![]() |
||||
|
|
||||
|
خجستهبادِ زادروز شاعری که شعر را نفس میکشدشاعری که شعر را نفس میکشد
سالهاست گناوه ـ این بندر کهن خلیج – را با دو نماد میشناسیم : یکی بازار پر زرق و برقی که هر کالایی در آن یافت می شود و دیگری رندی عاشق و سرمست که کلمات را به شور وا می دارد. یکی نمادِ کار و تجارت و دیگری نمادِ عشق و سرمستی. یکی از "سرمایه" میگوید و دیگری از "عشق" . سالهاست وقتی وارد گناوه می شویم، دو راه پیش رو میبینیم: بازار یا محلهی عبدامام. بازار برای خرید و محلهی عبد امام برای همنشینی با ایرج شمسی زاده، شاعری که شعر را نفس میکشد و میزبانِ مهمان نوازی که همیشه درِ خانهاش به روی دوستداران باز بوده تا گواهی دهد شعر و زندگی برای او یک معنا را تداعی میکنند. "ایرج شمسیزاده" این شاعر همه فن حریف را سالهاست میشناسیم، طبع آزمایی او در شعر کلاسیک، شعر نیمایی و شعر محلی نشان داده او به ساختار شعر و زبان به عنوان مادهی شعر استادانه اشراف دارد. از سویی ژرفاندیشی او به دغدغههای ذهنی، شعر او را از درد و عشق و زندگی لبریز کرده است، حال به هر شیوهای که سروده شده باشند. در این بین محلیسرایی که گوشهای از فعالیت ادبی شمسیزاده را به خود اختصاص داده، از سوی عدهای ویژگی خاص حیات ادبی وی برشمرده شده است و تکیهی بیش از حد بر آن سدی شده تا دیگر شعرهای او کمتر به چشم آید، و این ظلمی در حق او بوده که متأسفانه خودِ استاد با منتشر نکردن مجموعه آثارش به آن پر و بال داده است . به هر حال استاد ایرج شمسیزاده خود به خوبی میداند شعرِ امروزِ ایران به او نیاز دارد و خلأ ناشی از فقدان شعرِ او در سطحی وسیع ضربهایست به ادبیات این مرز و بوم. اما چرا در این آشفته بازارِ شعر که هر کس رختِ شاعری بر تن کرده، او تن به چاپ مجموعه شعرهایش نمی دهد، پرسشی است که تاکنون بی پاسخ مانده است. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه