![]() |
||||
|
|
||||
|
شعر گفتار، شعر نوشتارشعر گفتار، شعر نوشتار
اخیرا نوعی سرودن، واگیر پارهای از سرایندگان خطهی جنوب شده که نمونهی بارز آن «دیدمک» سید ابوطالب هاشمی از اهالی شهر "خشت" در منطقهی کازرون است. سرودهی «دیدمک» به گویش محلی خشت سروده شده که سراینده در آن سعی کرده دردها و ابتلائات مردم منطقه را با کمی بیپروایی در سخن بیان کند که لطف و زیبایی سروده به هنگامی است که سراینده خود بخواند و مخاطبین آشنا با زبان و گویش او، بشنوند. در واقع سروده به گویش محلی مخاطبین به کار گرفته شده و با مهارت و نوعی بیپروایی در قالب نظمی مألوف سروده و بیان میشود و همین است که سروده مورد استقبال و تشویق شدید مخاطبین قرار میگیرد و انگیزهی میشود تا سرایندگان، این شیوه را پی گیرند و دنبال کنند و تمام همّ و غم خود را بر سر آن هزینه کنند. این سروده اگر چه کم و بیش سابقهی تاریخی دارد و پیش از بومی سرایان جدید بوده است (نگاه کنید به قطعهی « حاجی لر» سرودهی واله کازرونی) اما به نظر میرسد که باید جایی ویژه در میان انواع ادبی برایش در نظر گرفت و نام "ژانر بومی سرایی" به آن داد و پذیرفت و ارزش گذاشت. پا به پای ژانر بومی سرایی، ژانر دیگری هم اخیراً باب شده که این یکی سابقهی طولانیتر دارد. منتها در گذشته شاعران و سرایندگان گاهی هم دست به سرودن این نوع ادبی میزدند یا در میان کارهای خود به تولید این گونه "نوع ادبی" اقدام میکردند که میتوان "مولانا محمد بلخی" شاعر بزرگ فارسی سرا و "شیخ مصلح الدین سعدی" شاعر بزرگ قرن هفتم ایران و نمونهی بارز آن "پروین اعتصامی" (شاعر معاصر) را نام برد. تفاوتی که این شاعران با سرایندگان امروزی دارند در این است که آنها سرودههای خود را نه تنها با مهارت و استادی بیان میکردند بلکه با چاشنی تخیل و پشتوانهی معرفت و دانشی عمیق همراه میساختند و ارائه میدادند. امروزه میبینیم که سرایندگان بسیاری، با استفاده از قالب غزل و مثنوی، درد و مشکلات بسیار مردم محروم و تحت ستم جامعهی خود را بیمحابا بیان میکنند و صرفاً بر آنند که دردها و آسیبهای اجتماعی را بگویند. چیزی که مورد پسند و خواست مردمان است و تقریباً بیان مظالم اجتماعی و کردار ناصوابی است که بر مردم میرود. هم در این ژانر و هم در ژانر بومی سرایی اگر به دقت نگاه کنیم، فریاد و استغاثهی مردم ستم رسیده را از مظالمی که بر آنها میرود به خوبی و روشنی میبینیم و همچنین نارواییها و بد اخلاقیها که مثل خوره، تار و پود جامعه را میخورد و متلاشی میکند. صاحب "کلیله و دمنه" در باب برزویهی طبیب میگوید : «زمانه میل به ادبار دارد». میبینیم که پس از گذشت قرنها هنوز هم سرایندگان ما همین ادبار را دردمندانه بیان میکنند. سعدی در هفت قرن پیش میگوید: «خدایا تو شب رو به آتش مسوز / که ره میزند روستایی به روز» و این همان حرفی است که "طالب هاشمی" در شعر "دیدمک" میگوید و دیدمک را مورد خطاب قرار میدهد که مواظب باش امروزه دزد مال و هستی مردم، نه همان است که شبانه از دیوارها بالا میرود، بلکه امروزه لباس موجه میپوشد، کفشهایش را واکس میزند و با کت و شلوار و کراوات به صورتهای رسمی و غیر رسمی به جان و مال مردم میافتد. سرودهی «زن ذلیل» ایرج شمسیزاده ـ سرایندهی شهیرگناوهای ـ بیان امروزین سرودهی سعدی است که میگوید: «زن بد در سرای مرد نکو/ هم در این عالم است دوزخ او». اگر محققی به دنبال ریشهیابی این نوع ادبی برآید و سرودههای بسیاری از سرایندگان امروزین را ریشهیابی کند، مثنوی بزرگ مولانا، بوستان سعدی و حتی در پارهای موارد گلستان سعدی و دیوان پروین اعتصامی را باید به عنوان بهترین منبع و مرجع پیش روی گذارد و متشابهات را بیرون کشد. ناگفته نگذاریم که حافظ و انوری و بسیاری دیگر از شاعران گذشته را هم میتوان در این سلک قرار داد و اگر مجال باشد عبید و امثالهم را هم دیده گرفت و مشاهده کنیم و به خوبی دریابیم که این ژانر سابقهای بس طولانی دارد و جزو کارهای درخشان شاعران بزرگ ما هم بوده است که به همین سبب جدا سازی آنها از آفریدههای شاعران بزرگ تقریباً نا ممکن است. به غزلیات پر ارزش و بینظیر حافظ نگاه کنید تا روشنی صدق ادعای بالا را دریابید. بر ملاسازی زهد ریایی و نابکاری محتسب مست و نفاق و دو رویی مردمان زمانه، جابهجا در غزلیات "لسانالغیب" به خوبی به چشم میخورد. شیوهای که عرفا و سخن سرایان دارند، سرایندگان امروز هم پیشه ساختهاند که شاید بهتر این باشد که این گونه سرایندگان نظری هم به تزیین و پرداخت و تراش جواهراتی که عرضه میدارند، داشته باشند. نوعی دیگر از سرودهها هم هست که باید آن را «نظمیات» نام نهاد، مانند چیزی به نام «داشت عباسقلی خان یک پسری» و «به علی گفت مادرش روزی که بترس و کنار حوض مرو» و خروار خروار از این خزعبلات به نظم کشیده شده که اینها را میتوان جزو ضایعات انواع سرودنها به حساب آورد. متأسفانه هنوز هم هستند بسیاری که با سماجت به دامن آن چسبیدهاند و اصرار به جهل دارند و نمیخواهند اکنون که از ابزار نو بهره میگیرند و زندگانی خود را با آن میآرایند، اندیشهی کهنه را رها کنند و اکنون که همه چیز و همه جا نو شده و در عصر انفورماتیک زیست دارند، هوای تازه را تنفس کنند تا شادابی و طراوت یابند و نه همچون آن پیر زن نخ ریس که گروفهی نخ خود را اگر چه نمناک میبیند اما بیخبر از طوفان مانده است و این مصیبتی است که از آن حذر باید داشت. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه