Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر

قسمت صد و شصت و چهارم
بوشهر
7 آوریل 1907
5ـ حکمران در روز اول مارس تلگرافی دریافت کرد دایر بر این که اعلیحضرت پادشاه با کمال مسرت شاهزاده فرمانفرما (حکمران کُل سابق کرمان) را به عنوان وزیر عدلیه منصوب نموده و به او اختیار داده است تا رؤسای عدلیه‌ی مناطق مختلف را در ایالات، انتخاب کند. تجار محلی در روز اول آوریل برای فرمانفرما تبریکی تلگرافی ارسال کردند.
[ 6 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

شعر

سپاس و تشکر

شرمنده‌ی خون‌گرمی اشکم که همه عمر
نگذاشت مــرا گَـــرد به مـژگان بنشیند
از عزیزان و سرورانی که به مناسبت زاد روز این جانب، کم‌تر از ذره‌ای چون مرا چرخان چرخان به اوج آسمان رسانده‌اند، بزرگوارانی که در وزین‌نامه‌ی "نصیر بوشهر" کوچک نوازی‌ کردند و به‌من امید زندگی بخشیدند
به همراه اعضای گرامی "گرافیک نی‌لبک" و "گرافیک یاس" و تمام مهربانانی که با پیام‌های تلفنی و غیر آن، مرا عزت کُش نموده‌اند، نهایت سپاس و تشکر خود را ابراز داشته، دست یکایک را می‌بوسم و زیر سایه‌ی عزیزان به خود می‌بالم و سعادت‌مندانه به زندگی می‌نگرم.

ریشه‌ در خاک

 مرتضی زند‌پور
از عالم ذره‌ام
پایین‌ترین مراتب یک نطفه
از خاک خشک و سرد
پیش از وجود من
آتش!!!
من آمدم که:
درختِ تکامل
در خاک ریشه گیرد
تنها میان ما
دریای آب بود و خون
نوری دمیده شد
می‌خواستم هزار پرده را بشکافم
تا جان من
جام جهان نما شود
ای عقل اولین!
دریای نور را
به دلِ بی‌نقش من بریز!
تا از ظلمت تن به دَر آیم
ابلیس از من بگریزد و
به معشوق خود رِسَم.

 شعری از: علیرضا رمضانی

یک دست هم جیغ می‌کشد
هنگامی که سمفونی گونه‌هات
می‌نوازد
و کفش‌های قیصری‌ام
لال مو‌نی می‌گیرد
از خواب آشفته‌ی عروسک‌هات
به تو تزریق می‌شود.


کوه‌ها
 محمد‌محمد‌زاده ـ جم


غبارهایی
که دل می‌دهند به هم
شکل‌هایی
که از آسمان می‌پرند به خاک
دل‌های سنگین‌تری
که می‌افتند از سینه‌ی انسان
بذرهای لطیفی
که می‌رویند از زمین
با اولین آواز
با اولین آفتاب
مستانه
نزدیک می‌شوند به هم
و سر می‌سایند به خاک
اما شب
در هیأت شب پره‌ها
به پرواز در می‌آیند
و با حس راز ناک‌شان
قلب ماه را می‌پوشانند.