![]() |
||||
|
|
||||
|
نگاهی به "تاریخ مطبوعات دشتستان"نگاهی به "تاریخ مطبوعات دشتستان"
دشتستان، سرزمین سوخته و سربلند جنوب، از گذشته تا امروز استعدادهای گوناگونی در زمینههای مختلف پرورش داده که اگر بخواهیم به هر مورد اشاره کنیم، هر چند هم مفصل بیان شود، باز ناگفتههایی میماند. گاه بعد از چاپ کتابها نیز، دوباره احساس نیاز دربارهی موضوعاتی حس میگردد. اگر چه هر کتاب ـ حتی مقالهای ـ میتواند گوشهای از تواناییها را آشکارتر و برگی بر افتخارات منطقهای افزون کند. یکی از مصداقهای بارز این سخن، کتاب «تاریخ مطبوعات دشتستان» اثر نویسندهی گرامی آقای "داوود آرچین" است. ایشان در زمینههای دیگری نیز خدمات ارزشمندی انجام دادهاند. آن چه در پی میآید، نقد این کتاب نیست چرا که نقد، کار اهل فن است، بلکه نظر شخصی من در مقام یکی از خوانندگان کتاب و عاشقان دشتستان میباشد. با این که به نظر میرسد برای چاپ بعضی از کتابها همیشه هم زود و هم دیر است، تاریخ مطبوعات دشتستان، به وسیلهی انتشارات زوار در 200 صفحه چاپ شد و یکی دو هفته پیش در اختیار علاقهمندان قرار گرفت. دکتر مهدی ماحوزی در مقدمهای بر این کتاب نوشتهاند : روزنامهنویسی به مفهوم تازه، فنی است که در جهان بیش از چهار قرن سابقه دارد…» و این هشداری تلخ است تا بدانیم در کجای جهان ایستادهایم. پس از این مقدمه و مقدمهی نویسنده، کتاب با مطلبی دربارهی روزنامهنگاری در ایران آغاز میشود و به پیشینهی مطبوعات در استان بوشهر میپردازد. آنگاه به مطبوعات دشتستان میرسد. کتاب نه تنها به نشریاتی اشاره دارد که در دشتستان چاپ و توزیع میشود بلکه شامل نشریاتی که به دست دشتستانیهای مقیم شهرهای دیگر چاپ میشده نیز میشود و نیز نشریاتی که روی کاغذ مومی ماشین شده و بعد از آن تکثیر میشدند. اولین حسن کتاب، پاسخ به نیاز جامعه است تا هر علاقهمندی بتواند به پیشینهی مطبوعات دشتستان دست یابد. از این دیدگاه، اقدام نویسنده قابل تقدیر و ستایش است چرا که دست به کاری زده که جایش را خالی میدیده است. از دیگر نکات مثبت کتاب، بیان مختصری از زندگی اهالی مطبوعات است که خواننده را از مشکلاتی که گاه بر سر راه آنان قرار داشته و دارد، آگاه میکند، نیز آوردن نمونههایی از مطالب چاپ شده در نشریات که میتواند ما را با خط مشی نشریه آشناتر کند. لازم به ذکر است که محاسن کتاب به این چند مورد محدود نمیشود، اما از آنجا که هدف از این مقاله طرح کاستیها نیز هست، سعی شده بدون حب و بغض، مطالبی ارائه شود تا اگر احیاناً نکتهای در آن دریافت شد، در چاپهای بعدی لحاظ گردد که این خود به گمان نگارنده خدمتی است. به نظر میرسد که این کتاب نیز مثل بسیاری کتب دیگر از معضل اشتباه چاپی مصون نمانده، اما در کتب تاریخی، وقتی در درج سال مورد نظر، اشتباهی پیش آید، جای تأسف باقی میماند. به عنوان نمونه در صفحه 156 در درج سال انتشار نشریهی «دشتستان»، به جای 1358به اشتباه سال 1385 چاپ شده است، ضمن این که جا داشت در همان جا از دستاندرکاران نشریه، نامی به میان آید. نویسنده دربارهی شخصیتهای تأثیرگذار مطبوعاتی هنگامی که قلم فرسایی میکند، لیستی از کتابهای آنها را نیز ارائه میدهد که این خود از نکات ارزندهی کتاب است، اما در پارهای از موارد در این زمینه نقصان دیده میشود، به عنوان مثال در صفحه 80 وقتی آثار مرحوم فراشبندی را میخوانیم از چند کتاب دیگر ایشان نظیر "اسلام دین جامع آسمانی" یا "جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری" نامی نمیبینیم. در صفحه 144، هنگام که به معرفی آقای سید محمود محمدی میپردازد آمده است: «… وی نمایندگی، خبرنگاری و پخش چند نشریه را به عهده داشت…» ولی با صراحت بیان نمیشود که ایشان نمایندگی کدام نشریه را به عهده داشته است و در ادامه به چند نشریه اشاره میکند که آقای محمدی با آنان همکاری نزدیک داشته است. اگر کسانی که با نشریات همکاری داشتهاند را بخواهیم نام ببریم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود. در این بخش، از قلم افتادهها بسیارند، اما جا داشت از خانم "فریده برازجانی" شاعر و روزنامهنگار دشتستانی مقیم شیراز یا از مرحوم "همایون بحرانی" که پارهای از نشریات نایاب را برای آیندگان نگهداری کرد یا آقای "حسین رویین تن" که در شکلگیری هفتهنامهی سفیر دشتستان نقش بسیار مهمی داشت در متن کتاب یاد شود. در ادامهی کتاب، زمانی که به مرحوم حسین پاکزاد میرسیم، نویسندهی کتاب از ایشان به عنوان عکاس خبرنگار یاد میکند و به همین دلیل به شرح زندگی وی میپردازد، حال آن که از بسیاری عکاسان و خبرنگاران جوانی که هم اکنون برای نشریات اتحاد جنوب و دریای جنوب کار میکنند، نامی به میان نیامده است. در همین قسمت و در صفحه 150 دربارهی آقای پاکزاد مینویسد: «با حضور در زندان (دژ) از شخصیتهای سیاسی زندانی مانند مهندس بازرگان و احمد شاملو عکس برداری کرد.» همه میدانیم که در زندان برازجان شخصیتهای مهمی بودهاند از جمله "صفر قهرمانی" که 10 سال از دوران زندان خود را در برازجان گذراند ولی اینجانب که گهگاه پیرامون زندگی احمد شاملو مطالبی خوانده یا شنیدهام برای اولین بار چنین ادعایی را میخوانم. مهمترین و اصلیترین بخش کتاب، معرفی مطبوعات دشتستان است. به نظر میرسد که نویسندهی محترم در این زمینه به آرشیو چند نشریه بسنده کرده و برای یافتن دیگر نشریات اقدامی انجام نداده است. امروز در گوشه گوشهی خاک پهناور ایران ، در بسیاری از دانشگاهها و مراکز علمی، فرزندان دشتستان به نوعی به فعالیتهای مطبوعاتی مشغول هستند. تعداد قابل توجهی نشریه به وسیلهی جوانان دشتستان در جای جای ایران منتشر میشود که به علت عدم توزیع در دشتستان، متأسفانه از وجود بسیاری از آنان بیخبریم. پیشنهاد میشود که مرکزی مثل کتابخانه عمومی برای تهیهی آنان همت نماید تا کارهای پراکنده اما مهم فرزندان دشتستان برای ثبت در تاریخ و استفادهی دیگران، مهیا باشد. در خاتمه ضمن تبریک و خسته نباشید به آقای "آرچین" و جامعهی اهل قلم، به چند نمونه از نشریاتی که متأسفانه در کتاب تاریخ مطبوعات جایشان خالی است اشاره میشود: 1ـ آوای نخلستان ـ گاهنامه فرهنگی، اجتماعی و دانشجویی دانشگاه شهید رجایی تهران ـ مدیر مسئول: سعید رئیسی پور 2ـ سپید ـ هفتهنامه ادبی کانون شعر و ادب دانشگاه خلیجفارس ـ مدیر مسئول: نسرین حسینی منفرد 3ـ دریچه نگاه ـ نشریه دانشگاه آزاد بوشهر ـ مدیر مسئول: امرالله حاجب در 5 شماره 4ـ دو هفتهنامهی صریرـ نشریه دانشگاه آزاد بوشهر ـ سردبیر و مدیر مسئول: امرالله حاجب 5ـ قطره ـ ماهنامه شهرداری شبانکاره ـ بیش از 14 شماره، هنوز منتشر میشود. 6ـ نخلستان ـ ماهنامه شهرداری آبپخش ـ 12 شماره 7ـ اهورا ـ هفتهنامه هنری ـ ادبی ـ تاریخی نشریه دانشجویی دانشگاه تهران ـ صاحب امتیاز و مدیر مسئول: آریا من احمدی ـ اولین شماره زمستان 1384 8ـ واسا ـ نشریهی سازمان جمعیت شایستگان ـ مدیر مسئول و سردبیر: داریوش عباسی |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه