![]() |
||||
|
|
||||
|
آنتراکتخاطرات یک ممیز!
اِمیُوم، بار دیگر به اتاقک محقرمان دخول نمودیم تا یک کتاب مشکوک را ـ که میگویند "رمان" است ـ بررسی نماییم. طرح جلد کتاب خیلی مبتذل بود. طراح ملعون، دور از جان، چشمِ ضعیفهای را رسم کرده بود که از آن چند قطره آب سرازیر شده بود درونِ یک کاسه، و به نظر من طراح قصد داشت بگوید که آب در مملکتِ ما جیرهبندی است و در نتیجه مردم با کاسه دارند آب ذخیره میکنند! طرح جلد را دادم بلافاصله معدوم کنند. در متن کتاب هم اصلاحاتی بدین شرح انجام گردید: 1ـ روی هم رفته خیلی عاشق به نظر میرسید. (ص1) شکل اصلاح شده: در مجموع آدم موجهی به نظر میرسید. 2ـ "آناهیتا" از کتاب رباعیات خیام، بیتی از یک رباعی را برایم خواند: ناآمدگان اگر بدانند که ما / از دَهر چه میکشیم نآیند دگر (ص2) شکل اصلاح شده: "بلقیس" از کتاب یک شاعر مربوط به قرون گذشته جملاتی را اینچنین خواند: البته واضح و مبرهن است که عزیزانِ نیامده اگر بدانند ما چه فیضی از دَهر میبریم، قطعاً خود را معطل نخواهند کرد و به جای 9 ماه، در عرض 9 هفته تشریف خواهند آورد و ما خدمتشان خواهیم رسید! 3ـ یک تارِ مویش با هر وزشِ نسیم میرقصید. (ص3) شکل اصلاح شده: تارِ مویش را که متأسفانه روی پیشانیاش افتاده بود، از پیازچه کندم و گذاشتم کفِ دستش و به نسیم گفتم: خدمت تو هم میرسم! 4ـ در حالی که خود را در دریای چشمانش غرق میدید، فریاد زد: دوستت دارم خیلی زیاد! (ص4) شکل اصلاح شده: در حالی که چهرهاش از شرم عین لَبو شده بود به موزاییکهایِ کفِ حیاط زُل زد و با لکنت گفت: آبجی ... می می می بخشید... گلاب به روتون ... ساساسا ساعت چنده! 5ـ کمی از زهرِماری را در استکان ریخت و یکباره سر کشید. (ص 5) شکل اصلاح شده: مقداری آب در یک کاسهی ملامین ریخت و هفت قُلپ خورد تا سکسکهاش بند آمد! 6ـ طنین موسیقی در فضا منتشر میشد و او آرام آرام همراه با سایهاش میرقصید. (ص6) شکل اصلاح شده: سکوتِ دلپذیری در فضا منتشر میشد و او آرام آرام در گوشهای میتمرگید! 7ـ "همسرش" مدتها بود که منزل را ترک کرده بود. (ص 7) شکل اصلاح شده: "منزلش" مدتها بود که منزل را ترک کرده بود! 8ـ تمام وجودش را حسِ پوچی و نفرت از زندگی فراگرفته بود. حلقهی طناب را به گردناش انداخت و فریاد زد: بالاخره خودکُشیم کردی عشقِ من! (ص8) شکل اصلاح شده: تمام وجودش را وابستگی به زندگی فرا گرفته بود. حلقهیِ ازدواج را در دستِ "منزل" کرد و سرِ سفرهی عقد فریاد زد: بالاخره به آرزوم رسیدم "منزلِ" من! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه