![]() |
||||
|
|
||||
|
طنز حافظانه!بدآموزیزدایی در اشعار حافظ!
توضیح: در این نوشتار، تلاش خواهد شد بدآموزیهای حافظ در اشعارش تشریح گردد و ضمناً شکل بدآموزی زدایی شدهیِ اشعار وی ارائه گردد تا در آینده این سرودها برای عموم و تمامی مقاطع سنّی قابل استفاده باشد. الف) باده نوشی حافظ در ابیات بسیار، به تبلیغ و ترویج مُسکرات پرداخته است. مثال: خوش است بادهی رنگین و صحبت جانان/ مُدام حافظِ بیدل در این هوس باشد شکل بدآموزی زدایی شده: خوش است جادهی هراز و سرعت پیکان/ مُدام حافظِ پُر دل خطرپَرَس باشد! مثال دیگر: گُل در برو مِی در کف و معشوقه به کام است/ سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است شکل بدآموزی زدایی شده: نَفتم به سرِ سفره و ایام به کام است/ بیلگیتسِ چنانم به چنین روز غلام است! براساس شواهد و قرائن، "حافظ" حتا صبح دلِ ناشتاهم مُسکرات مصرف میکرده، شاید فکر می کرده که قرار است بعد از بیدار شدنِ او، دنیا کن فیکون شود و در نتیجه دیگر مجالی برای بادهنوشی نباشد، توجه فرمایید: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن/ دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن شکل بدآموزی زدایی شده: صبح است شاقُلی شیطانه را جواب کن/ بعدش بیا و بالا غیرتاً واسه این که حرف درنیارن این پیالهی ما را بگیر زیر شیر آب و پُر از آبِ ناب کن! شاعرِ نامبرده در برخی از ابیات، قصد داشته با قربان صدقه، افراد کم سن و سال را به نوشیدنِ مسکرات ترغیب کند: مثال: ای نور جشم من، سخنی هست گوش کن/ تا ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن شکل بدآموزی زدایی شده: ای نور چشم من، سخنی هست گوش کن: تا توانی دلی به دست آور که ایزد در بیابانت دهد باز! ب) مطرببازی حافظ، توجه زیادی به موسیقیِ غیر مجاز و مطرب بازی داشته است. مثال: شاهد و مطرب به دست افشان و مستان پایکوب/ غمزهی ساقی زِ چشم مِیپرستان بُرده خواب در این بیت، حافظ با شور و هیجان زیاد ـ که مناسب سن و سال او نبوده ـ فضایِ یک پارتیِ مختلط احتمالاً " اِکس پارتی" را توصیف کرده که شخصیتهای مسئلهداری چون: شاهد، مست، مطرب و ساقی در آن حضور دارند و سرگرم ترانزیتِ دل و قلوه هستند. ضمناً گویا این پارتی تا صبح ادامه داشته، چون که غمزهیِ ساقی، مانعِ به خواب رفتنِ افراد فوقالذکر شده است. شکل بدآموزی زدایی شده در قالب نثر چالهمیدانی: اولاً: شاهدی که صورتش حتی کُرک در نیاورده، خیلی بیجا میکنه میونِ یک مُشت اراذلِ دائمالخمر، حرکات موزون انجام بده. دویماً: اون ضعیفه (ساقی) را باید جوری توی سرش زد که غمزهدونش بند بیاد. سیماً: ساز اون مطرب رو هم باید توی سرش خُرد کرد تا مطرب بازی از یادش بره. چهارماً: صاحب این کاروونسرا رو هم چند ماهی باهاس فرستاد هلفدونی تا دیگه خونهش رو مطرب خونه نکنه... آره داداش! // |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه