![]() |
||||
|
|
||||
|
لطیفههای بنزینی!پمپ بنزین محلهی ما!لطیفههای بنزینی!پمپ بنزین محلهی ما!
خبرنگار: آقای رییس جمهور! مردم از سهمیهبندی بنزین شاکیان، میگن با روزی 3 لیتر بنزین چیکار کنیم؟ رییس جمهور: خُب اگه بیشتر میخوان، بیان از پمپ بنزینِ محلهیِ ما بگیرن! ازدواج بنزینی! پدر دختر : ببخشید… این آقا پسرِ شما چی کارهس؟ پدر پسر: توی پمپ بنزین کار میکنه! پدر دختر: مبارکه! … اما شرطِ ما اینه اولاً: عروسیشون تویِ پمپ بنزین برگزار بشه، دوماًً 200 تا بشکهی 20لیتری بنزین سوپر بزنه پشتِ قبالهش، سوماً: یه خونه بسازه وسطِ پمپ بنزین! بُردی، دیگه پس نیار! دزد: آقا! این ماشین شما، صحیح و سالم… مبارک خودت باشه! صاحب اتومبیل: به جانِ عزیزت اگه پس بگیرم. آدم چیزی رو که میبره دیگه پس نمییاره! دزد: برو بابا دلت خوشه… یه کیلومتر هُلش دادم، نفسم برید! صاحب اتومبیل: پس بیا این سه لیتر بنزین، اینم کارت سوخت… ببر خیرش و ببینی، اما جونِ بچهام اگه بازم پَس بیاری زنگ میزنم110 ! ماجرایِ پیکان و پُمپی! پیکان ]با خمیازه]: پُمپی جون! خیلی میخوامِت… جونِ "هامانه" یه چیکه از این آب حیات بریز توی حلقِ ما… دیگه نا ندارم… همین یه دَفه ما رو بساز … نوکرتم! پمپ بنزین: گورت و گُم کن لَگنِ سه لیتری… به من چه باکِت نَشتی داره… برو یه گوشه بِکَپ تا جنابِ "ماکسیما" رد بشه… انگاری توش یه آقازادهس! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه