Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

بُنتوک

زاغو قلندری
عصر پنج‌شنبه "شهسوار" پرید ترک یک موتور و از دکه‌ی همیشگی که با هم قطا‌رهای بازنشسته‌اش گرم می‌گرفت، دور شد. با خودم گفتم شهسوار داره میره بهشت صادق برای قرائت فاتحه، ولی این جوری نشد چون ده دقیقه بعد تو فلکه‌ی امام اول خیابان بیسیم شانه به شانه‌ی بازنشستگان جنب دکه‌ی محمود نشسته بود و داشت معرکه می‌گرفت. ظاهراً وارد بحثی شده بود که ادامه‌اش به گردنش افتاده بود. شهسوار معتقد بود که علت حضور این همه نیروهای غیر بومی در پست‌های کلیدی به خصوص شهرداری و شورای شهر بوشهر به دلیل حفظ و تعادل اکوسیستم منطقه است و در غیر این صورت، نظم اکوسیستم به هم می‌خورد! بحث داشت داغ می‌شد و اوج می‌گرفت که محمود دکه‌دار با یک پارچ آب پر از یخ بحث را پیچاند. محمود اهل چغادک است و تعصب بوشهر را دارد، به همین دلیل پرید وسط بحث و خبر داد که یک ماشین بی‌انصاف با سرعت رفته توی بلوار و سه نفر باغبان شهرداری را که در حال خدمت بوده‌اند ناکار کرده! شهسوار سبیلش را انداخت وسط دو انگشتش و زیر چشمی یه نگاهی معنی‌دار به محمود کرد و گفت: اولاً این سه باغبان، سوار یک موتور سیکلت تخت‌ گاز می‌رفتند، ثانیاً "ماشین" بی‌انصاف نمی‌شه بلکه راننده‌اش بی‌انصافی کرده که ظاهراً ماشین متعلق به نیروی انتظامی است و بی‌تقصیر، مسئله هم هیچ ربطی به بیمارستان فاطمه زهرا(ع) نداره که تأمین اجتماعی یک خانمی را به عنوان مسئول تأیید دفترچه‌ی مریض بدبخت گذاشته و از وظیفه شناسی و تبحر و خلق خوش این ضعیفه، عالم به امان آمده و دریغ از یک فریادرس! مگر نه این که طرح تکریم ارباب رجوع جزء وظایف حقوق بگیران شده، دیگه دلیلی نداره غصه‌‌ بخوری که ورودی درمانگاه بنت‌الهدی، مسئول اطلاعات را یک نظافت چی گذاشتن که هم نظافت می‌کنه و هم به جای اطلاعات با اخم و زهر چشم، مریض و همراه مریض را به نیم نگاهی طوری ادب می‌کنه تا دیگه کسی هوس مریض شدن به سرش نزنه! راستی شما امسال زردآلو خوردین؟ عجب زرد‌آلوهای شیرینی در بازار چیدن توی سینی مثل قند!
یکدفعه سید ‌رضا پرید وسط حرف شهسوار که: مگر تو امسال زردآلو خوردی؟ شهسوار جواب داد: بله که خوردم!ـ خوب اگه خوردی بگو زردآلو کیلو چند؟
ـ نمی‌دونم! دیدی دروغ میگی!
‌ـ نه والا دروغ نمی‌گم خوردم!
‌ــ آخه چه طوری؟
ـ والا آدم‌و مجبور می‌کنین علی‌رغم میل باطنش اعتراف کنه. بابا... دو تا زردآلو نیمه سفت افتاده بود زیر سینی میوه فروش، برداشتم کشیدمش به پیراهنم و ترتیبش را دادم.
ـ پس بگو ... والا خداییش تعجب کردم!
ـ تعجب نداره وقتی پرپین می‌شه کیلویی… دیگه چه توقعی از زرد آلو‌ داری. حالا یه اداره‌ی عریض و طویلی راه انداختن مخصوص جلوگیری از گرانی ولی دریغ از یک روز کنترل و نظارت، تازه بعضی وقت‌ها خودشون هم به گرانی دامن می‌زنند. این‌جوری میشه که فرمانداری خودش رأساً دست به کار می‌شه و بازار چه راه می‌اندازه تا مسئله‌ی دست‌فروشی و سد معبر را علناً به صورت قانونی در بیاره.
شوشتری که تا حالا ساکت نشسته بود نتوانست جلو خودش را بگیرد. با صدای مخصوص به خودش رو کرد به طرف شهسوار و گفت: ببین شهسوار! دیگه‌داری زیاده‌روی می‌کنی. کاری نکن که سد معبر شهرداری بیاد به جرم تجمع غیر قانونی و سد معبر همگی‌‌مون و جمع کنه، اون وقته که باید بریم بغل دست زن‌هامون بشینیم و مثل سریال‌های تکراری تلویزیون بوشهر "غمبه" گوش کنیم. همه زدند زیر خنده و شهسوار با زیرکی گفت: دیدی حالا خودت هم اهل بنتوکی!