![]() |
||||
|
|
||||
|
شعرشب ـ منوچهر بهروزیان
شب از ابر سرشار ابر از سیاهی ره از زوزهی گرگ نفس حبس از وحشت گرگ زمستان در اتراق! نه کسی در گذر نه دری باز نه سوی چراغی سر کوچه خواب نه لالایی مادری نه لب قصهگویی نه چشمی به در خیره در انتظاری شب آبستن چیست؟! کسی اگر گذر میکند از خم کوچه میترسد از شب چراغی نمی درد از خشم شولای شوم سیاهی نفس سخت، سرما نفس گیر سکوت و سیاهی ویأس در خیمهی شب زمستان در اتراق! کجای من ایستادهای فرزاد شجاع از کدام سئوال بپرسم تا زیبا شوی حرفهایت گرانترین واژههاست از پشت ویترین کلماتی که در دستانم میرقصند و من تا کوچهای که در خود رزرو کردهام به پایان چند لحظه پیش نزدیک میشوم از شروع ثانیهای تا بعد که از انگشتانم آغاز میشود شمارهها را میشمارم تا برسم به سالهایت که هنوز نمیدانم کجای من ایستادهای. باید در آخرین حرفهایی که میزدی میدانستم شاید واژهای به معنای من نیست و تو معنی دیگری میدهی. لحظههای گم شده داریوش رضوان سپرم ـ به سرم لحظههای گم شده در تو مچاله اگر شوم کنار درخت توت، زانوانم پدرم و مادرم، عکس روزهای نرفتهام را میگیرد و نگیرد بهانهی خواهر چند سالهام، چیزی از آب در نمیآید. سوت میکشم سرم را تمام ریلهایی که میآیند سپرم را جلو سرم را به عقب که برمیگردانم تا آدم پیاده رفتهام. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه