![]() |
||||
|
|
||||
|
در تصرف سیم خارداردر تصرف سیم خاردار
«ذهن "سید حسن حسینی" در تصرفِ الله و ذهن "شاملو" در تصرفِ خاک بود» این جمله شاه بیت! سخنرانی دکتر "سیدعلی موسوی گرمارودی" در مراسم بزرگداشت زندهیاد "حسن حسینی" بود که در روز 14 تیر ماه برگزار شد.این جمله در پی صفت مشترکی آمده که گویندهی آن میان شاملو و حسینی قائل شده و آن در تصرفِ شعر قرار داشتنِ هر دو بوده است. این بیان "گرمارودی" که یادداشت تأییدآمیز یک روزنامهنگار دیگر در روزنامهی رسمی و دولتی"جام جم" را هم به همراه داشته، به تببین مفاهیم حماسی در کتاب "گنجشک و جبرییل» نیز پرداخته است. واقعیت این است که شاعران موسوم به "انقلاب" در موضعگیریهای خود ـ که در این چند سال اخیر جامهی نقد و تئوری هم پوشانده ـ همچنان نگاهی قطبی را دنبال میکنند. نگاهی که بیش از فراوردههای شعری و ادبی، علتهای تک ساحتی را میجوید. نگاهی که با فروگذاری انگیختهها به ستیز با انگیزهها ـ حتاـ میرود. نگاهی که نه مبتنی بر زیبایی شناسیِ مدرن که متکی بر نوعی شهودِ سنتی است. کسانی چون موسوی گرمارودی و بخش عمدهیی از طیف شاعران موسوم به جنگ، انقلاب و پایداری، همچنان اصرار دارند با مرزبندیهای عقیدتی و ایدئولوژیکی بر «ویژه» بودنِ خود تأکید کنند، که البته طبیعی است آنها خود صاحب هویتی ویژهاند. اما این که چه گونه میشود از متن و بطن یک نقد به ظاهر علمی نوعی بحثی بیرون بپرد که از جنس مسایل معرفتشناسی و ایدئولوژی سیاسی است، جای شگفتی دارد. و گرنه نمیدانم آقای گرمارودی در کجای اشعار شاملو و حسینی به چنین نتایج زیبا شناسانهیی! رسیدهاند. هیچ شاعری ـ حتا «لامذهب»ترین آنها ـ نمیتواند در تصرف خاک باشد؛ چه شاعر در نظم شناخته شدهی اشیا و کیهان دست میبرد و دیگر به هیچ عنصری متعلق نیست. شاعرانی که مدام وصف معشوق و معشوقه میگفتند، شاعرانی که مجذوب سحر طبیعت بودهاند و از باد و خاک، داد سخن میدادهاند، همه و همه برآشوبندهی نظم مستقر بودهاند. مگر اینکه آن شاعران، شاعر نبودهاند و نظمپردازان حرفهیی و قهّار زمانهی خویش بودهاند. شاعران در سپهر گیتیانهی «شهود» به ستیز با امر واقع میپرداختهاند و همین ستیز، شاعر را به تصرف در جهان وا میداشته است. در این حالت لزومی به این نیست که شاعر خود در تصرف چیزی باشد. متصرف بودن شاعر، ویژگی ژنی و غریزی (غریزهی شاعرانهی شاعر) اوست که در اختیار همگان ـ حتا همهی شاعرانـ نیست. اما در تصرف خاک بودنِ "شاملو" و در تصرف الله بودنِ "حسینی" از آن حرفهای عامیانه و در عین حال پیچیدهییست که نه میتوان به سادگی آن را بیان کرد و نه میتوان از کنار شنیدن آن بیصدا و بیاعتنا گذشت. عامیانه است از آن رو که همچنان دو قطبیِ خوب / بد، مثبت / منفی، پاک/ پلشت را در ذهن تداعی میکند. پیچیده است از آن رو که از جنس مقولهیی «فلسفی» است. یکی علت است (الله) و دیگری معلول (خاک). از وجود عامل و فاعل میتواند و ممکن است مصداقها و متعیّنهای متعددی برخیزد. این تقسیمبندی (الله و خاک) بیش از هر چیز بر ملا کنندهی یک دیدگاه کل گرا و دو آلیستی است. دیدگاهی که افلاطونی و اشرافیت زده است. جهان را به مثابهی عالم مُثُل میشمرد، که البته در نظرگاه مذهبیون چنین نگاهی غریب نیست. نکتهی باز گفتهی دیگر سخنانِ "گرمارودی" اشارهی او به «حماسه» است. کلمهیی که استفاده از آن بسیار دم دستی و افراطی و پر مصرف صورت میگیرد. شعر حماسی، نگاه حماسی،کنش حماسی هم تعریفهای ویژهی خود را دارد. به وفور دیده و شنیدهایم که به غالب شاعران مذهبی یا انقلابی یا پایداری، عنوانهای حماسی داده شده است؛ نکتهیی که قابل تأمل و چالش جدّی است. آیا روایت مدرن، روایت حماسی است؟ نکتهیی که "موسوی گرمارودی" در تحلیل خود به شعر "سید حسن حسینی" نسبت داده است. آیا مگر ممکن است با آوردن تکنیکها و شگردهای امروزی، عنوان «روایت مدرن» را دست و دلبازانه اهدا کرد؟! مسألهی مهمتر اما این است که "احمد شاملو" با همهی فراگیری گفتمانِ شعریاش در ایران چه قدر دچار سادهانگاری و آسانگیری و دیریابی شده است. پاسخی که میتوان به شاعر و سخن ران (گرمارودی) داد این است که نگاه شاملو ـ چه در دورهی اول شعریاش که معطوف به ستیزِ معترضانه بود و چه در دورهی دوم آن که بیانگر ستیز عاشقانه و انسانی بود ـ اتفاقاً مبتنی بر نوعی «خاک ستیزی» است، ستیزی که محوریت آن البته انسان است. در روایت شاملو، خدا محصور و محدود در "الله" نیست. این درست، اما روایت شاملو، روایتی اومانیستی است که در آن عشق، رنج، ستیز و تنهایی همه همسایههای یکدیگرند. شاملو در تصرف خاک نبود که اگر بود نمیتوانست در شعرش به ستیز برخیزد. که اگر بود به سازگاری و روزمرگی تن میداد. که اگر بود در شعرهایش عنصر «تقدیر» را در چالش و جدال با «تغییر» قرار نمیداد. روایتی که پدیدار شدن آن به "رنسانس" برمیگردد و تقابل اصلی آن با تقدیرگرایی کاتولیسیسم است. نگاهی که به سنتهای لایتغیّر ابدی قدسیّت میبخشد و خاک را اصالت میدهد. حتا ممکن است روایت "شاملو" در برخی شعرها و حتا کتابهایش روایتی خطی، یک لایه و معنا زده باشد، حال آن که کسی که در تصرف خاک است اصولاً دچار نوعی معناگریزی و تقابل با معناهای معنوی است. اصلاً صریحتر بگوییم: شعرِ "شاملو" شعر معنوی (معنایی) است. شگفت اینجاست که تلّقی "موسوی گرمارودی" نه تفاوت که تضادی بیّن را با گوهر شعر شاملو آشکار میکند. باری! به هر روی شعر زندهیاد "سید حسن حسینی" به ویژه «گنجشک و جبرییل» او، واجد ارزشهای شعری و ادبی خاص است. جایگاه وی در عمق و رشد بخشیدن به مفاهیم زیبایی شناسانهی شعر نسل خود (شاعران جنگ و انقلاب) قابل تأمل است و اما بار کردن همهی مفاهیم بر اندیشه و شعر او ـ به واقع ـ تهی کردن واژگان از مفاهیم و معناهای راستین خود است. شعر امروز، از بینش ثنویتگرا و تیپسازیهای پیشامدرن فاصله گرفته است، حال آن که برخی از شاعران نو شده که ساختار ذهنیشان همچنان مسیرهای معین و منجمد همیشگی را طی میکند، بر کشیدنِ سیمهای خاردار در سطرهای شعری پای میفشرند. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه