![]() |
||||
|
|
||||
|
عسلویه؛ کوبیده و کافیمیت!عسلویه؛ کوبیده و کافیمیت!
ساعت چهار بعد از ظهر روز سهشنبهی هفتهی گذشته به سمت «عسلویه» ـ پایتخت انرژی کشور و به قولی خاورمیانه ـ حرکت کردیم. متأسفانه از یک سو محرومیت شهرهایی که در مسیر بودند به چشم میخورد، و از یک طرف نعمت و برکت خدا که در امواج دریا و دل کوهها نهفته بود. چند کیلومتری عسلویه به خوبی بوی گاز استشمام میشد اما هنوز چهرهی محرومیت به تو دهن کجی میکرد. چراغهای روشن پالایشگاه، خبرنگاران را به وجد آورده بود و هریک به طریقی سعی میکردند عکسی را به یادگار ببرند، اصرار ما نیز که از آقای راننده میخواستیم با یک توقف کوتاه در فضایی مناسب، فرصت بیشتری را برای عکس گرفتن بدهد بی نتیجه ماند. به مهمان سرای شرکت نفت و گاز پارس که رسیدیم دوستان با چهرهای خندان و بشاش به استقبال آمده، سریعاً خبرنگاران را به سالن غذاخوری هدایت کردند و تا آنجا که میتوانستند از خوبی و مزایای مطبوعات و این که: چه کار خوبی کردهاید که آمدید، تعریف و تمجید کردند. با دیدن این همه ابراز لطف، یکی از دوستان آهسته گفت: مثل این که فعلاً ناز ما خریدار داره! گفتم: اما نمیدانم چرا این مسئول روابط عمومی چندین بار نام خانوادگی مرا اشتباه تلفظ کرد. یادم باشد آقای «فاجدی» ـ ببخشیدـ «آقای ماجدی» حتماً تلافی کنم. سرِ میز شام کباب کوبیده، سالاد الویه، دلستر، هلو، نان و نمک خلاصه هر چیزی که بشود با آن آدم را نمک گیر کرد، بود (واسه همینه که من کمی مهربانانه مینویسم)، اما جالب این جا بود که وقتی به بچهها میوه تعارف کردند، هیچ کدام دست به میوه نزدند، در عوض در خوابگاه مدام افسوس میخوردند که چرا تعارف کردند و به ندای قلبی خود جواب منفی دادند! در حین بازدید از سالن ورزشی شرکت نفت و گاز پارس، متوجه شدیم سراغ بچههای بومی را باید در بخش تدارکات و محیط سبز بگیریم. وقتی راجع به این مسئله صحبت کردیم، یکی از دوستان میزبان که اصالتاً کردستانی بود گفت: هر کس بگوید اصلیت من کجاییست، فاز چهار و پنج را به او میبخشم! آری؛ حالا دیگر منطقهی ویژه به ایرانی کوچک مبدل شده و شهروندان ایرانی را از شهرهای تهران، اصفهان، شیراز، سنندج، سمنان، ایلام، و کردستان را در دل خود مهمان کرده بود. شهری که به قول ساکنان مهمان، دو فصل بیشتر ندارد: تابستان و جهنم. شهری که قبل از این اتفاق مهم اقتصادی یکی از محرومترین شهرهای استان بود، گر چه همین حالا نیز با محرومیت دست و پنجه نرم میکند. صبح روز بعد به منظور بازدید از بزرگراه فیروزآبادـ جم که قرار است همزمان با آغاز هفتهی دولت (اوایل شهریور ماه سال جاری) به بهرهبرداری برسد به سمت جم و فیروزآباد حرکت کردیم. گفتنی است محور فیروزآباد ـ جم به صورت راه اصلی درجه یک با عرض 11 متر و به طول 167 کیلومتر در قالب چهار قطعه واقع در منطقهی کوهستانی صعبالعبور از مسیر فیروزآباد در فاصلهی 90 کیلومتری جنوب شیراز و فاصلهی 36 کیلومتری جنوب بندر طاهری در حال احداث بوده و عملیات اجرایی آن از سال 79 آغاز شده است. با احداث مسیر فیروزآباد، جم، طاهری، عسلویه حدود 330 کیلومتر از طول مسیر کاسته شده و تردد راحتتر میگردد. در طول مسیر "غلامرضا جنتآبادی" مدیر روابط عمومی شرکت نفت و گاز سلام رساندند (توجه کنید تلفنی سلام رساند) از مهندس "اکبر ترکان" مدیر عامل شرکت نفت و گاز و "غلامرضا جنتآبادی" خبری نبود، اما در جم با چهار مدیر دفتر فنی و مسئولین بزرگراه عسلویه که عبارتنداز: مهندس "کریمی" اهل ایلام، مهندس "صمدی" اهل سنندج، مهندس "آرام" اهل آذربایجان غربی و مهندس "صیادی" اهل تهران آشنا شدیم. متأسفانه در این بازدید مشکلی برای یکی از خبرنگاران پیش آمد و ایشان را به بیمارستان شهرک توحید "جم" انتقال دادند. جا دارد از زحمات عزیزان تشکر و قدردانی کنیم، اما این مسئله باعث شد که بدانیم در 20 متری شهرک با امکانات ویژه حتی آب تصفیه شدهی مردم دچار چه مشکلاتیست. یکی از اهالی میگفت: آب مصرفیشان غیر قابل شرب تشخیص داده شده است. وقتی موضوع را با میزبان در میان گذاشتیم، روی تُرش کردند و گفتند: اینها به ما ربطی ندارد، شهرداری شهر جم باید به فکر باشد. شهرداری 3 میلیارد تومان از ما عوارض گرفته است اگر مشکلی باشد میتواند حل کند! بعد از صرف نهار در مهمانسرای توحید با هدایایی از قبیل یک کیف نماز، یک شیشه نسکافه و کافیمیت به بوشهر بازگشتیم. والسلام! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه