Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودی‌که در پاسخ به نامه‌ نماینده سیاسی که تصریح کرده بود
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


مراسم تشييع توراني


 

قدرت تفکر

قدرت تفکر
واژه‌ی "فکر" معانی مختلفی دارد مانند: آگاهی، اندیشه، ذهن و ... منظور از فکر آن بخش از فعالیت مغزی است که به انسان کمک می‌کند تا با استفاده از اطلاعات گوناگونی که از جهان در اختیار دارد به تجزیه و تحلیل پدیده‌های طبیعی بپردازد و با توسعه‌ی شناخت خود از محیط و جنبه‌های مادی و معنوی آن، بتواند مسائل زندگی خود را حل کند. موفقیت، شکست، ثروت، ازدواج، پیری، تحصیل و اشتغال و پاره‌ای از این مسائل به رویدادهایی کاملاً عینی مربوط می‌شوند، ولی مسائلی چون یأس، امید، بدبختی یا خوشبختی، احساسات و هیجاناتی هستند که در درون ما رخ می‌دهند و لذا امور ذهنی یا روحی محسوب می‌شوند. برای اشراف بر چنین مسائلی نه تنها باید شناخت کافی از مسائل بیرون از خود داشته باشیم، بلکه لازم است به «قدرت فکر» یعنی به توانایی‌های عظیم روحی خود نیز پی ببریم.
قدرت تفکر ما ضمیر باطن ما را تشکیل می‌دهد و ضمیر باطن ما کتاب زندگی ماست. ضمیر باطن ما اگر در جهت مثبت حرکت کند، می‌تواند تمام مشکلات ما را حل کند، بیماری را شفا دهد و یا خوشبختی را به ارمغان آورد، زیرا قدرت تفکر است که ضعف‌های ما را به ما می‌شناساند و میل به تغییر را در ما ایجاد می‌کند. به عبارتی دو عامل وجود دارد که افراد را به ایجاد تغییر در خود تشویق می‌کند: رنج و ملال و دیگری آگاهی فکری. وقتی که افراد به حد کافی رنج دیدند، وقتی که سال‌ها به در بسته زدند و خسته شدند، وقتی که راه بخصوصی را رفتند و سودی نبردند، وقتی که از نظر‌ جسمی و روحی سقوط کردند، سرانجام لحظه‌ای فرا می‌‌رسد که می‌گویند «دیگر بس است»، این زمان آن‌ها آماده شده‌اند و می‌خواهند تغییر کنند.
ملالت هم باعث می‌شود که مردم بخواهند تغییر کنند. آن‌ها مدام عمرشان را با جمله‌ی «خُب که چی؟» می‌گذرانند تا آن‌که بالاخره فریاد می‌کنند و مصرانه می‌گویند که زندگی باید چیزی بیش از این باشد.
سومین چیزی که مردم را وادار می‌کند تا تغییر کنند آگاهی فکری است و کشف این مطلب است که می‌توانند با فراگیری دانش و «تحلیل رفتار متقابل» چه از طریق مطالعه و چه رسانه امکانات تازه‌ای را به وجود آورند تا آن‌ها را به موفقیت نزدیک کند. قدرت تفکر و تحلیل رفتارمان به ما کمک می‌کند که فقط به عادات موجود در زندگی تکیه نکنیم زیرا در یکنواختی زندگی روزمره، آن حالت باشکوه تحیر بچگانه را که روزگاری داشتیم از دست می‌دهیم. در انداختن "طرحی نو" در زندگی در جهت مثبت فقط با اعجاز "قدرت تفکر" میسر است. "روزمرگی و عادت" دشمنِ تغییر و "جهل" ریشه‌ی آن است.