![]() |
||||
|
|
||||
|
رستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگیرستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگی
بخش دوم چند نظریهی اساسی در دوران ما وجود دارد که اگر چه هر یک به تنهایی، تمام موجودیت اسطوره را تبیین و تعریف نمیکند، اما هر یک بخش یا جنبهای اساسی را از آن مشخص و معین میدارد. یک دسته از نظریههای اساسی، حاکی از آن است که اساطیر بیش از هر چیز، به جهان طبیعت یا به انسان که گرفتار در جامعه است و یا به خدایان که پرستش و ستایش میشوند، اشاره دارد و مقصود و مقصد ارجاع درونی اساطیر این است که به محیطی عینی یا دیدگاه انسان، نسبت به جهان بیرون از خویش بنگرد. دستهای دیگر، نظریهها و تفسیرهاییست که واقعیت نهایی اسطوره را در درون خود انسان به جستجو میپردازند، بنابراین گونه از نظریهها، اگر اسطوره مقصد یا ارجاعی بیرون از معنی ظاهری داشته باشد، پیش از هر چیز، نه با جامعه یا جهان خارجی، بل با احساسات و روان فرد مربوط است. در دستهی نخست معمولاً بر چهار نظریهی اصلی و مهم، بیشتر تأکید میشود که به اختصار فقط به آنها اشارهای کوتاه میکنیم: الف) نخستین نظریه، گویای این است که همهی اساطیر، اسطورههای طبیعتاند و به پدیدههای جَوی و آسمانی و کیهان شناختی مربوط میشوند. منشاء این نظریه اساساً اندیشههای فیلسوفان آلمانی بود که بعدها به انگلستان و فرانسه نیز سرایت کرد. ماکس مولر، اندیشمند برجستهی آلمانی، این ایده را به اوج خود رسانید. جملهی مشهور اواین است که: اساطیر یک بیماری زبانی هستند. در دورانی که زبان برای بیان مفاهیم مجرد و اساسی، هنوز توانایی نداشت از پدیدههای جَوی، آسمانی، کیهانی و … استفاده میکرد و از آنها خدایان میساخته است. ب) دومین نظریه با قدری مسامحه، با اصطلاح «علت شناسی» بیان شده؛ و برآن است که تمام اساطیر یک علت یا توضیح و یا چیزی در دنیای واقعی را تبیین میکنند. «آندرو لانگ» که در پی رد نظریهی «طبیعت ـ اسطوره» بود، کوشید این عقیده را جایگزین آن کند که اساطیر سازنده و تشکیل دهندهی نوعی از دانش نخستین بوده و در بردارندهی آثار، باورها، آداب و رسوم کهن واقعی است. پ) سومین نظریه را از آنِ «میرچاالیاده» دانستهاند که معتقد است: "اسطوره" نقل کنندهی سرگذشتی قدسی و مینوی است که در زمان اولین «زمان شگرف هدایت همه چیز» رخ داده است. و در نتیجه، مقصود و هدف تمام اساطیر باز آوردن و فراخوان این زمان آغازین، یا باز قرار گرفتن عملی در این زمان است که این در حقیقت بازگشت به اصل و مبدأ مینوی هستی است. ج) چهارمین نظریه که یکی از مهمترین و پردوامترین نظریهها نیز بوده، عبارت است از این که تمام اساطیر، با آیینها و شعارها مرتبطاند. این نظریه از دورهی «رابینسون اسمیت» آغاز شد و تا دورهی «رادکلیف براون» ادامه یافت. اما در حوزهی مبتنی بر ذهن و روان آدمی نیز، مکتبهایی مطرح شده است که اساساً از نظریههای «ناخود آگاه» منشاء گرفته است. از میان این نظریهها، آراء «فروید» و «یونگ» را میتوان مهمترین و پردوام ترین نظریهها تلقی کرد. فروید که بر این باور، اسطوره را دو ردیف خواب و رؤیا تعریف میکرد و معتقد بود که اساطیر، بازماندهی خاطرات، توهمات، آرزوی ملتها و اقوام و در حکم رؤیاهای متمادی انسان در دوران جوانی است. اسطوره با عقدههای ابتدایی انسان مرتبط است و عبارت است از خاطرهی آداب و مراسمی که در جامعههای بدوی، معمول و رایج بوده است؛ اما بعد ممنوع و به تدریج سرکوب شده، و به صورت آرزوهای نگفتنی در« ناخودآگاه» انسان باقی و به صورت رؤیای جمعی مانده است. اما آراء "یونگ" که جنبهی فراگیر و مشهوری یافته است، مبنی بر آن است که "اسطوره" پیکر بندی ذهن«ناخودآگاه» را آشکار میکند. او اساطیر را کشف و شهودهای«ناخودآگاه جمعی» میانگارد؛ که حاصل یک درگیری موروثی و مداوم بشریت با نمادهای اساسی معین است که همان صورتهای نوعی (صور مثالی ـ Archetype) میباشد. در نتیجه اساطیر، علاوه بر نمایش ناخودآگاه فرد، پدیدههای کهن را نیز نمایش میدهند و به زبان رمز از وجوب و ضرورت پختگی و تجدید حیات درونی که به یمن جذب ناخودآگاه فردی و جمعی در شخصیت آدمی، امکان پذیر میشود، سخن میرانند. ناخودآگاه جمعی، مخزن صورمثالی یعنی مبانی مذاهب، اساطیر، قصهها و سلوکهای ما در طول حیات است. باری از هر سوکه بنگریم، اسطوره در جامعهی باستان، ثمرهی یک روند جمعی است. از این رو پیدا کردن رابطهای میان اسطوره و فرهنگی که منشاء آن بوده است، شرط اصلی و ناگزیر هر تحلیل است. فرهنگی که هم اسطوره را آفریده؛ هم محتوای روایی آن را اندیشیده و هم کار کرد آن را مشخص کرده است. در نتیجه حتی با توجه به نظریههای گوناگون یاد شده نیز واقعیت و طبیعت اصلی و ساخت و کارکردهای اسطوره را نمیتوان جدا از هم ارزیابی کرد. اسطوره یک ساخت تعیین کننده و فعال و از پیش معین شده برای تسلط بر ذهن آدمی نبوده است؛ ذهن انسان در دل یک فرهنگ، اسطوره را در چنین ساختی ارائه کرده است. همچنان که ذهن آدمی نیز یک ودیعهی از پیش نهاده و جدا از رشد و تکامل تاریخیاونیست، تا فارغاز عملطبیعتو عملاجتماعی و فرهنگ، کارایی مستقلی داشته باشد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه