Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودی‌که در پاسخ به نامه‌ نماینده سیاسی که تصریح کرده بود
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


مراسم تشييع توراني


 

آنتراکت

خاطرات یک ممیز!

اِمیُوم، بار دیگر به اتاقک محقرمان دخول نمودیم تا یک کتاب مشکوک را ـ که می‌گویند "رمان" است ـ بررسی نماییم.
طرح جلد کتاب خیلی مبتذل بود. طراح ملعون، دور از جان، چشمِ ضعیفه‌‌ای را رسم کرده بود که از آن چند قطره آب سرازیر شده بود درونِ یک کاسه، و به نظر من طراح قصد داشت بگوید که آب در مملکتِ ما جیره‌بندی است و در نتیجه مردم با کاسه دارند آب ذخیره می‌کنند! طرح جلد را دادم بلافاصله معدوم کنند. در متن کتاب هم اصلاحاتی بدین شرح انجام گردید:
1ـ روی هم رفته خیلی عاشق به نظر می‌رسید. (ص1)
شکل اصلاح شده: در مجموع آدم موجهی به نظر می‌رسید.

2ـ "آناهیتا" از کتاب رباعیات خیام، بیتی از یک رباعی را برایم خواند:
ناآمدگان اگر بدانند که ما / از دَهر چه می‌کشیم نآیند دگر (ص2)
شکل اصلاح شده: "بلقیس" از کتاب یک شاعر مربوط به قرون گذشته جملاتی را این‌چنین خواند: البته واضح و مبرهن است که عزیزانِ نیامده اگر بدانند ما چه فیضی از دَهر می‌بریم، قطعاً خود را معطل نخواهند کرد و به جای 9 ماه، در عرض 9 هفته تشریف خواهند آورد و ما خدمت‌شان خواهیم رسید!

3ـ یک تارِ مویش با هر وزشِ نسیم می‌رقصید. (ص3)
شکل اصلاح شده: تارِ مویش را که متأسفانه روی پیشانی‌اش افتاده بود، از پیازچه کندم و گذاشتم کفِ دستش و به نسیم گفتم: خدمت تو هم می‌رسم!

4ـ در حالی که خود را در دریای چشمانش غرق می‌دید، فریاد زد: دوستت دارم خیلی زیاد! (ص4)
شکل اصلاح شده: در حالی که چهره‌اش از شرم عین لَبو شده بود به موزاییک‌هایِ کفِ حیاط زُل زد و با لکنت گفت: آبجی ... می می می بخشید... گلاب به روتون ... ساساسا ساعت چنده!

5ـ کمی از زهرِماری را در استکان ریخت و یکباره سر کشید. (ص 5)
شکل اصلاح شده: مقداری آب در یک کاسه‌ی ملامین ریخت و هفت قُلپ خورد تا سکسکه‌اش بند آمد!

6ـ طنین موسیقی در فضا منتشر می‌شد و او آرام آرام همراه با سایه‌اش می‌رقصید. (ص6)
شکل اصلاح شده: سکوتِ دلپذیری در فضا منتشر می‌شد و او آرام آرام در گوشه‌ای می‌تمرگید!

7ـ "همسرش" مدت‌ها بود که منزل را ترک کرده بود. (ص 7)
شکل اصلاح شده: "منزلش" مدت‌ها بود که منزل را ترک کرده بود!

8ـ تمام وجودش را حسِ پوچی و نفرت از زندگی فراگرفته بود. حلقه‌ی طناب را به گردن‌اش انداخت و فریاد زد: بالاخره خودکُشیم کردی عشقِ من! (ص8)
شکل اصلاح شده: تمام وجودش را وابستگی به زندگی فرا گرفته بود. حلقه‌یِ ازدواج را در دستِ "منزل" کرد و سرِ سفره‌ی عقد فریاد زد: بالاخره به آرزوم رسیدم "منزلِ" من!