محمد و آل محمد(ص) از آشنایی با علی(ع) آن اسوه عدالت و مهد محبت،از آشنایی با فاطمه (س) آن مزرعهی مدیریت و مدارا یعنی میراث نبوت، از آشنایی با حسن(ع) آن اسوه شجاعت و آموزگار صبر، از آشنایی با حسین(ع) این کالای ویترینی کارخانه خلقت واز آشنایی .......و قبل از همهی اینها از آشنایی با محمد(ص) این زیباترین نقاشی آفریدگار هستی و اگر به دام غلو در نغلطم شاید به خاطر خلقت همو بود که خداوند عالم فرمود فتبارک الله احسن الخالقین. آری محمد(ص) همان کسی است که وقتی در اوج مظلومیت، روزی که آن زن یهودی به دلیل بیماری بر رخسار مبارکش خاکستر نمیپاشد به عیادتش میشتابد و وقتی در اوج قدرت مکه را فتح نموده است و پرچمدار سپاه اسلام فریاد میزند که امروز روز انتقام است، پیامبر بانگ بر می آورد که بگیرید پرچم را از او و فریاد بزنید که امروز روز مرحمت و گذشت است و خانه ابوسفیان سرکردهی مخالفین خود را در کنار خانهی خدا و بیرق "لا اله الا الله" مکان امن قرار میدهد. بدینسان دههی اول عمرم یا همان دهه شیرین کودکانه ام را در رژیم سابق سپری نمودم که به رغم درآمدهای سرشار کشورم از ابتدایی ترین امکانات رفاهی در روستای زادگاهم خبری نبود نه از آب نه از برق نه از تلفن نه راه و نه امکانات اولیه بهداشتی ونه ..... در خرداد 56 بود که با نام نیکوی امام خمینی آشنا شدم و انزجارو تنفرم از رژیم پیشین بیشتر و بیشتر شد. در خرداد 61 در صبح سوم خرداد وقتی رادیو را روشن کردم دیدم که مارش عزیز عملیات مینوازد برای بچههای جبهه. به کار بردن کلمه عزیز کاملاً قابل درک است چون در دوران دفاع مقدس از لحظه ای که این مارش زیبا آغاز به نواختن می نمود، رقص ملائک بر پهن دشت آسمان با دیده دل به وضوح قابل رؤیت بود که رزم زمینیان برتر از خویش را به تشویق و تماشا نشستهاند و تقریبا طرفهای عصر بود که گویندهی رادیو خبر سرایش سرود زیبای فتح خرمشهر توسط فرزندان معنوی امام خمینی(ره)را به سرتا سر جهان مخابره نمود ودشمنان دین و میهن را در بهت و حیرت فرو برد. در خرداد 62 توفیق حضور در خط مقدم جبهه زبیدات عراق نصیبم شد و به خاطر میآورم که در آن شب به یاد ماندنی در زیر درخشش مرواریدگون مهتاب بر بالای خاکریزی که بر بستر شنزارهای زبیدات بنا شده بود چگونه نسیم دلنواز شبهای بهاری عراق با عبور از پهنهی دجله و فرات عطر روح افزای کربلا را به مشام جان میرساند و با عطر کربلای ایران در هم میپیچید و فضا را خدایی مینمود. دفتر خرداد، شهادت دو انسان فرهیخته و به معنای واقعی کلمه مسلمان را نیز در فهرست طولانی خاطرات خود به ثبت رسانده است: خرداد 56 شهادت دکتر شریعتی وخرداد 61 شهادت دکتر چمران و سرانجام دوم خرداد 76 که آغاز فصلی نوین در حراست و پاسداری از خونبهای تمامی شهدای راه آزادی ملت از گزند تحجر و اهریمن بود . خاطرهی همهی خاطرات خرداد را گرامی میدارم. و اکنون در خرداد86 سوء مدیریت و تدبیر در دولت نهم بیداد میکند و کشور عزیزمان ایران را با بحرانهای عدیدهای روبهرو نموده که تحمل و تدبیر ملت تنها کلید گشایش قفل این بحرانهای هراس انگیز است. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه