Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و شصت و دوم
بوشهر
31 مارس
1ـ اطلاعات دریافتی از مدیر تلگراف خلیج فارس حکایت از آن دارد که میرزا ابوالقاسم کنگونی در پاسنی (Pasni) پیاده شده و هشت روز در آن جا اقامت گزیده و راجع به تجارت به تحقیق پرداخته است. او آن گاه در روز بیست و سوم با یک فروند قایق محلی رهسپار گوادر گردیده و اظهار داشته که در نظر دارد از آن جا از طریق خشکی عازم چابهار و جاسک گردد.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

وام به شرط خوش تیپی!

وام به شرط خوش تیپی!

بالاخره پیشرفت است دیگر. مگر حتماً باید در پروژه‌ی‌ هسته‌ای پیشرفت کنیم و به جایی برسیم که تا هنوز خودمان هم نمی‌دانیم به کجا رسیده‌ایم. مگر وام‌های بانکی مشمول پیشرفت نمی‌شود: وام ازدواج، وام مسکن و وام جهیزیه! حالا هم با کمال مسرت و تفاخر برای اولین بار به اطلاع مردم دائم‌ الوام استان بوشهر می‌رسانم که صندوق قرض‌الحسنه انصا‌رالمجاهدین وام می‌دهد. بنده کمتر از آنم که به نیت خیر و اقدام صواب بنیان‌گذاران و مسئولین این مؤسسه جسارتی کنم و یک لاقبا و پاپتی به جنگ معرکه‌ای بروم که شیپورش مارش میلیارد می‌نوازد و یک قلم جایزه‌ی قرعه‌ کشی سالانه‌اش، آدم را شاعر می‌کند!
بنده از دهان مبارک ریاست صندوق انصار‌المجاهدین دیّر نقل می‌کنم. برای خرید یک موبایل طبق تبلیغات و بوق و کرناهای مرسوم بانک‌ها به صندوق انصار دیّر مراجعه کردم. مبلغ وام 250 هزار تومان بود. نسخه دستورات و لیست فتوکپی از پشت و روی تمام مدارک و عکس به نحو احسن انجام شد و با معرفی ضامن بعد از ده روز انتظار، خوش خیال و جا در رفته، برای دریافت محموله‌ی تسهیلات دریافتی راهی بانک شدم. جناب ریاست محترم طوری این دفعه مرا تحویل گرفت که نزدیک بود متحول شوم و بعد از سلام علیک فرمودند: کارمند شهرداری برای ضمانت آورده‌ای؟!!
خدا وکیلی طوری گفت "کارمند شهرداری" که بنده‌ی نا امید قبل از این که دلم برای خودم بسوزد، برای شهرداری سوخت. انگار مثلاً یکی از سرداران اسکندر را برای ضمانت آورده‌ام. عرض کردم ـ البته با شرمندگی ـ که: بله آقا مگر کارمند شهرداری چه عیبی دارد؟ از سوی ریاست عرض می‌کنم که فرمودند: "هیچ اداره‌ای بد حساب تر از شهرداری نیست!" و ما را از قافله‌ی تمدن عقب انداختند و وام ما را ندادند. بعد هم فرمودند: اصلاً از تیپ و قیافه‌ات خوشم نمی‌آید، به تو وام نمی‌دهم!!!
جالب است مگر نه؟ حالا مقایسه کنید این فرمایشات را با تبلیغات رنگارنگ در تلویزیون. هر دو جانسوزند اما آن کجا و این کجا!