![]() |
||||
|
|
||||
|
شعر شعری از : فریده برازجانی
من از داستان زنی میآیم که فصلها را به هم میدوزد و از حراج واژهها انبوه انبوه تنهایی انبار میکند بر زخمهاش، گل و بر گونههاش سوختههای خوابیست بیتعبیر. هیس! اگر برخیزد به یک پیاله زمین را پیاده کند. تجسم علیرضا رمضانی به : امید غضنفر اومدم که بگم: امید، تولدت... و تمام فندکها روشنای نگاهت اومدم که بگم: امید، لبخندت و تمام ژوکوندها آویزانِ لبانت تو، زایچهی اول تموزی و تجسم واژههای بیحصار تعبیر طاهره غمخوار وقتی تو در زایشگاه اتاقت نفس پنجرهها را از نطفه قیچی میکردی هنوز استخارهها بوی رازقی میدادند بوی شرجی عطر گرما توفان از شیراز بارید در رودخانهی دالکی هم غرق نشد. • زیر دوش آسمان ستارهها را میشمارم دوشنبه که در میزند صلواتهای چهار شنبهام را به معصومیت پنجرهها میسپارم و گلهای بیست و دو عدد حاجت که خوابام را تعبیر میکنند و من دوران بارداری عشق را همچنان ادامه میدهم. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه