![]() |
||||
|
|
||||
|
روز زن؛ آرمانگرایی یا واقعیتروز زن؛ آرمانگرایی یا واقعیت
تصویری که در جامعهی کنونی ما از زن ارائه شده تصویری آرمانگرا و نمادین است که با واقعیت و زندگی اجتماعی مطابقتی ندارد و در عرصهی عمل مناسباتی پیچیده و متناقض را به وجود آورده است. تصویر واقعی، زن ایرانی را در برابر نوعی رسالت و نوعی اجبار به سازش با جهان مدرن قرار میدهد. تصویر دینی در نمادگرایی، شخصیتهای مقدسی در تاریخ اسلام همچون حضرت خدیجه(س)، حضرت فاطمه(س)، حضرت زینب و حضرت معصومه را با صفاتی چون تقدس، مهربانی، از خودگذشتگی، شجاعت، عدالتخواهی، شرم و حیا، پوشیدگی و عفاف، پیش روی زن ایرانی قرار میدهد. سه دهه است که در ایران سالروز تولد حضرت زهرا(س) ـ دختر پیامبر اسلام ـ به عنوان "روز زن" نامگذاری شده است. آن بزرگزن تاریخ که برای احقاق حق خویش در برابر خلیفه قرار گرفت و حقوق خود را مطالبه نمود. زهرا (س) در حوزهی سیاست زنی فعال بود که پا به پای بزرگان اسلام به پیش میرفت و سرانجام توسط جناحهای مخالف در دوران حکومت اسلامی به شهادت رسید. هماکنون که زهرا(س) به عنوان الگوی زنان ایرانی معرفی شده است، عملاً در زندگی آنان جاری نیست و حضوری ندارد. تنها چیزی که از "زهرا" مانده شعار است و پوستهای آراسته، که در مجالس روضهخوانی و سفرههای مذهبی خلاصه میشود. بعد از گذشت سی سال از عمر انقلاب و ارائهی شعارها و سخنانهای زیبا هیچ الگویی از حضرت زهرا برای دختران جوان ارائه نشده است. کسی که بخواهد حضرت زهرا(س) را بشناسد، تنها منبع وی کتاب «فاطمه فاطمه است» از "دکتر علی شریعتی" مربوط به چهل سال قبل است. تولد حضرت زهرا به عنوان "روز زن" شناخته شده ولی عملاً هیچ طرح و الگو و کتاب و فیلمی از زندگی وی تهیه نشده است. اگر بخواهیم فرزندانمان را با حجاب و آموزش اسلامی آشنا کنیم، در مراکز فرهنگی ما هیچ الگویی موجود نیست. اگر ما فیلمی را برای دختر بچههایمان بخواهیم تهیه کنیم فوری دهها فیلم و کارتون غربی را جلو ما ردیف میکنند: فوکوانتس، راپانزل، آناستازیا، سیندرلا موجود است! جهان غرب الگوهای زنانه را از قصهها و اساطیر کهنشان ساختهاند و الگوی زن غربی معرفی کردهاند، بچههای ما نیز به ناچار باید اینها را ببینند. ما در ویدئو کلوپها، نوار فروشیها و ... الگوی زن غربی را برای دخترانمان داریم. غرب، فرهنگ خود را در کوچه پس کوچههای ما گسترش داده است. فرزندان ما در ارتباط با جهان مدرن از طریق اینترنت، ماهواره و ... با دنیای دیگر و واقعیتی دیگر روبهرو هستند. این در حالیست که ما از زن مسلمان برای فرزندانمان هیچ الگویی ارائه ندادهایم. فقط و فقط شعار بوده و حرفهای زیبا ، در حوزهی عمل هیچ اتفاقی نیفتاده است. زن ایرانی میان سنت و مدرنیته در تعارض قرار گرفته است. هنرمندان ما چند فیلم از سودابه، رودابه و تهمینه تهیه کردهاند؟ چه فیلمی از ایراندخت و پوراندخت موجود است؟ فرزندان ما از شاهدختها و اساطیر و کهن زنان ایرانی چه میدانند؟ فرزندان ما با الگوهای زن ایرانی و اسلامی بیگانهاند. اخیراً سریال کرهای از شبکهی دوم سیما به نام «جواهری در قصر» پخش میشود. در این فیلم با چه ظرافتی الگوی یک زن فعال و مصمم که برای پیشرفت کشورش تلاش میکند به تصویر کشیده شده است. حتی کتاب آشپزی "یانگوم" نیز به فارسی ترجمه و به بازار آمده است. این کشورها چگونه فرهنگ خود را به دنیا عرضه میکنند، ولی ما در ایران یانگومها داشته و داریم که کسی آنها را معرفی نکرده است حضور زن ایرانی در عرصهی اقتصادی و سیاسی نیز کمرنگ است. حضور اقتصادی زنان قبل از انقلاب در حدود 11 تا 12% بود، پس از انقلاب این نرخ کاهش یافت و سرانجام بار دیگر به نرخ اولیه نزدیک و هم اکنون در حد 10% میباشد. حضور زنان در مشاغل با کیفیت بالا به خصوص ردههای مدیریتی به شدت پایین است، به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت که این حضور منشأ تحولات عظیمی باشد. در تمام کشورهای دنیا از آمریکا و اروپا گرفته تا کشورهای شرق آسیا، زنان حضور چشمگیری در عرصهی سیاست دارند. حتی در کشورهای جهان سوم و عقب ماندهترین آنها یعنی عراق و افغانستان که همسایگان غربی و شرقی ما هستند، وزیران زن در کابینهی دولت حضور دارند، اما در کشور ما که مرتب سخن از "برابری زن و مرد" است حتی یک زن در هیئت دولت وجود ندارد. تاریخ کشور ایران وزیر زن به خود ندیده است. در ردهی مدیریتی پایین و میانه نیز جای زنان خالی است. بعضی چنین توجیه میکنند که زنان هنوز تجربه و توانمندی لازم را برای احراز پستهای مدیریتی ندارند. مگر نه این است که بسیاری از مدیران دولتی، بخشداران و فرمانداران، تجربهی مدیریتی آنها، مدارس راهنمایی و دبیرستان است، و چه بسیارند زنانی که توانمندی و تجربهای بالاتر از مردان دارند و میتوانند در عرصهی اجتماعی و سیاسی پیشتاز باشند. زنان در عرصهی آموزش تقریباً برابر با مردانهستند، حتی به تدریج در حوزهی تحصیلات عالی، شمار زنان بر مردان فزونی گرفته است. دختران که انرژی، جوانی و سرمایهی خود را صرف آموزش دانشگاهی نمودهاند بعد از فارغالتحصیلی با مشکلی به نام "بیکاری" مواجه هستند، صرفنظر از اینکه تحصیلات باعث بالا رفتن انتظارات آنها از موقعیتهای شغلی میشود. این در حالی است که حتی در موقعیتهای شغلی پایینتر زمینهی مناسبی برای حضور گستردهی زنان وجود ندارد. چه بسا زنان تحصیل کردهای داریم که در خانه نشسته و در تداوم موقعیت اجتماعی خویش در وضعیتی دوگانه قرار دارند: از یک طرف ذهنیت یک فرد تحصیل کرده را دارند و از طرف دیگر واقعیتی به مثابه یک زن خانهدار. این وضعیت باعث شده که نتوانند به هویتی مشخص دست یابند. با سهمیهبندی سوخت، فعالیتهای اجتماعی و رفتوآمدهای بانوان نیز محدود شده است. به علت افزایش نرخ کرایهی تاکسی و کاهش فعالیت آژانسها، تعدادی از خانمها مجبور به ترک کلاسهای مختلف به علت بُعد مسافت شدهاند. ای کاش در زمینهی فرهنگی، بسترسازی مناسبی برای وسایل جایگزین خودرو انجام شده بود، مثلاً دوچرخه سواری نقش مهمی در جابهجایی افراد دارد که هم به عنوان ورزش است و هم نیازی به سوخت ندارد. بعضی از فعالیتها نه منع شرعی دارد و نه حکومت مانعی برای آنها به وجود آورده است، تنها عرف حاکم بر جامعه است که با تعصبهای غلط و کورکورانه مانع انجام فعالیتی مثبت میگردد. در این گرمای 40 درجه، سیاه بودن چادرها و مانتوها علت دیگری است که پیادهروی را در این گرما محدود کرده است. پوشش و حجاب نوعی مصونیت و امنیت برای زن محسوب میشود، ولی برای نوع رنگ آن حدودی در دین مشخص نشده است. تنها عرف جامعه است که رنگ مشکی را برای حجاب در عرصهی عمومی برگزیده است. اگر زن ایرانی همچنان در جامعه محدود ودر حاشیه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی قرار گیرد، زادروزحضرت زهرا که به عنوان الگوی زن ایرانی معرفی شده است و از فعالین سیاسی و اجتماعی عصر خود محسوب میشود، آغازی است برای زن ایرانی و مسلمان که با تأسی به این بزرگ بانو، جایگاه واقعی خود را در عرصهی تصمیمگیریهای اساسی به دست آورد تا زنان و مردان به طور یکسان از امکانات بهرهمند شده و نابرابری در روابط قدرت کاهش یابد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه