![]() |
||||
|
|
||||
|
دستهگلهای ورزشی!! (3)دستهگلهای ورزشی!! (3)
عبدالعزیز افتخاری مثل اینکه خیلیها به انتقادهای ما عادت کرده بودند. عدهای مرتب در یکی دو هفتهی اخیر از ما میپرسند: چیزی نمینویسید. ما از این مدیران بیتدبیر در ورزش دلِ خونی داریم! گفتم بگذارید حال و هوای این ستون مدتی عوض شود، بالاخره یک روزی هم میبایست سری به حومهی خاطرهها زد. یک مهاجم بوشهری در یکی از مسابقات رسمی در ورزشگاه شهید بهشتی این شهر تعویض شد، اما او نسبت به این تعویض اعتراض داشت و از زمین بیرون نرفت در حالی که دوستانش از او خواهش میکردند که تعویض انجام شود او توپ را هم برداشته و روی آن نشست! خلاصه به هیچ التماسی جواب نداد تا اینکه داور، او را از زمین اخراج کرد. وقتی دید که کسی نمیتواند جای او وارد زمین شود با سلام و صلوات بیرون رفت! یک داور فوتبال که خیلی هم فوتبالی بود تعریف میکرد: شبی در منزل، روزنامهی ورزشی میخواندم، تلویزیون مسابقهی فوتبال پخش میکرد، رادیو هم روشن بود اخبار گوش میدادم. همسرم به نزد من آمد. قدری نشست. هر چه از من سؤال میکرد، من که چند جا سرگرم بودم، جوابهای تلگرافی به او میدادم! همسرم داد زد و گفت: تلویزیون نگاه میکنی؟ رادیو گوش میدهی؟ روزنامه میخوانی؟ با من حرف میزنی؟ کدام یک را؟ همانطور که سرگرم روزنامه بودم گفتم: چایی بیاور! روزنامه را از دستم گرفت و گفت: آقا چایی روبهروت گذاشته! دیدم چایی یخ که کرده هیچ، مگسی هم درون آن در حال شنا کردن است! این هم از دنیای فوتبالیها. روزی تیمهای ملوان و مهاجرین گناوه مسابقه داشتند. دروازهبانی ـ که قد کوتاهی هم داشت ـ روی یک شوت از راه دور با اینکه چند گام جلوتر از دروازه بود تشخیص داد که توپ به اوت میرود. برگشت به طرف دروازه که پشت تور برود و توپ را برای ضربهی دروازه بیاورد که ناگاه توپ به تیر دروازه اصابت نمود، به پیشانی گلر خورد و درون دروازه رفت! در یک مسابقهی دوستانه، دو تیم داور نداشتند. مهاجمی از تیم میزبان را داور گذاشتند! بازی خیلی حساس شده بود. در اواخر مسابقه وقتی که تیم میزبان گل پیروزی را زد، داور یا همان مهاجم تیم میزبان به هوا پرید. هم سوت میزد، هم فریاد میزد: گل! گل، گل! بازیکنی از سالهای دور برازجان میگفت: روزی مربی پرسپولیس در ترمینال مینیبوسها، کسی را با ساک ورزشی میبیند. بعد از اینکه با او آشنا میشود او را به تیم پرسپولیس میبرد. این آبادانی کسی نبود جز "علی بیتا" گلزن تمام عیار سالهای دور برازجان. مربی ما هم روزی به همین حالت فردی را به زمین تمرین آورد. او مدافع بود، در هر مسابقه روی اشتباهاتش گل میخوردیم. مربی ما میگفت: تو را به خدا ببین، شاخک پرسپولیس بلبل میگیرد، شاخک ما سوختوک! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه