![]() |
||||
|
|
||||
|
.... الفاتحه!... الفاتحه!
اگر دارای قلبی ضعیف هستید، از خواندن این متن خودداری کنید! خدائیش تا حالا فکر کردی تو به عنوان یه آدمِ عشقِ زندگی با یه عُمرِ نکبتیِ فرضاً 100 ساله ـ که وقتی تموم شد عمراً دیگه مث انتخابات تمدید نمیشه ـ چه مصیبتایی رو باید تحمل کنی و مدام باید توی وَهم و وحشت سیر کنی؟ ... اِ ... فکر نکردی؟ پس بذار واسهت بشمرم: ببین! اول بیا بلایای طبیعی رو یه مرور کنیم: سیل، توفان، زلزله، سونامی، آتشفشان و زیر مجموعههاشون مثِ صاعقه، رانش زمین و گردباد که هر کدوم هر موقع عشقشون کشید میتونن زیر یا روی زمین ظاهر بشن و ... الفاتحه! حالا بریم توی فازِ بلایای غیر طبیعی! توی این فاز، جنگِ آدم با آدم رو داریم ـ البته از نژادها و جاهای مختلف ـ که یهو بیخودی به سرو کول هم میپرن و کمی تا قسمتی هم همدیگهرو میکُشن، حالا واسه چی؟... ما بی تقصیریم! توی این هیرو ویر، تو که هر روز صبح با صدای قناری و گنجیشک از خواب بلند میشی، یه دفعه یه روز یه چیزی از بالا میخوره توی فرقِ سَرِت و ... الفاتحه! دعواهای توی کوچه و خیابون هم، یه نوع طرح کادِِ اون جنگ گندههس! یه دفعه تنهت به تنهی یه بابایی میخوره که یا با زنش دعواش شده یا سهمیهی بنزینش تموم شده یا شیش ماه کرایه خونهش رو نداده، در نتیجه بهت پیله میکنه و یه وقت دیدی ضامندارِ دسته سفیدِ زنجونی رو میکشه و ... الفاتحه! یه طرف دیگه بلایای ناشی از وسایلِ ایاب و ذهابه! همهاش اضطراب داری و حیرون و سر گردونی که اگه یه سفرِ کوفتی بخوای بری باید با چی بری که یه وقت نَمیری ... هواپیما!... اصلاً حرفش رو نزن. اگه با این حلبییا رفتی بالا، هیچ تضمینی نیست که در جا وارونه نیای پایین و بعدش ... الفاتحه! ... چه گفتی؟ قطار! برو بابا دلت خوشه. یه وقت میبینی قطاره داره مثِ بچهیِ آدم روی ریل سُر میخوره، اما یه دفعه ریل میپیچه، اون نمیپیچه و ... الفاتحه!... آها... با کشتی میری؟ اولاً: مقصدت حتماً باید "بندر" یا "جزیره" باشه و گرنه کارشناسایِ امور دریایی میگن کشتی توی خشکی جُم نمیخوره! دوماً: فرض کنیم مقصدت یه بندره، اون وقت کافی یه اون نسیم دل انگیز، یه دفعه شیطون بره تو جلدش و بشه "لیمر" و ... الفاتحه! خُب ... مث این که به ماشین دل بستی... اما بندهی خدا! اولاً: ماشین با این 3 لیتر حتی نَم وَر نمیداره، دوماً: یه وقت دیدی مثِ این لَگَنایِ داخلی تو راه آتیش میگیره و... الفاتحه! ... چی؟ .... موتورسیکلت! پدر آمرزیده، مگه نمیدونی بهش میگن "تابوت چرخدار"! ... هنوز 4 تا قسطش رو ندادی، با تک چرخ میری تو شیکمِ یه ده چرخ و ... الفاتحه! خُب حالا فرض کنیم اون جایی که داری نفس میکشی و حالا حالاها قصد داری با "عزراییل" کَل کَل کنی، شانس بیاری و بلایای طبیعی و غیر طبیعیِ فوقالذکر یقهت و نگیرن، اما خداییش با این مرضایِ دیر علاج و لاعلاجِ عجیب و غریب چی کار میکنی؟ بذار واسهت بشمرم: سل، وبا، طاعون، ایدز، جذام (ترو خشک)، سرطان (همه مدل)، هپاتیت، دیابت، تصلب شرائین، رماتیسم، آسم، صرع، سنگ کلیه، آپاندیس، زخم معده، زخم اثنی عشر، میگرن، سینوزیت، کُزاز، جنون گاوی، آنفلوانزای مرغی و دهها درد و مرض بیدرمان و دیر درمانِ دیگر که ممکنه در اهداف پنج سالهیِ دهمِ شما هم مانع ایجاد کُنن! حالا فرض کن عمراًَ مرض نگرفتی و مثلاً یه چند صباحی پوزِ عزراییل رو زدی و پروژهیِ کمیّتِ عُمر رو اجراییش کردی، اما خداییش وقتی از نمکدون تا دیگ و پاتیل و کفگیر و تشت و چراغ خوراک پزی و گلیم و کیف مدرسهیِ بچّهت قسطی یه. وقتی میبینی جریان گاز داره از زیر پات میره اون ورِ مرز و تو داری با کپسول خالی، وزنه میزنی. وقتی بغلِ گوشت یه دونه "پارس جنوبی" کاشتن که مال توئه و اما یه پاپاسی هم ازش سهمی نداری. وقتی میبینی بعضی کوتولههایی که یه روز بزرگترین آرزوشون اقامت توی "آبدارخونه" بود و الان بدون احساس شرمندگی نسبت به فقدانِ "سلولای خاکستری"، رییس و مدیر شُدن و چه پولایِ هنگفتی رو حیف و میل میکنن و تازه از من و تو و ما طلبکار هم هستن. وقتی میبینی100 میلیون تومان سهمِ هنرمندا میافته توی دست یه مدیری که "هُنر" رو "حُنر" مینویسه و بعد قسمتی از این پول رو به عنوان حق السکوت میده به کارمنداش که ازش شاکیان و به هیچ کس هم جوابگو نیست. وقتی توی شهری زندگی میکنی که با این همه ثروت و سرمایه، بوی تعفنِ گنداب، کوچه و خیابوناشرو وَرداشته و توصیفهای مادام "دلافوآ" رو به شکل عینی هر روز تماشاگری، اما هِی قدمت 4000 ساله رو بغل گوشِت جار میزنن. وقتی نفست بند مییاد از بختکِ گرونی و تورم و مشکل مسکن و کمبود دارو و هزار درد و مرض و معضل دیگه اما یه مُشت مسئولِ بیدرد میخوان شیر فهمت کُنن که اینا همهش توهّم و شایعهس. وقتی آدمایِ سه شغله رو میبینی که کلّهیِ سحر از خونه میزنن بیرون و نصف شب جنازه شون رو میرسونن به خونه و فقط روزایِ تعطیل، زن و بچهشون رو میبینن. وقتی فقط توی انتخابات جزء آمار زندهها به حساب مییای و بعد میری توی فهرستِ اموات. وقتی که… وقتی که… و وقتی که… دیگه واسه چی میخوای عُمره رو کِشش بِدی و هِی با "عِزاییل" کَل کَل میکنی؟… پس بیا جونِ ما، 100 سال رو بیخیال شووُ کمتر حساب کن تا "عِزی جون" ببره! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه