![]() |
||||
|
|
||||
|
روابط هلندیها با خلیجفارس نوشته : ملکم یاپ روابط هلندیها با خلیجفارس نوشته : ملکم یاپ ترجمه : حسن زنگنهقسمت اول پیشگفتار به رغم اینکه در سال 1623 سر و کله هلندیها در خلیجفارس پیدا شد معالوصف خیلی پیش از این تاریخ، علاقه و دلبستگی آنها به این بخش از جهان آغاز شده بود. با وجود اینکه هلندیها پیش از این تاریخ در خلیجفارس حضور داشتهاند، اما آنها نه برای پیشبرد منافع هلند که به عنوان بخشی از عملیات پرتغال به این آبراه آمده بودند. شاهد صادق این مدعا، «ژان وان لین شوتن» (1611 ـ 1563) است که مشهورترین و متنفذترین آنها میباشد. با همهی اینها، او در خدمت پرتغال بود و لزوماً راجع به سفرش چیزی ننوشت که بتواند به شکل بخشیدن به سیاست هلند کمک کند. شرح مسافرت او در سال 1589 به آسیا و بهویژه خلیجفارس در سرتاسر اروپا مؤثر و کارساز بود، طوری که منافع کشورهای شمال ـ غرب اروپا را به تجارت مستقیم با آسیا و ایران برانگیخت. «وان لین شوتن» هم از ثروتها ـ که میتوان به آن دست یافت ـ و هم از ضعف پرتغالیها در آسیا ـ که میتوان بر آن غالب گشت ـ به تفصیل یاد کرده بود و بدینوسیله اشتهای تجاری هلندیها و انگلیسیها را برانگیخته بود. تا سال 1594 سفرهای مستقیم دریایی از اروپا به آسیا در انحصار پرتغالیها بود اما در این سال این انحصار توسط مسافران تجاری هلندی و انگلیسی شکسته شد. در سال 1602 شرکت هند شرقی هلند «VOC»، با ادغام 6 شرکت کوچک، تأسیس گردید تا بتوان قدرت مالی و سیاسی را تأمین کرد و تلاشهای تجاری هلند را برای رقابت با سایر کشورهای اروپایی برای کالاهای آسیایی، یکپارچه نمود. هدف اصلی شرکت تسلط بر جزایر ادویه، واقع در جنوب شرق آسیا بود. درست بعد از اینکه هلندیها قاطعانه و محکم در آنجا استقرار یافتند کشورهای اروپایی هم دست به کار شدند تا شبکهی بازرگانیشان را در سایر بخشهای اروپا گسترش دهند. هلندیها از وجود بازار منسجم و یکپارچه اقیانوس هند (جنوب آسیا) و ارتباط تنگاتنگ تجاری آن با آسیای غربی و جنوب شرق آسیا، کاملاً آگاه بودند. مفهوم آن شناخت این بود که گام منطقی بعدیشان، پیشروی به درون منطقه اقیانوس هند است. اما پیش از آنکه شرکت هند شرقی هلند بتواند روابط تجاریاش را با خلیجفارس توسعه بخشد، نخست میبایست جای پای خود را در جنوب آسیا ـ که با رقابت بیامان پرتغالیها و انگلیسیها مواجه بود ـ مستحکم کند. بنابراین ایران و خلیجفارس برای سیاستگزاران هلندی هنوز قریبالوقوع نبود. با وجود اینکه «زینالعابدین خان بیگ» فرستادهی شاه عباس اول به دربار اروپا (1609 ـ 1604) در سال 1608 برای درخواست کمکهای فنی و نظامی از هلند دیدن کرده بود، معالوصف هلندیها هنوز آماده نبودند تا عملیاتشان را در ایران آغاز کنند. به علاوه مدیران شرکت هند شرقی هلند «VOC» در سال 1608 اطلاعاتی به دست آورده بودند مبنی بر اینکه پادشاه هرمز علیه پرتغالیها دست به شورش زده است. بنابراین آنها به دریاسالارهای خود در هند نوشتند: «اگر این موضوع حقیقت داشته باشد شما باید تلاش کنید و اتحادی با این پادشاه به وجود آورید تا بتوانیم تجارت ایران را به دست آوریم. افزون بر این شما باید بکوشید، در صورت امکان، محمولهای از ابریشم خام ایران و نیز سایر کالاهایی که در اینجا سودآور است، تهیه کنید».1 این گزارش به روشنی نشان میدهد که هلندیها به ابریشم ایران علاقهمند بودهاند، زیرا در آن هنگام آمستردام مرکز عمده صنعت ابریشم اروپا بود. به رغم اینکه شرکت هند شرقی هلند «واک» هنوز تصمیم نگرفته بود روابط تجاری با ایران برقرار کند معالوصف چند نفر طراح، از جمله «رابرت شرلی» و رقیبهای هلند، در صدد برآمده بودند تا در سالهای بعد تجارت ابریشم را با ایران گسترش دهند. با وجود این، واک تصمیمی مبتنی بر تکمحصولی اتخاذ نکرد، بلکه بیشتر در این اندیشه بود که این محصول چگونه میتواند با شبکهی تجاری درون آسیاییاش، سازگار باشد. ابریشم محصول چین که از سال 1609 از پاتانی (تایلند) خریداری میکرد کلاً برای تجارت با ژاپن نیاز بود. بنابراین واک به ابریشم ایران بسیار علاقهمند گردید، زیرا این شرکت به ابریشم جهت بازار اروپا نیاز داشت.2 گفتنی است، پرتغالیها هنوز در منطقهی اقیانوس هند بسیار قدرتمند بودند، لذا واک، پیش از هرچیز میبایست، بنیهی نظامی و مالی خود را تقویت کند. توسعهی تجارت با موخا، سیلان و سورات هنوز هم اهمیتاش بیشتر از ایران بود. واک به تدریج ایستگاههای تجاریاش را با رقابت بیامان با انگلیسیها و پرتغالیها، در جنوب آسیا توسعه داد و از آن پایگاه امن و مطمئن به غرب اقیانوس هند نقل مکان کرد. بنابراین زمانی که موقعیت واک در این بخشها کاملاً مستحکم گردید توجهاش را به خلیجفارس معطوف نمود. هرمز هم از نظر تجاری و هم از نظر استراتژیکی رادع و مانعی بود که میبایست از آن به دقت مواظبت کرد ـ اگر دسترسی به ابریشم ایران در دستور کار قرار میگرفت. هلندیها و انگلیسیها به رغم رقابت بیامانی که در جاهای دیگر داشتند در سال 1602 تصمیم گرفتند تا به طور مشترک تجارت ابریشم را با ایران سامان دهند. هیچیک از آنها از نظر مالی و نظامی قدرتمند نبودند که بتوانند به تنهایی این کار را انجام دهند. بنابراین ناوگانی مشترک میبایست با پرتغالیها به پیکار بپردازد و اعتبار موردنیاز برای تجارت ابریشم هم میبایست به طور مشترک تأمین گردد و این در حالی بود که اکثریت سهام به واک تعلق میگرفت. بدین منظور ناوگانی متشکل از 6 فروند شناور در سپتامبر 1621، به فرماندهی «آدمیرال ددل» «Dedel» باتاویا را ترک کرد تا با ناوگان انگلستان ـ جهت نبرد با پرتغالیها ـ همکاری کند. افزون بر این، به آدمیرال دستور داده شده بود تا امکانات تجارت را در مالابار، سورات، ایران و موخا مورد کاوش قرار داده و آن را توسعه بخشد. چون «آدمیرال ددل» برای خرید ابریشم ایران سرمایهی کافی در اختیار نداشت لذا به او دستور داده شد تا نمونههایی از آن را خریداری کند. ناوگان تحت امر «آدمیرال ددل» با تأخیر زیاد وارد منطقه گردید و نتوانست به ناوگان انگلستان ـ که در عملیاتی مشترک با قوای زمینی ایران، قلعه و شهر هرمز را در ماه مه 1622 به اشغال در آورده بود ـ ملحق گردد. سقوط هرمز به مفهوم پایان قدرت پرتغالیها در خلیجفارس بود. در همان ز مان که «آدمیرال ددل» باتاویا را ترک گفت، فرماندار کل به یکی از تجار موسوم به «هیوبرت ویسنیچ» دستور داده بود تا از کروماندل، از طریق خشکی، به سورات مسافرت کرده و باب تجارت را با ایران بگشاید. او در ژانویه 1623 با کشتی «دوهوسدن» رهسپار موخا گردید و از آنجا عازم بندرعباس شد و در بیستم ژوئن 1523، وارد این بندر گردید.3 سازمان «VOC» (شرکت هند شرقی هلند) پیش از آنکه به رویدادهای خلیجفارس و ایران و نقش هلندیها در آن، بپردازیم، ضروری است دانسته شود چگونه «واک» اداره میگردید و در ایران دارای چه تشکیلاتی بود. «واک» شرکتی سهامی بود که توسط هیأت مدیرهای متشکل از 17 مدیر، که مشهور به 17 نجیبزاده بودند، اداره میگردید. این هیأت مدیره عملیات روزانهی خود را در آسیا به یک فرماندار کل و شورای او ـ که در باتاویا، اندونزی مستقر بود ـ تفویض کرده بود. این هیأت بر اساس آراء اکثریت تصمیم میگرفت. عملیات شرکت در آسیا برابر دستورات مدیران کذایی سازماندهی میگردید. مدیریت ایرانی شرکت نه تنها شامل ایران میگردید بلکه بصره و سایر جاهایی که «واک» در خلیجفارس به فعالیت میپرداخت، مانند بوشهر و مسقط را نیز در بر میگرفت. دست آخر مدیریت فقط شامل خارگ و بندرعباس بود. مدیریت عالیه شرکت در ایران، در بندرعباس مستقر بود.4 مانند فرماندار کل به مدیریت عالیه هم شورایی ـ که متشکل از کارمندان عمده تجاری «واک» بود ـ یاری میرسانید. مقامات نظامی ـ که فقط در زمان ناامنی در آنجا مستقر میگشتند ـ حق ابراز عقیده در مدیریت نداشتند، اما در موقع لزوم یک نفر افسر یا بیشتر فرا خوانده میشد تا نقطهنظر خود را بیان کند. فرمانده نظامی فقط عضو شورای سیاستگزاری بود و هرگز در شورای تجارت عضویت نداشت. زمانی که ناخدایان شناورها به مشورت فراخوانده میشدند از این شورا به عنوان شورای مشاوران، یادی میگردید. شورا میتوانست نقطهنظرات آن مدیر را نادیده بگیرد که بارها این اتفاق میافتاد. در زمانی که وسایل سریع ارتباطی با باتاویا یا با «هفده مدیر نجیبزاده» وجود نداشت، شیوهی مدیریت شورایی نشان داد که شیوهای است هم انعطافپذیر و هم کارساز. همین نظام شورایی در ایستگاههای تجاری ـ مانند اصفهان و بصره که وابسته به بندرعباس بودند ـ نیز وجود داشت. شرکت هند شرقی هلند «واک» در سیستم مدیریتی و اجرایی، از سلسله مراتب زیر، برای کارکنان بازرگانی خود برخوردار بود: عالیترین مقام رسمی شرکت (مدیر یا رئیس) معمولاً دارای رتبه «بازرگان عالیرتبه» بود. بعد از او رتبه «بازرگان» بود که به دنبال آن رتبههای «بازرگان پایینرتبه»، «حسابدار» و سرانجام «معاون» بودند. در دفاتر بازرگانی کوچک معاون میتوانست عضو شورا هم باشد، اما سایر کارمندان دونپایه، عضو شورا نبودند.5 واک ایستگاههای تجاری در بندرعباس (1765 ـ 1623) و اصفهان (1745 ـ 1623) و نیز استراحتگاههایی در لار و شیراز تأسیس کرد. در شیراز، واک یک نفر شرابساز که معمولاً ارمنی بود به خدمت گرفته بود تا عرضهی شراب موردنیاز برای صادرات تضمین گردد. از سال 1659 واک دارای قرارگاه تجاری در کرمان (1758 و 1659) و از سال 1737 هم قرارگاهی در بوشهر (1749 ـ 1737) بود. شرکت فقط در بصره به طور متناوب (1753 ـ 1645) حضور داشت. نخستین عمارتی که در بندرعباس به عنوان مرکز بازرگانی شرکت مورد استفاده قرار گرفت تا ماه مه 1645 سرپا بود که وقوع زلزلهای آن بنا و نیز بیشتر شهر را ویران ساخت. لذا به شرکت مجوز داده شد تا دفتر بازرگانی جدیدی بسازد که ساخت آن در همان سال به اتمام رسید. به دلیل اینکه آب و هوای بندرعباس بد و نامساعد بود لذا هلندیها و سایرینی که استطاعت آن را داشتند عمارت باصفایی در «ISSIN» بنا کردند و در فصلهایی که هوا گرم و طاقتفرسا بود در آن اقامت میگزیدند. افزون بر این هلندیها به لار و تادووان «Taduvan» که به ترتیب در آنجا خانه و باغ داشتند نیز پناه میبردند. ضمناً در آنجا مانند Chinaw چشمه آب گوگرد وجود داشت که کارمندان واک نیز از آن جهت مقاصد درمانی استفاده میکردند. تعداد کارمندان و کارکنان «واک» در مدیریت ایرانی شرکت محدود بود، که معمولاً تعداد 25 نفر در ایران بودند که از این تعداد، 20 نفر در بندرعباس به سر میبردند. در سال 1701 به هلندیها مجوز داده شد تا یک باب دفتر بازرگانی بنا کنند، زیرا ساختمان قدیمی فاقد گنجایش کافی بود. ساختمان دفتر مرکزی شرکت دارای دیوارهایی ضخیم بود، طوری که میتوانست در برابر حملهی دشمن مقاومت کند و از سویی چون دفتر، مسلح به توپخانه بود میتوانست با استفاده از توپ و خمپارهانداز و نیز تفنگهای فتیلهای خود چنین حملاتی را دفع کند. هلندیها دفتر بازرگانی قدیمیشان را به انگلیسیها فروختند که تا آن زمان در قلعهی قدیمی به اصطلاح پرتغالیها ـ که در واقع پرتغالی نبود ـ ساکن بودند. حکمران محلی بنای قدیمی به اصطلاح پرتغالیها را تحویل گرفت. در سال 1721 بلوچها از قلعهی متروکه و بنای پرتغالیها جهت حمله به هلندیها و انگلیسیها استفاده کردند. در ژانویه 1730 ـ درست بعد از آن که افغانها، بندرعباس را ترک گفتند ـ هلندیها بنای قدیمی پرتغالیها را ویران ساختند تا بلوچها و افغانها نتوانند از آن، علیهشان استفاده کنند. بعد از آنکه شرکت هند شرقی انگلستان «EIC» بندرعباس را در سال 1760 ترک گفت، دفتر بازرگانی آن مخروبه گردید، بنابراین دفتر بازرگانی هلند بنای عصر صفوی بود که هنوز سرپا بود و تا این اواخر نیز به عنوان ساختمان دولتی در شهر مورد استفاده قرار میگرفت. بعد از سال 1710 به علت ضعف اقتدار صفوی، ناامنی فزایندهای در کشور به وجود آمد که به تاخت و تاز یکریز چپاولگران بلوچ انجامید. لذا دفتر بازرگانی جدید هلندیها که در سال 1701 بنا گردیده بود و مانند قلعهای نظامی بود از این جهت بسیار مفید و کارساز، از کار در آمد. در شرایط عادی، تا سال 1721 در تشکیلات بازرگانی هلندیها هیچ قوای نظامی وجود نداشت اما به دنبال اشغال ایران توسط افغانها و تاخت و تاز بلوچها به جنوب ایران و ایجاد ناامنی در شهر و حومه، این وضعیت دگرگون گشت. گفتنی است هربار که شهر مورد هجوم و تاخت و تاز قرار میگرفت مقامات رسمی و دولت صفوی پا به فرار میگذاشتند و ساکنان شهر و اروپاییها را به امان خدا میگذاشتند تا به تنهایی از خود مراقبت کنند. علت حضور مستمر سربازان هلندی در تشکیلات بازرگانی ـ بعد از شکست افغان ها در سال 1729 ـ وجود ناامنی بود. این ناامنی به دنبال هرج و مرجی به وجود آمد که در دورهی آخرین شاه صفوی و زمان نادر شاه وجود داشت. شرکت هند شرقی هلند (واک) نمیتوانست برای ایجاد امنیت و مراقبت به مقامات دولتی تکیه کند، زیرا آنها خود علت بروز ناامنی بودند. سربازان واک در بندرعباس و بعدها در خارگ ـ تا سال 1766 ـ مستقر بودند. به رغم این که در آغاز تعداد سربازان 150 نفر بود اما معمولاً بین 40 الی 50 نفر در این تشکیلات حضور داشتند که علت آن مرگ و میر زیاد و کاهش افراد جایگزین بود. ضمناً در صورت نیاز از ملوانهای شناورهایی که در لنگرگاه مستقر بودند نیز برای مراقبت از دفتر بازرگانی استفاده میگردید.6 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
روابط هلندیها با خلیجفارس نوشته : ملکم یاپ ترجمه : حسن زنگنه