Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

بُنتوک

" بنیادی" از غیبت "شهسوار" استفاده کرد و خانه نشینی او را فرصتی خوب دانست و شروع کرد به مانور دادن بر روزگار و وضعیت شهر. بنیادی اعتقاد دارد ما ایرانی‌ها همه‌ی کارهایمان بر عکس و غیراصولی انجام می‌گیرد. دیروز که نوه‌اش را برده بود برای ثبت نام به یکی از دبستان‌های از ما بهتران، مدیر مدرسه به او می‌گوید: چون شما محل سکونت‌تان در این منطقه نیست نمی‌توانیم ثبت نامش کنیم. سید رضا که از دکه‌ی محمود آمده بود پیش بازنشسته‌های کنار کوچه‌ی آسیاب تا از غیبت شهسوار با خبر شود، بالحنی تمسخرآمیز رو کرد به طرف بنیادی و گفت: مگر خودت نمی‌گی کارها‌مون را برعکس و غیر اصولی انجام می‌دهیم این هم از همون کارهاست. سازمان میراث فرهنگی برای این که ژست نوگرایی و فرهنگی بگیره، پنجاه نفر پیر و پاتال مثل ما بر می‌داره و می‌بره با اتوبوس گلگشت و صدا و سیما را هم خبر می‌کنه تا تو بوقش کنه، بعد اسمش را می‌‌ذاره تعامل و همدلی و هم زیستی و تکریم از بازنشستگان، اما از آن طرف در آغاز ورود دانش‌ آموزان به دبستان و دخول در عرصه‌ی اجتماع و ایجاد همدلی و هم زیستی به بهانه‌ی این که اهل این منطقه نیستند جلو ثبت نام نوه‌ی جنابعالی را می‌گیرند تا دانش‌آموز این محل با دانش‌آموز آن محل، آن چنان با هم بیگانه باشند که وقتی دو تا همشهری همدیگر را تو خیابان می‌بینند مثل غریبه‌ها از همدیگر رو بگیرند و همدیگر را نشناسند، مگر در مراسم فاتحه‌ و مجلس ختم. بعد آقایان، دقیقه‌ی نود عُمر دم از همدلی و گردشگری می‌زنند.
حسینی که تازه از پاک کردن برگ‌های زرد کاهو‌های مغازه‌اش فارغ شده بود، همان طور که با پا، برگ‌های کاهو را سرازیر جوی آب می‌کرد، داخل شد و گفت: این که چیزی نیست بنده‌ها‌ی خدا، بعضی از معلم‌ها برای دانش‌آموزان کلاس اولی ـ که خودشان معلم همان کلاس هستند ـ به بهانه‌ی ضعیف بودن دانش‌آموز در املاء، کلاس تقویتی می‌گذارند و برای هر ساعت کُلی اسکناس سبز و آبی از اولیاء دم مطالبه می‌کنند. سید‌رضا در حالی که داشت به جوی آب نگاه می‌کرد گفت: این کار حکمت دارد. تعلیم و تربیت باید از سال‌های پایه‌ شروع شود تا وقتی ان‌شاءا… وارد دانشگاه شدند ضربه‌ی نهایی چندان اثر مخرب بر قشر خواهان تحصیلات عالیه نگذارد و مبلغ درخواستی را به راحتی پرداخت نمایند. اسمش را هم می‌گذارند «خودیاری» مثل خود یاری مردم در مبارزه با جوندگان به خصوص موش‌های شیطان و گربه‌های بازیگوش که امان مردم را بریده‌اند و آدم را به یاد کارتون "تام و جری" می‌اندازد. رسول، عرقچین‌اش را تنظیم کرد و وارد بحث شد و گفت: شماها تا حالا از خودتان پرسیده‌اید که تکلیف مردم با این همه سگ‌های ولگرد چه می‌شود، جرأت نمی‌کنی آخر شب تا صبح پا بگذاری توی کوچه و خیابان که یک دفعه با یک گله‌ی پنجاه تایی سگ ولگرد روبه‌رو می‌شوی که آزادانه برای خودشان جولان می‌دهند و حالا بپرند مچ پایت را بگیرند یا لحظه‌ای دیگر! بهداشت می‌گوید وظیفه‌ی‌ شهرداری است، شهرداری می‌گوید تک تیر‌انداز باید این کار را بکند و فرمانداری در حال تشکیل کمیته ائتلاف است و خیابان باغ زهرا همچنان پر از چاله چوله و رانندگان ناسزاگو و تعمیرکاران اتومبیل راضی از این وضعیت. الان حدود دو سال است که قرار است خیابان لیان شرقی تعریض و بازگشایی شود ولی به خاطر اختلاف اداره برق با شهرداری برای جابه جایی یک ترانس برق معمولی کار را معطل گذاشته‌اند و عالم و آدم هم از این موضوع با خبر و اما بی‌خیالند. حالا کی مرکز شهر از این وضعیت بیرون خواهد آمد، الله یعلم؟! شما یک نگاه ساده به میدان بد ریخت انقلاب بیندازید. سی سالی می‌شود که به امان خدا رها شده و چهره‌ی شهر را خسته و پیر کرده است. تنها مرکز شهر نیست که این وضع را دارد، فلکه بهشت صادق که با نام پر افتخار "بسیج" مزین است همین مشکل را دارد. واقعاًٌ این مجسمه‌ی رنگ و رو رفته نشانه‌ی شخصیت یک مبارز و انقلابی است؟ در سه راهی خیابان عاشوری به خیابان رئیسعلی دلواری این ستونِ یاد بود چه چیزی را به نمایش گذاشته، آیا واقعاً برازنده است؟
تندیس رئیسعلی با این همه افتخار و عظمت این قدر خاک خورده و از رنگ و رو افتاده که کسی باور نمی‌کند این سمبل یک قهرمان ملی است. والله آدم نمی‌داند از کجا بنالد! بعد می‌خواهیم شهری زیبا داشته باشیم. شهرداری به خودش زحمت نمی‌دهد سالی یک بار یک آبی به این "نمادهای ملی" بپاشد.
بنیادی، عینکش را جابه جا کرد و رو به بقیه گفت این داره حرف مفت می‌زنه. مرد حسابی تو آب گیرت نمی‌آد بروی حمام، بعد تو فکر مجسمه‌ی رئیسعلی هستی؟! این طور که معلومه تو باغ نیستی. بلند شوید برویم تا شر برامون درست نشده. آخه مرد حسابی تو جا برای خوابیدن نداری، بعداً بالاخانه برای پیاز خالی می‌کنی؟ آدم اجاره نشینِ مستمری‌بگیر!!