سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر اینکه به خانههای خود برگردند. [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
بُنتوکبُنتوک
محمود" مدیر کل دکهی اول خیابان بیسیم، چند تا نشریهی استانی بین بازنشستهها تقسیم کرد و یک تیتر نشریه هم سوژه کرد و داد دست سید رضا که: بخوان و نظر بده. سید رضا تیتر را بلند خواند: «مراسم معارفهی مدیر گاز استان بوشهر»! رسول در حال اظهارنظر بود که "شهسوار" با عصا رسید. بیانصاف علیرغم این که پایش خوب شده، عصا از دستش نمیافتد. خودش اعتقاد دارد این چوب برای روز مبادا خوب است! سید رضا از شهسوار پرسید: نظرت در مورد این تیتر چیست؟ حاج یوسف گفت: چرا از بنده نمیپرسی؟ شهسوار گفت: بسیار خُب، شما بفرمایید. حاج یوسف گفت: تیتر را ول کن، برو سراغ داخل صفحه، نوشته گاز بوشهر مستقل شد! یکی نیست بپرسد مگر بوشهر گازش به کجا وابسته بوده که حالا مستقل شده، هنوز نه به بار و نه به داره، فقط چند جا حفاری کردهاند و لوله خواباندهاند، حالا کو تا استقلال! هر روز میگویند "به زودی" و معلوم نیست معنی "به زودی" چیست. شهسوار گفت: دیدی نگرفتی! توی این شهر هر وقت مسئولی گفت "به زودی" یعنی حداقل پنج سال، اگر گفت "در آینده" یعنی ده سال و اگر گفت "در حال مطالعه" است یعنی هیچ وقت! میگویید نه، بروید بپرسید. مگر قضیهی راه آهن و منطقهی آزاد تجاری و تأسیس هتل چند ستاره و نیروگاه اتمی و … یادتان رفته؟ حاج یوسف تاب نیاورد، پرسید: خُب، حالا تکلیف چیست، واقعاً تو اگر جای استاندار بودی چه میکردی؟ شهسوار گفت: معلومه گوش طرفی که قول میدهد و حرف میزند و عمل نمیکند میپیچاندم تا دیگه قول الکی ندهد. سید رضا اخماش تو هم کرد و گفت: دیگه نشد. اگه قراره توهین کنی و شَر بسازی و آرامش این جا به هم بزنی برو همان جا توی سنگی مانور بده. اصلاً مثل این که تو نمیتونی آرام بگیری. هی گیر میدی به این و آن، چه کار استاندار و مسئولین داری؟! شهسوار بر افروخته شد و گفت: بدبخت؛ ترس وجودت نگیره. این حرف خودشان هست. مگر یادت رفته رییس جمهور در سفر استانی که به بوشهر داشت گفت "گوش میپیچم" خُب استاندار هم نمایندهی رییس جمهور است و مجری مصوبات، منتها گوش بعضیها تو دست نمیآد! حالا جنابعالی تو فکر آرامش اوقات فراغتت هستی.
رسول برای این که بحث را عوض کند رو کرد به شهسوار و گفت: شهسوار؛ بیخیال حرف سید رضا باش. بابا شوخی کرد. میگم این جا خواندی نوشته: مدیر کل صدا و سیما هم عوض شد. عجب روزگاری شده! باورت میشه پوست بُز باعث بشه مدیر کل عوض کنند؟! شهسوار برگشت طرف رسول با حالتی کنجکاوانه در حالی که سبیلش را مرتب میکرد گفت: چه طور… اینها چه ربطی به هم دارند؟ رسول گفت: چه طور ربط نداره، بندهی خدا مدیر کل صدا و سیما که میگن اهل استان ایلام بوده، برای این که صد در صد دل بعضیها را به دست بیاره در مورد نیانبان اظهار نظر ناشیانهای میکند و یک چیزی میپراند. رندان خوش سلیقه هم که موقعیت را مناسب میبینند میبندنش به رگبار انتقاد و اعتراض و این میشود که "پوست بز" این جا کار دست آقای مدیر کل میدهد و ضربه فنی میشود!
رادیو دکهی محمود نغمهی نیانبان را در فضا پخش کرد و چند تا دوشیزهی دم بخت تیپ زدهی کاکل به سر با عینکهای آفتابی و مانتوهای تنگ و شلوارکهای آب رفته از میان جمع بازنشستگان گذشتند و از محمود طلب "پیک سنجش" کردند!
|
|
|