سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر اینکه به خانههای خود برگردند. [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
کنفرانس مطبوعاتی شاهین پارس جنوبی، بدون نقاد و نیانبانکنفرانس مطبوعاتی شاهین پارس جنوبی، بدون نقاد و نیانبان
شبانه خبر رسید خبرهترین کارشناسان فوتبال برای معرفی «هلموت شون»، «دتمارکرامر»یا چه میدانم «بکن بائر»، یا «اوتمار هیتسفلد» یک سری اسامی پالایش شده از ژورنالیستهای بومی را صادر و برای اینکه کسی که از آنها انتقاد میکند، نباشد و به گوش بیمعرفتها نرسد به «بیتالجراید» شبیخون زدند. جارچیان مدرن با تلفن نیمه شب از «پرشن گلف» گرفته تا نصیر پرس، نسیم نیوز، بوشهر تایمز و رادیو و تلویزیون بدون «نیانبان» ـ که کسی را از خواب بیدار نکند ـ ندا زدند. کنفرانس بود، آنهم کنفرانس با شرکت دو نفر که تازه فهمیدم آلمانیها نبودهاند. یکی سخنگوی باشگاهی پَر ریخته که بعضی وقتها ـ فقط بعضی وقتهاـ در دسترس نیست و خیلیها که بوی نفت و گاز به مشامشان خورده در دسترسند! واگیری یک مربی که چون رابطهی خوبی با رینگو داشت از شاهین رفت. البته ببخشید به خاطر پست بهتر و پول بیشتر از سهمش گذشت و نه به لحاظ فشار تماشاچی و سقوط شاهین!! در کنفرانس آن تیم که آرمش کمی تا قسمتی شبیه آرم تیم «هلموت شون» آلمانی است، سؤالات زیادی شده. اولین سؤال را "احمد خالقپناه" مخترع تفنگ میرغلام و کسی که در فوتبال نبوده! میپرسد. او که کم مینویسد و هر گاه مینویسد قدری تفنگ میر غلام را کوتاهتر میکند تا کمتر "چپ چپ" نگاهش کنند، کنجکاوی کرده از عدم دعوت نگارنده، رسول حیدری و محمد جهان افروزیان سؤال میکند، که سخنگوی باشگاه در جواب فرموده است: من افتخاری را میشناسم!
باور کنید وقتی این خبر به من رسید از جا پریدم که سرم به پنکهی گرد گرفتهی منزلمان اصابت کرده موهایم سپیدتر شد و بسان «شیرو» در سریال «سلطان و شبان» خوشحال شده فریاد زدم: خوشمان آمد، خوشمان آمد! چند نفری که در اطراف بودند پرسیدند: چی شده؟ با صدای بلند گفتم: او مرا میشناسد. گفتند: تو چی؟ آرام شدم و گفتم: من نه. اگر او را میشناختم که دعوتم میکرد! فقط همین قدر شنیدهام که مرد خوبیست و مثل بعضیها سایهی منتقدان را با تیر نمیزند. "علی خسروی" هم وقتی روی کسی پنالتی نمیگرفت، میگفت: فلانی را میشناسم، پسر خوبی است! شاید ما هم اگر دعوت نشدیم، بله، پسر... و شاید هم چون هر هفته کلّهی زشت و تکراری مرا پشت "نصیر پرس" دیده میشناسد. همانکه سردبیرش از فاکس و چرت و پرتهای هر هفته و سماجت ما به نوشتن خسته شده، هفتهی قبل "سیاه و سفیدمان" نموده، لای صفحات گذاشته! خودمونیم او که باورش نمیشده مثل بعضی هفتهنامهها یک آگهی رنگی گیرش بیاد آنقدر خوشحال شده که فکر نکنم از آن فاکس دل بکند! راستی آگهی نوبتی به نشریات میرسد یا هر کس انتقاد کرد دعوتش نمیکنند؟ ـ «ببخشید» ـ آگهی بهش نمیدن؟ رسول حیدری هم که فوتبالی نبوده میگویند چینی فروش بود و با بلور و استکان نلبکی سرو کار داشته و خودش که هیچ حتی مطالبش هم توسط عدهای ناشناس در نشریات شکسته شده! و چون جنس شکسته نگاه و خریدار ندارد پس چرا دعوت بشه؟ اما جهان افروزیان که پاهایی شبیه محمود ابراهیم زاده داشت و هیچ دروازه و دروازهبانی از دستش آرام و قرار نداشت و حتی قضاوتهایش هم زبانزد بود، چرا دعوت نشد؟ ولی تازه دو ریالیام افتاد ... هر کس هفتهی پیش وحتی هفتههای گذشته مطلب نوشته دعوت نشده! اما او از یک تک ماده استفاده میکند چون مطلب هفتهی پیش او را برایش درست کرده بودند نفهمیدیم چه نوشته، عفو میشود و بعداً انشاءا...! اما مگر نه خودت نوشته بودی ننویس تا عزیز شوی، پس ببین دیگران به چه قیمتی خواستگار دارند. پرویز مظلومی 450 میلیون، دست نشان 180 میلیون، رضا احدی تحمیلی، وطنخواه طفیلی، سعداوی تعلیقی، پاپیان هر چی دادی... پس مثل بعضیها کت و شلوار بپوش و اگر هم دعوت شدی به این جلسات نرو که از خوشحالی سینه پهلو میکنی! اصلاً تیپ شما به کنفرانس میخورد؟ مگر نه اینکه سرِ تو، حیدری، جهانافروزیان و خودِ خالقپناه را با مکینهی میرغلام کشیده یا تراشیدهاند! کسی که داد میزد: عکس علی دائی 1000 تومان، عزیزی 700 تومان، عابدزاده 500 تومان، استاد اسدی و کاملی مفرد 20 تومان! آهای پسر از خواب بیدار شو. مگر نه اینکه توسط خالقپناه معرفی شدی، حالا دیگر هم مسئولین و هم مردم تو را میشناسند. پس از دور بنویس جهت مسئولین نامهی فدایت شوم، و برای مردم مطلب و حرف دل آنها را، که آواز «دهل شنیدن از دور خوش است»! ناگاه درِ منزل ما را کوبیدند. بیدار شدم، بیرون رفتم. گدایی گفت: دیر باز میکنید، تلویزیون نگاه میکردید؟ گفتم: آره، پخش مستقیم بود!
|
|
|