![]() |
||||
|
|
||||
|
کشکول نصیر بیوفاییِ گیتیاندرزها و حکمتهایی که از زبان شاهان و پهلوانان و حکیمان ایران در شاهنامه میشنویم همگی از این مایهی مشترک بهرهمندند که گیتی بیوفا و بیاعتبار است، باید از زندگی نصیب برد و نباید دل به دنیا بست. سپس تأکید میشود که باید داد و دانش پیشه کرد و خرد را راهنمای خود داشت. ایرج، هنگامی که پدرش فریدون او را به جنگ با برادران راهنمایی میکند پاسخ میدهد: این دنیا چه اعتباری دارد؟ سرانجام باید رفت. تاجداران دیگری چون ما بودند و رفتند پس بهتر است که من با برادران مدارا کنم و هر چه میخواهند به آنها واگذارم. چون ایرج نزد برادران میرود و تور قصدِ کشتنِ او میکند چنین میگوید: من ایران نخواهم نه خاور نه چین نه شاهی نه گسترده روی زمین بزرگی که فرجام او تیرگی است بدان برتری بر بباید گریست بسنده کنم زین جهان گوشــهای به کوشش فراز آورم توشهای شاهنامه؛ جام جهان نما شاهنامه گورستان پهناور پر خروشی است که مردگان آن زندهترین مردگان هستند و از این روی هیچ آئینه عبرت و حکمتی درخشانتر از این کتاب نیست، مادر قهرمانان این کتاب هم مرگ میبینیم و هم زندگی، و مرگ و زندگی در وجود آنان سر به سر هم نهاناند و با هم پیوند خوردهاند. همان جام جهان نمایی که جمشید و کیخسرو دنیا را در آن میدیدند، خود شاهنامه است. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
بیوفاییِ گیتی