![]() |
||||
|
|
||||
|
یکی بر سر شاخ، بن میبُریدیکی بر سر شاخ، بن میبُرید
پاسخی به آقای خورشید فقیه در شماره 459 مورخ 7 مرداد 1386 هفتهنامه وزین نسیم جنوب، دوست گرامیام جناب آقای خورشید فقیه، نویسنده کتاب «زوال دولت هلند در خلیجفارس با ظهور میر مهنای بندر ریگی» مطلبی با عنوان «تاریخ را بیش از این تحریف نکنید» نگاشتهاند. ایشان علت نگارش این مطلب را تماس تلفنی یکی از دوستان بندر ریگی شان ذکر نموده که نسبت به چاپ «سلسله مطالبی ترجمه شده توسط یکی از هم استانیها»، مربوط به «ویلم فلور هلندی ـ آمریکایی»، معترض و عصبانی بودهاند و از قول او ضمن «اراجیف خوانده مطالب چاپ شده در نشریهی مذکور، مترجم را «بلندگو، ناشر و مبلغ این به اصلاح پژوهشگر مشکوک» دانسته، «که سعی در تحقیر شخصیتها و تخفیف جنبشهای اجتماعی ـ تاریخی سرزمینمان دارد». همانگونه که همه آگاهند، مترجم «سلسله مطالب» مذکور، کسی جز آقای حسن زنگنه، مترجم نامدار معاصر نیست که چنین مورد هجوم قرار گرفته است. آقای فقیه پیش از این در شماره 422 سال 85 هفته نامه نسیم جنوب در مورد چراییِ قضاوتشان در خصوص ترجمههای آقای زنگنه میگوید: «بماند برای بعد». در شماره 432 سال 85 همان نشریه، شخصی با نام مستعار «شمس راستگو» ضمن درج نقدی مضحک بر پا نوشتهای یکی از آثار آقای زنگنه، بدون وجود مرجع، مینویسد: «فعلاً این هم بماند» و در پایان وعده میکند که «نقد باقی آثار ترجمه شدهی وی را، یک به یک، در شمارههای دیگر هفتهنامه نسیم جنوب، عرضه خواهم کرد». بلافاصله هفتهی بعد، در شماره 433 سال 85 همان نشریه، آقای فقیه ضمن ردّ انتساب نوشته اخیرالذکر به خویش!، آقای زنگنه را «دوست بزرگوار» خطاب کرده و مینویسد: «هرگز در بیان حقایق، ترسی از رنجش خاطر کسی به دل نخواهد داشت»، ولی آن نوشته را «نوعی شیطنت در جهت ایجاد نفاق و دو دستگی در میان دوستان تلقی نموده» و کسانی که ممکن است فکر کنند نوشتهی مذکور از ایشان است را «دوستان سادهنگر و عجول در قضاوت» معرفی کرده بود. در تمام این مدت، آقای زنگنه با کمال متانت، کوچکترین اعتراض و یا عکسالعملی بروز نداد. اینک گویی طاقت آقای فقیه از خونسردی آقای زنگنه به آخر رسیده که این چنین برافروخته شمشیر کشیده، پردهها را میدرد. ایشان به نقل قول از دوست بندر ریگیاش اکتفا نمیکند و خود در ادامه، با به کارگیری کلماتی سخیف و موهن، جملاتی تحقیرآمیز و ادبیاتی پرخاشگر و دور از شأن هر نویسنده، ویلم فلور مورخ و زنگنه مترجم و برخی افراد نامشخص دیگر را مورد آماج خویش قرار میدهد. ولی ناگفته پیداست که هدف اصلی، آقای زنگنه است، زیرا آقای فقیه نتیجه گرفته که تمامی این ترجمههای نوشته شده برای این است که از طریق نوشتن در مورد میرمهنا، میخواهند از ایشان، یعنی ازآقای فقیه، «انتقام بگیرند» و در پایان حجّت را تمام کرده و به جهت «برملا ساختن» این افراد «متولیان امور فرهنگی، تاریخی و سیاسی مملکت» را نیز به کمک میطلبد. حیرتانگیز است. فرضاً که آن نقدِ کذا، نوشتهی حضرت عالی نبود، این یکی که هست. دوست عزیز، نوشتهات را بازخوانی کردهای و آیا اصولاً نوشتههایت را بازخوانی میکنی؟ مگر مردم چه گناه کبیرهای کردهاند که شما از ناسزاگویی به آنان آرام نگرفته، درصدد پروندهسازی برای آنها برآمدهاید؟ میر مُهنّا خوب، میر مهنا عالی، میرمهنا آقا، میرمهنا قهرمان ملی، میرمهنا تاج سر همهی ما، میر مهنا نور چشم ما. اینها را نوشتم تا راضی شوی و باور کنی که لااقل من نمیخواهم از شما «انتقام بگیرم»، ولی از شما دوست گرامی چند پرسش دارم. آیا مشکل شما ویلم فلور است؟ آیا مشکل شما سایر نویسندگان هم هستند؟ آیا مشکل شما مترجم این نوشتههاست؟ آیا معمولاً کسی حق دارد بدون اجازه و رضایت شما مطلبی را بنویسد و یا ترجمه کند؟ آیا اصولاً کسی حق دارد چیزی در مورد میر مهنا بنویسد؟ و اگر نوشت، مقصدش انتقام گیری از شما بوده است؟ حال اگر کسی خدای ناکرده، شما را نشناسد و مطلبی در مورد ویلم فلور یا میر مهنا بنویسد، او هم به خاطر دشمنی با شما چنین کاری کرده است؟ مردم باید آثار کدام نویسنده را بخوانند، ترجمه کنند و یا انتشار دهند که به نظر شما اشکالی نداشته باشد؟ اگر مؤلفی، موضوعی و یا مترجمی، کتابی رانیافت که دیدگاههای آقای فقیه را تأمین کند، تکلیف چیست؟ آیا اصولاً نویسندهای یافت میشود که در نوشتن مطالبش، نیم نگاهی به منافع کشور خود نداشته باشد؟ در این صورت وظیفهی مترجم چیست؟ شما را چه میشود، آقای فقیه به کجا چنین شتابان؟به راستی حیرتانگیز است. دوست عزیز، شما به صرفِ اینکه در مورد یک شخصیت تاریخی مبهم، چیزی نوشتهاید، تحمل نوشتهی هیچ فرد دیگری در مورد او را ندارید. چگونه به خود اجازه میدهید این گونه مستقیم به دیگران ناسزا بگویید؟ آن هم به شخصی مثل حسن زنگنه. من کاری به آقای فلورو یا سایر مؤلفان محترم ندارم، ولی در مراسم نقد کتاب شما، در سالن اداره ارشاد، زمانی که شما از پاسخگویی به سؤالات برنیامدید، چه کسی برخاست و از شما و نوشتهی شما دفاع کرد؟ آیا اسمش حسن زنگنه نبود؟ دوست گرامی، ممکن است که شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، اتفاق، بدبیاری و یا هر چیز دیگر باعث گردد که فردی نتواند به آرزوهای دوران نوجوانی و جوانیاش برسد. صد البته این موضوع نه تنها در جامعهی ما بلکه در بسیاری از نقاط جهان امری عادی است و قرار هم نیست که عادی نباشد، تا آنجا که به صورت ضربالمثل درآمده است . حال اگر کسی در شرایطی بسیار ناگوارتر از دیگران، در جدالی نابرابر با ناملایمات، با در نظر گرفتن تمام جوانب فوق، فقط با همّت و پشتکار خویش توانست سری در سرها بلند کند، وظیفهی ما چیست؟ کمک که نمیکنیم، آیا باید با تمسک به ناشایستترین شیوهها، سنگاندازی کرده و سد راهش شویم؟ چه اشکالی دارد که دوستان دوران جوانی ما به مدارج ادبی، اجتماعی و یا علمی بالایی دست یابند؟ بسیاری از افراد به این موضوع افتخار میکنند. چرا رشک میبریم؟ ما نیز باید تلاش کنیم. دنیا را چه دیدهاید. انسان با تلاش و امید زنده است. امروز کتاب میرمهنا، فردا کتاب دیگری. ولی دوست گرامی، شما واقعاً فکر میکنید تمام مردم این مرز و بوم، در پیوندی شوم، گرد آمدهاند تا علیه شما و کتابتان توطئه کنند؟ دچار توهم نشدهاید؟ یا این هم نوعی بازارگرمی است؟ اگر بازار گرمی است، چرا دیگران را فدا میکنید؟ آن هم کسی که بدون هیچ ادعایی، بدون چشمداشت به پُست و مقامی، تمام لحظههای زندگیاش در خدمت اعتلای فرهنگ و تاریخ این مرزوبوم بوده و میباشد. حاصل این تلاش، هزاران صفحه ترجمه شامل چندین جلد کتاب که هر یک اگر که بینظیر نباشند کم نظیرند. این نامها برای اهل فن و مردم این دیار نا آشنا نیست: نخستین فرستادگان به دربار شاه اسماعیل صفوی، دریای پارس و سرزمینهای متصالح، خلیجفارس از دوران باستان تا اواخر قرن هیجدهم میلادی، اعراب و تجارت برده، روابط ایران و انگلیس در جنگ جهانی اول، هجوم انگلیس به جنوب ایران، لشکر کشی انگلیس به ایران، خاطرات فردریک اوکانر، جنگ ایران و انگلیس در سال 1856 میلادی، چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، لشکرکشی ناپلئون به مصر و رقابت فرانسه و انگلیس در ایران، خلیجفارس در آستانهی قرن بیستم، میر مهنا و هلندیها، مأموریت سرپرسی کاکس در حوزه خلیجفارس و ایران، جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان، گزارشهای سالانه سرپرسی کاکس سرکنسول انگلیس در بوشهر و کتابهای دیگری که من اینک نامشان را به خاطر ندارم. به اذهان بسیاری از محققان تاریخ، پیش از ترجمههای آقای حسن زنگنه، تاریخ منطقه، به ویژه خلیجفارس چیزی جز تکرار برخی نوشتههای دست چندم نبود. حضرت عالی در مراسم تجلیل از خدمات فرهنگی آقای زنگنه تشریف داشتید. آن جا آقای مشایخ بیان داشتند که به پشتوانه ترجمههای آقای زنگنه، برای نخستین بار، واحد درسی خلیجفارس شناسی در بخش تاریخ دانشگاه تهران گشایش یافت، چیزی که پیش از آن به سبب عدم وجود منابع کافی و جدید مربوط به خلیجفارس، در هیچ دانشگاهی وجود نداشت. گمان نمیکنم که شما در مناعت آقای ایرج شمسیزاده، شاعر آزاده و بلندآوازهی دیارمان، و این که او نیازی به مجیزگویی کسی نداشته و ندارد، شک داشته باشید. به خاطر دارید که ایشان، در همان مراسم تجلیل، این شعر زیبا و نغز، که افشرهی زندگی پر بار آقای حسن زنگنه بود، به ایشان تقدیم نمودند: بهر هر مردم هیزمصفت آتشزنه باشی ترجمان دلِ اقوام و ملل یکتنه باشی بشکنی قاعدهی دانش و دانشکده یک جا گر که خود ساخته همچون حسن زنگنه باشی تردید ندارم که این شعر، مکنونات قلبی شاعر بوده است و شک ندارم که اگر غیر از این بود، هرگز نمیسرود. وظیفهی یک مترجم، یافتن موضوعات بکر، مفید و قابل استفاده و برگردان آن به زبان مقصد، به بهترین شیوهی ممکن است. مترجم این اجازه را ندارد که در متن دخل و تصرف کند، حتی اگر موضوعی مخالف دیدگاهش باشد. او میتواند در پیشگفتار، پی نوشت و یا پانوشت نظر خود را بنویسد ولی در متن، هرگز. اگر زمانی خواست کلمهای در متن اضافه کند، باید آن را در نشانهی […] بگذارد تا خواننده بداند که این کلمه از مترجم است. این موضوع ضمن رعایت اصول؛ احترام به مؤلف میباشد. امانت داری نخستین وظیفه هر نویسنده است. آقای حسن زنگنه به مانند هر مترجم امانتدار و آگاه دیگر، در هیچیک از متون ترجمه شدهاش دست نبرده است. اگر چه در بسیاری موارد عقیدهاش مخالف با دیدگاه نویسنده بوده است، ولی دیدگاههای خود را برای روشنگری، در مقدمهی آن کتابها آورده است. به عنوان نمونه، در مقدمه کتاب «جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان» در مورد سفرنامهی سرجان ملکوم به ایران مینویسد: ملکوم در این سفرنامه از روی غرور و خود خواهی به تحقیر ملل مشرق زمین پرداخته و به مقتضای این مثل که «نقل کفر، کفر نیست» آن چه را که خود در دل داشته، به شیوههای گوناگون و به طرزی موذیانه از زبان دیگران نقل کرده است که در این باره سخن بسیار میتوان گفت. اما از آن جایی که مترجم بر این باور است که باید متن کتاب را بدون هیچ گونه دخل و تصرفی، به فارسی ترجمه کند، تا نسل جوان این مرزو بوم بدانند دیگرانـ به ویژه ایادی استعمارگر پیر ـ دربارهاش چگونه میاندیشند، سخن زیادی در این باره نمیگوید و ترجمه آن به مفهوم پذیرش نظرات مؤلف نیست و نقد و ارزیابی و داوری نهایی را به عهده خوانندگان آگاه و فهیم میگذارد. آقای زنگنه چند سال پیش در مصاحبهای که در یکی از هفتهنامههای بوشهر به چاپ رسید، بیان میکند که «کار یک مترجم مباحث تاریخی، تهیهی مواد لازم جهت پژوهشگران تاریخ و علوم اجتماعی است (نقل به مضمون)». بدون شک نه جنابعالی و نه هیچ کس دیگر بر این باور نیست که مترجم نظریات مؤلف را مطابق سلیقهی خود ترجمه کند، چون در آن صورت دلیلی برای وجود مترجم نیست. حال اگر تألیف یا ترجمهای مخالف دیدگاههای شما بود، چه باید کرد؟ با نگاهی گذرا به کتاب تألیف شده توسط حضرتعالی، مشخص میگردد که از 32 منبع مورد استفادهی شما 11 مورد آن ترجمه است. از این میان 2 مورد به ویلم فلور و 2 مورد به حسن زنگنه تعلق دارد. شما در متن کتاب، حدود 203 مورد به منابع رجوع دادهاید که از این بین 73 مورد، معادل36 درصد به نوشتهی فلور و 15 مورد، معادل 7 درصد به ترجمههای حسن زنگنه اختصاص داشته است. جمع موارد فوق 43 درصد میگردد. یعنی 43 درصد مراجع کتاب شما متعلق به فلور و حسن زنگنه میباشد. اینها غیر از 7 مورد از 11 مورد منبع ترجمه شده مذکور در متن فوق است بگذاریم از این که برخی منابع دیگر شما خود به شکلی وسیع از متون ترجمهای استفاده کردهاند. با این وجود اگر شما این منابع را در اختیار نداشتید چه میکردید؟ اصولاً میتوانستید چیزی بنویسید؟ دوست گرامی، شما بر شاخهی درختی بارور نشستهاید و از میوهی آن استفاده میکنید. مترجمان بارگانان دانشاند. اینان متاعی جز روشنگری و علم ندارند. یورش به این گروه، شبیخون به علم است، شبیخون به روشنایی است، اگر چه چیزی از آنان نمیکاهد. این را با تمام وجود باور کنید که قرنهاست این موضوع ثابت شده است. شما دیگر آن را نیازمایید، چون واقعاً از شما انتظار چنین کاری نمیرود. نقد بنویسید ولی نه آن گونه که تا کنون نوشته و یا وعده کرده که مینویسید. حرمت دیگران را نگهدارید. به دیگران توهین نکنید. از ادبیات پرخاشگرانه، ناشایست و تخریبی بپرهیزید. برای کسی پرونده سازی نکنید، ذهن تاریخ ثبت میکند. کلمات و جملات ناشایست به همراه تهدید و ارعاب، علاوه بر توهین به نویسنده، اهانت به شعور خوانندگان است. به دیگران احترام بگذارید تا محترم شوید. شیوههای تخریبی و ارعاب برازندهی یک نویسنده نیست، دورانش هم تمام شده است. از این کار جداً اجتناب کند. شاخهی زیر پای خود را نَبُرید: تو کز میوهی این گیا میخوری چرا بر سرِ شـاخ، بــن میبُــری درخت گَشَن، شاخه آرد دوبار ولیکن تو با سر، زمین میخوری که این چنین مباد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه