![]() |
||||
|
|
||||
|
رستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگیرستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگی
بخش نخست زین همرهانسُست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست (مولانا) " شاهنامه" داستان یک ملت است. ملتی این گونه به خود و جهان نگریسته است، و خود و جهان را چنین تصویر کرده است. زندگی و مرگش، شکست و پیروزیش، رنج و شادیش، آرزو و سرنوشتش را در رمز و رازهای آن نهفته است. از هنگامی که این داستان بر زبان شاعر بزرگ طوس جاری شده دل به راز و رمزهای این زبان سپردهایم و تصویر خویش را در آن باز جستهایم. هر یک از این داستانها به سهم خود میتواند بخشی از موقعیت ساختی و کارکردی ذهن ایرانی را در دل تمامیتی بزرگ بنمایاند. چه این تمامیت بر یک بنیان اسطورهای استوار شده باشد؛ که ذهنیت آیینی گروههای اجتماعی حاکم در دوران ساسانی، آن را به نظم و انتظام نهایی رسانده است و چه از راه اندیشههای صرفاً پهلوانی و احتمالاً نیز تاریخی تصویر شده باشد؛ که ترکیبی است از سرودههای حماسی شفاهی و روایتهای پهلوانی که آرزوهای قومی و گرایشها و آرمانهای گروههای مختلف اجتماعی را مینمایاند. پس بدین اعتبار "سیمرغ"، رمز دوگانگی بینش و آیین است و سهراب و رستم، راز یگانگی، و تازیانهی بهرام، رمز رهایی مرگ است و جنگ بزرگ و این نمودهای آیینی، اجتماعی، روانی، فلسفی و … در مجموع، موقعیت و نوع کنش پهلوانان و رویدادها را در تمامیت حماسه، معین میدارد، همچنان که نموداری از گونه گونگیهای درون یک فرهنگ ملت است که در عین تجانس، نامتجانس است. در شاهنامه، داستانهاییست که هم به حوزهی کنش اساطیر نزدیک است و هم داستانهایی که به تاریخ نزدیک است، و یا حداقل شخصیتها، گرایشی به اسطوره یا تاریخ دارند، اما ساخت و پرداخت آنها اساساً حماسی است و همین ساخت و پرداخت سبب میشود که یک کنش یا رویداد، نه یک باره در عرصهی اسطوره گم شود و نه با عرصهی تاریخ مشتبه گردد. پس طبیعی است که تحلیل آنها باید تابع روابط و شیوهی حماسی باقی بماند. مفهوم حماسه "حماسه" یک شعر بلند روایی دربارهی رفتار و کردار پهلوانان و رویدادهای قهرمانی و افتخارآمیز در حیات باستانی یک ملت است. چشم اندازش وسیع، سبکش عالی و ساختش بر مبنای تفسیر و تحلیل ماهرانه است. این گونه شعر داستانی، منظومهای بزرگ و چند سویه است که آمیزهی اسطوره، تاریخ و افسانه است، و غالباً در مرحلهی نخستین و دوران پیدایش خود، از داستان ـ سرودهها، روایتهای شفاهیِ پراکنده در ستایش پهلوانان و یاد کردهای قومی و نبردهای خاندانی آغاز میشود، و در مرحلهی پایانی یا دوران تدوین و تنظیم هنری خود، به صورت منظومهای یگانه با مشخصات ملی در میآید. اهمیت و معنای ملی داستان ـ سرودها و منظومهها در این وجه مشخصهی آنهاست که تاریخ و آرزوها و اندیشههای یک ملت و منزلت عظیم آن را با خصلتی متعالی و افتخار آمیز ترکیب میکنند. اگر چه منظومههای حماسی ملتهای گوناگون، تفاوتهای کمی و کیفی گوناگونی دارند، اما میتوان وجوه مشترکی را برای بیشتر حماسهها در نظر آورد. این وجوه مشترک را میتوان چنین بیان کرد. الف) در هر حماسه یک هیأت مرکزی پهلوانی و به تعبیر حماسهی ملی ما یک "جهان پهلوان" حضور دارد که برآیند نهاد پهلوانی است و تا حد یک ابرمرد ارتقاء و تعالی مییابد، مانند: رستم، آشیل، اولیس و گیلگمش ب) در هر حماسه یک عنصر نیرومند ذهنی، خواه آیینی و ماوراءالطبیعی و خواه اخلاقی و سیاسی، به آرایش حماسی آن مفهوم ویژهای میبخشد، چنان که حماسهی ملی ایران، بر اساس عناصر ذهنی خود، اعتقاد به نبرد میان هورمزد و اهریمن، نیکی و بدی و ایران و توران را در ساخت اصلی خود قرار داده است. ج) در هر حماسه، سفرهای مخاطره آمیزی روایت شده که یا اساس حرکت و مبارزهی قهرمان است و یا انتظام بخش رویدادهای درونی آن و یا بخشی از حرکت رویدادها در زندگی قهرمانان، مانند هفت خوان رستم و اسفندیار، رفتن کاووس به مازندران و هاماوران، یا بازگشت پر مخاطرهی اولیس به زادگاهش ـ ایتاکا ـ که اساس اودیسهی هومر شده است. د) در هر حماسه، رویدادهای ناگوار، پر خطر و دلاورانهی رزمی و عاشقانهای روی میدهد، که نمودگاه روحیه و کنش پهلوانان است، و درون مایههایی را تشکیل میدهد که یکی از ویژگیهای اصلی حماسهی بزرگ است و غالباً نیز رویدادها حول جنگی بزرگ و واحد روی میدهد که وجه مشخصهی بسیاری از حماسههاست. البته افزون بر این وجوه مشترک که موضوعی و محتوایی هستند، وجه مشترکهای دیگری نیز هست که به جنبهی شکلی و ساختاری حماسهها مربوط است؛ نظیر: تکرار بخشهای بسیار بلند روایت، پرت شدن و دور افتادن از موضوع اصلی و طرح مسائل و موضوعات فرعی و در حقیقت «بیان وقایع معترضه» در روایت، پرداخت استادانهی دیدارها و برخوردها، صور خیال اغراق آمیز، گفتارهای طولانی، توصیفهای مستقیم و روشن و صریح و معمولاً لحنی مبالغه آمیز و پر آب و تاب؛ و از همه فراتر این که آن چه در حماسه میگذرد یا روایت میشود از هر باب فراتر، گسترده تر و بزرگتر از اندازههای معمول زندگی و واقعیت عینی است. مفهوم اسطوره "اسطوره" مقولهای است که معنای آن به تمامی و به وضوح روشن نیست و مشکل بتوان تعریفی برای آن یافت که در عین حال مقبول همهی اندیشمندان باشد. دشواری درک اسطوره، بدین سبب است که در ذات خود گنگ و خاموش است، مبناها و کاربردهای گوناگون دارد و پیوند و تداعیهایی را در بر گرفته است که گاه برای ما معنایی همراه ندارد، و یا به یاری پیوندها و همخوانیهایی احساسی و شهودی عمل میکند که کمتر با ما مرتبط است. از همین رو اسطوره، با روح صرفاً خردمندانهای که فقط به تشریح و توضیح منطقی میپردازد، کمتر همنشین است؛ و انگار عناصر نیمه آگاه و ناآگاه طبیعت انسانی را بیشتر طلب میکند. شاید به همین سبب نیز برخی برآنند که به اسطوره باید با دید هنری نگریست. هر کس کوشیده است به اقتضای ذهن و باور خویش، معنا و تعریفی از آن ارائه کند، بنابراین اسطوره شناس چه اذعان کند و چه اذعان نکند، به ناگزیر زبان اسطوره را به زبان ایدئولوژی بر میگرداند؛ و تنها کسانی در این میان توانستهاند بیشتر به حقیقت اسطوره نزدیک شوند که در گرایشهای علمی خود، اهمیت اصلی را به پدیدهی موضوع تحلیل و تحقیق خویش سپردهاند. با این همه غرض از طرح چنین دشواریها، این نیست که ورود به حوزهی نظریههای موجود امری بینتیجه است؛ بلکه منظور این است که اولاً نباید انتظار یک تعریف جامع، مختصر و مفید داشت، و با طرح آن مسأله را ساده کرد. حتی در بحث ساده، فرعی و مختصر، نظیر این نوشته نیز به ناچار به توضیح قانع کنندهای نیاز است. ثانیاً تحلیل یک اسطوره را نمیتوان صرفاً بر یکی از نظریههای موجود استوار کرد؛ و به نتایج همه جانبه و قانع کنندهای رسید. به هر حال اگر حل و کشف همه جانبهی آن میسر نباشد، یا بس دشوار باشد، نزدیک شدن به واقعیت آن به یاری و راهنمایی عواملی که خود به دست میدهد و توصیف عمومی آن، از راه موقعیتی که در روند ذهنی انسان داشته است و تحلیل داستانی که غالباً بیان میکند، دور از دسترس نیست. منتهی باید به خاطر داشت که کشف و تحلیل یک اسطوره یا یک متن اساطیری، غیر از این است که انگارههای از پیش ساخته را بدان نسبت دهیم، و در حقیقت به جای آن که ذهنیت پنهان در اسطوره را دریابیم، ذهنیت خویش را بر آن مسلط سازیم. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه