![]() |
||||
|
|
||||
|
انجمن اهل قلم برگزار کرد:نشست نقد و بررسی داستان "دخیل بر دستار شروه" از مجموعهداستان "هیچ"انجمن اهل قلم برگزار کرد:نشست نقد و بررسی داستان "دخیل بر دستار شروه" از مجموعهداستان "هیچ"
مجموعه داستان «هیچ» از "سعید بردستانی" در سال جاری روانهی بازار کتاب شد و این انگیزهای برای گرد هم آمدن دوستان و نقد داستانهای این مجموعه در انجمن اهل قلم بوشهر شد. سهشنبهی هفتهی گذشته نیز داستان «دخیل بر دستار شروه» مورد نقد و بررسی قرار گرفت. نویسندگان و منتقدین بندر دیّر از مهمانان این جلسه بودند، همچنین منوچهر بهروزیان ـ از نویسندگان بوشهری ساکن در سوئد ـ محسن شریف نویسنده نام آشنای بوشهری، ماشارضازاده، امید غضنفر و سیامک برازجانی در این نشست حضور داشتند. در ابتدا "فرشید جان احمدیان" مسئول جلسات داستان انجمن اهل قلم به مهمانان و حاضران خوش آمد گفت و سپس "سعید بردستانی" داستان «دخیل بر دستار شروه» را قرائت کرد. در ادامه "فرزین خجسته" نقد خود را با نام « گلاب گل زبان» به حاضرین ارائه کرد که در بخشی از آن آمده بود: در داستانهای بردستانی هر آن چه آمده در نهایت شلیک میشود، هر چه ما در این داستانها میشنویم همان پژواک صداست. مجموعه داستان "بردستانی" حاصل سالها تجربه و لجاجت ادبی است. احساس موجود در فضای داستان به خواننده تزریق میشود. هیچ کدام از داستانهای مجموعه سطحی نیستند. موضوع داستان هرگز فراموش نمیشود. تکنیک زبان در داستانها و کتاب به سادگی رسیده است و زبان تا بدین سادگی و آراستگی نرسد نمیتواند به شاعری و شاعرانگی برسد. در اینجا زبان به شعر میرسد و این شاعرانگی را در زبان "صفدری" هم میبینیم. در ادامه، میخوش ولیزاده نیز در خصوص ویژگیهای این داستان گفت: نثر داستان شبیه به نثر هدایت است اما اتفاقی که در اینجا میافتد این است که نویسنده قدم به قدم داستان را فاش میکند. همچنین در این داستان رئالیسم جادویی شکل میگیرد. پس از آن "محمود سعیدنیا" به جزییات بیشتری از این داستان اشاره کرد. وی ضمن اشاره به پاراگرافهای موجود در داستان، کارکردهای آنها و وابستگی هر یک به دیگری را شرح داد و گفت: در پاراگراف 4 عملاً به ایدهی اصلی داستان میرسیم و اگر قرار است نقد جامعه شناختی اتفاق بیافتد در همان پاراگراف 14 است. همچنین پاراگرافهای 16 و 17 دارای یک واریاسیون بر یک تم میباشند که میتوانست در یک پاراگراف خلاصه و داستان کوتاهتر شود. وی در ادامه گفت: اگر بخواهیم برای داستان نقصی قایل شویم همان پاراگرافهای اول و دوم است که دست خود را رو میکند و بر اساس نقد جامعه شناختی، همه چیز آشنا و لو رفته است. "سعیدنیا" با اشاره به ساختار داستان گفت: در این داستان با توجه به اینکه راوی دانای کل همه چیز را میداند و همهی اطلاعات را میدهد و هیچ چیز را برای کشف مخاطب باقی نمیگذارد، اما باعث نمیشود ما با یک داستان کلیشهای روبهرو شویم و این را مدیون زبان داستان هستیم. "مینا درعلی" از منتقدان انجمن اهل قلم بوشهر در خصوص این داستان گفت: بازهم اعتقادات غلط یا درست مردم حادثه آفرین میشود. وی در ادامه گفت: داستان با فضای قصه واری شروع میشود: «اگر گربهی سیاهی ....»، و بعد راوی فضای واقعی داستان را در پاراگراف بعد روایت میکند: «زلیخا را زمینگیر خانهی برادر میکند...». در این داستان زلیخا قربانی باورهای مردم میشود و زندگی بدشگون خود را در تنهایی خود در خانهی برادر میگذراند. انگار همیشه تابوها قربانی میخواهند و این بار زلیخا، بار گران این تاوان را بر دوش میکشد: «اگر گربهی سیاهی، که شاید گربه نباشد، چندکزده توی سیاهی را، دختر شیطانی با سنگ نشانه بگیرد، آن وقت است که زلیخا کور شود». داستان زندگی زلیخا قصهی شور بختیزنی است تنها، بییاور و بیپناه که بیامانی در روستایش او را به کنج خانه کشانده و دست در دست دختری قرار میدهد که شاید فردایش همان باشد. "درعلی" همچنین با اشاره به زبان داستان گفت: زبان ویژهی داستان است که فضای قصهوار را تبدیل به فضای قصهی مدرن کرده است و این ویژگی در نوع روایت اعم از جابهجایی زمان روایت، تصویرهای ارائه شده و بار معنایی تولید شده در واژهها شکل گرفته است. همچنین پاراگراف 11 این داستان یکی از زیباترین قسمتهای داستان است که با توجه به کور بودن زلیخا شور چشمیاش باعث رنج و عذاب مردم شده و آنها را وادار کرده که از چشمی که وجود ندارد بترسند و از آن فرار کنند: «هیچ کس نباید بداند بعد از مرگ مادر، چشمهای زلیخا چرا باید شور شود...» در ادامهی جلسه، "موسی درویشی" از منتقدان دیر ضمن بیارزش خواندن نقدهای جامعه شناختی و روانشناسی و گونههای دیگر نقد در عرصهی ادبیات گفت: فقط زبان است که میتواند در یک اثر ادبی مورد کنکاش قرار گیرد و اگر بخواهیم کتاب بردستانی را یک کتاب بومی بدانیم، اشتباه کردهایم. وی افزود: سعید بردستانی نمیخواهد یک داستان بنویسد که اقلیم خود را بالا ببرد. او فضای داستان را میسازد و در پی آن است که یک فرم داستانی را شکل دهد. در اینجا آن چیزی که برای بردستانی مفهوم ندارد لذت بردن خواننده از داستان است و قرار هم نیست که خواننده از داستان لذت ببرد. درویشی در ادامه گفت: پایان داستانهای سعید بردستانی خوب نیست، اما شروع آنها خوب است و در این داستان ضربآهنگ و ریتم در حال اتفاق است. اگر ذهن عادت کند که با ضربآهنگ حرکت کند و داستان را جلو ببرد معنا را دریافت نمیکند و اما ما باید دریابیم که چگونه این واژهها ساخته شده و لحن آفریده شده است. "سینا برازجانی" از دیگر منتقدانی بود که در این جلسه به بررسی داستان «دخیل بر دستار شروه» پرداخت. وی گفت: ما در ابتدا باید بدانیم چگونه میتوان یک داستان را خواند. آیا نسخهای از قبل پیچیده شده وجود دارد که انواع خوانش داستان و یا گونههای مختلف نقد داستان را در بر بگیرد؟ از نظر من نسخهی واقعی وجود ندارد که بتوان با آن داستان نوشت و یا آن را خواند. ما با متنی روبهرو هستیم که می توانیم از طرق مختلف آن را نقد کنیم. در داستان «دخیل بر دستار شروه» زبان و روایت در هم تنیده شدهاند. این داستان ساختار آمادهای دارد. یک روایت عمودی در کل داستان وجود دارد که میتوان از این روایت و روایتهای جزیی به چند هدف برسیم، از جمله: معرفی شخصیت زلیخا، فضاسازی، چالش، کنش و تنش.... که تمام اینها فضایی را ساختهاند تا داستانی ساختمند تولید شود. داستانهای ساختمند داستانهایی هستند که کاملاً وابسته به ایدهی اصلی هستند و آن را پرورش میدهند. برازجانی در ادامه گفت: پرشهای زمانی باید به ایجاد ساختار کمک کنند و در خدمت بیشتر داستان باشند و چون سرنوشت داستانهای ساختمند محتوم است ما نمیتوانیم یک ضد داستان را روایت کنیم. در داستانهای بردستانی ما با چند خرده روایت روبهرو هستیم، اما یک ایراد اساسی در کار این است که این خرده روایتها تحت تأثیر روایت مطلق و عمودی قرار میگیرند. در این داستان این خرده روایتها آنقدر در هم تنیده شدهاند که در پایان داستان نتیجه این است که حول محور ایدهی اصلی نتیجهگیری میشوند. در پایان جلسه "فرشید جان احمدیان" ضمن جمع بندی نظرات منتقدین گفت: در این داستان ما با راوی باهوش و زرنگی روبهرو هستیم که به خوبی میداند روایتی را باید بازگو کند که بارها تکرار شده اما باید یک بار دیگر و با زبانی دیگر روایت شود، به همین منظور او در پی یافتن زبانیست که برای مخاطب تازگی داشته باشد. بر همین اساس ما با زبانی روبهرو میشویم که به شعر نزدیک است و از نثری استفاده شده که قسمتهایی از آن درخشان است. استفاده از افعال مثبت و منفی در کنار یکدیگر برای پیشبرد زمان روایت از شگردهای زیبایی است که بردستانی از آن استفاده کرده است. به این طریق زمانی طولانی را در یک پاراگراف حاضر میکند بدون آن که ماوقعی از آن کم شده باشد. وی افزود: همچنین راوی میداند دوران رساندن پیام به صورت شفاف در یک اثر هنری به پایان رسیده، بر این اساس سعی شده اشارهای به پیام اصلی نشود، هر چند که نویسنده نتوانسته آن ذوق و وابستگی به رساندن پیام را در اثر خود کتمان کند و در پایان داستان ناخواسته دست به این کار میزند. جان احمدیان در ادامه گفت: داستان کوتاه عرصهای نیست که دارای زوائد باشد، بنابراین بارها گفته شده داستان کوتاه باید دارای ایجاز باشد اما متأسفانه در قسمتهایی از این داستان ما با مواردی برخورد میکنیم که هیچ ارتباطی با روند داستان ندارند و یا توضیحاتی که در بعضی موارد اضافه هستند و بر پیکر بندی داستان خدشه وارد کردهاند. در پایان "جان احمدیان" ضمن تشکر از حضور شرکت کنندگان برای "سعید بردستانی" آرزوی موفقیت کرد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه