سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر اینکه به خانههای خود برگردند. [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
روز خبرنگار و حرف «دِیبَیگ»روز خبرنگار و حرف «دِیبَیگ»
به همین زودیها روز خبرنگار فرا میرسد. خدا رحمت کند آن کسانی را که در افغانستان جان بر کف به شهادت رسیدند تا خواسته یا ناخواسته مثلِ روز معلم، روز مادر، روز جوراب
فروشها ـ ببخشید ـ روز پدر، روز کارگر و روز پاسدار، روز خبرنگار را هم رقم میزنند. نمیخواهم در این مطلب از دید منفی به این روز نگاه کنم اما آن قدیما وقتی مطلبی در نشریهای به چاپ میرسید مسئولین روابط عمومی ادارات، شرکتها و دوایر مختلف به دستور مسئول ادارات و شرکتهایی که از آنها انتقاد شده بود از زیر دستهای خود توضیح میخواستند تا پاسخگوی افکار عمومی باشند اما حالا بر عکس، پاسخ که هیچ، حتی روزنامه هم نمیخرند و توجیه میکنند که وقت نداریم روزنامه بخوانیم! اما روابط عمومی هم وقت ندارد؟ حقیقت این است که مسئله چیز دیگری است. شنیدهاید که وقتی میخواهند عروس را ببرند، کسی به حرف مادر عروس توجه نمیکند. گناوهایها ضربالمثلی دارند، زمانی که کسی به حرفشان گوش نمیکند میگویند: «مگر حرفِ ما حرفِ دَی بیگِ؟ (دِی به معنی مادر و بیگ به فتح ب یعنی عروس) حالا عزیزان؛ حرف خبرنگاران حرف «دی بیگ» بود که به موقع توجه نمیکنید یا نمیخواهید بکنید، اما ما که از نوشتههایمان دل نمیکنیم و یادمان نمیرود چرا که مسائل را دنبال میکنیم، از یک سال قبل تا حالا شروع میکنیم انعکاس بعضی موارد را. سال گذشته از رها کردن محلات بوشهر نوشتیم که گفتند: محلات بوشهر سازمان دارد خوب هم دارد، شما که در گناوه نشستهاید در خواب تشریف دارید! اما حالا که مدیر کل و حاج احمد گزی هم نظر مساعدی دارند و قرار است هیأتی کارشناسی تشکیل شود و حتی سال آینده مسابقات محلات برگزار شود، آن موقع حرف ما حرف دی بیگ بود؟ نوشته بودیم. «بر فوتبال بوشهر چه گذشت» و چرا به جای اینکه فوتبالیست با کارت شناسایی در استادیوم بوشهر چک شود، در جاده بوشهرـ چغادک چک شده است و اشتباه بود که نپذیرفتند تا اینکه "عنایت" رییس کمیته داوران گفت اشتباه کردهاید. از شما میپرسم حرف ما حرف دی بیگ بود؟ نوشتیم و حتی در رادیو بوشهر هم دوبار گفتیم: چطور ممکن است کسی تیمهای شاهین و ایرانجوان را اداره کند و خرجش را بدهد آن وقت کُت و شلواریهایش شما باشید و نامش هم نام تیم شما باشد، سرپرست مدیر و همه کارهاش هم خودتان باشید که نپذیرفتند تا اینکه مدیر کل در مصاحبهاش با "خلیجفارس" به این مسئله اذعان داشت. لابد آن موقع هم حرف ما حرف دی بیگ بود؟ در مورد تربیت بدنی گناوه و برکناری رییس آن که گزینه مدیر کل جناب آقای وردیانی نبوده، سکوت کرد و پاسخ نداد. چند بار نوشتیم حتی پس از برکناری رییس تربیت بدنی دیلم. در مورد گناوه در چند مرحله با بالاترین مقام شهر صحبت کردیم که نپذیرفت. نوشتیم نگذارید چلچله باد شمال به گناوه برسد، کسی گوش نکرد که نکرد و ورزش گناوه خوابید و کلی ضرر حالا هم میگویند خودمان برداشتیم، اما حقیقت این است که رمضان قبل از شعبان رفت و حرف ما حرف دی بیگ بود! آن قدر مطلب آماده کردیم و در چند نشریه چاپ کردیم و درج کردند که پاپیان را با چه کارنامه درخشانی بعد از سقوط ایرانجوان به دسته دوم مربی کردید. اگر شما جواب شنیدید ما هم که در خواب تشریف داریم شنیدیم. حتی حالا هم میگویند ما اشتباه نکردیم اما وقتی پاییان برکنار شد، حتماً دی بیگ اشتباه کرده است! خبرنگار را به عنوان یک بازوی توانمند بپذیرید. این قدر خودتان را به کوچه علی چپ نزنید، زیر آبی نروید. نگویید وقت نداریم روزنامه بخوانیم که میخوانید. چطور وقتی عکس شما را روی جلد میزنند، در بولتن، تابلو اعلانات اداره، و حتی در آمار و ارقام هم به آن اشاره میکنید اما زمانی که خبرنگار مینویسد مثلحرف دیبیگ است که محل نمیگذارید، حالا نه چون که خالقپناه، دختر ماندهای را شوهر داد و نام فامیلی شوهر پولدارش را بر او گذاشت ـ که خدا کند اگر همراهان عروس را طلاق دهند خود عروس بماند ـ ما را بر آن داشته تا از مادر عروس هم چند جمله گفتهباشیم. نه، مسئله ایناست که از پدری پرسیدند: نظرتراجعبه روز پدر چیست، گفت: بابا این روز را هم خانمها درستکردند تا ضمناینکه از جیب ما برای خودشان انگشتری، النگویی، بلوزی چیزی بخرند برای ما هم جورابی. تا انگشتهایمان اینقدر زبان در نیاورد! مراد این بود که میگویند ـ گناهش به گردن راوی ـ روز خبرنگار را بعضیها گرامی میدارند تا ضمن اینکه در بورس باشند یادی هم از آن شهدای فداکار خبرنگار کرده باشند، و گرنه کی به حرفهای خبرنگار گوش میکند؟! خود مسئولین هم میدانند که خبرنگاران نه صددرصد بلکه کمی تا قسمتی درست مینویسند. آن موقع قبول نمیکنند، زمان که گذشت، همان حرف خبرنگار را تکرار میکنند که مثلاً حرف خودشان باشد. نمیدانم شاید هم حرف مسئولین درست باشد و ایراد از فکس ما باشد که "میر غلوم" وقتی رد شد "میر غلام" میشود، یا اینکه وقتی مسئولی تسلیم شد تسلیم توافق میشود اما خودمانیم، واقعاً هم خود خبرنگار مقصر است چرا که وقتی تیمی پنج گل میخورد و دوستش داریم، مینویسم نتیجه را واگذار کرد مانند خبر صدا و سیما اما برعکس اگر تیمی دو گل خورد و مورد دلخواه ما نیست مینویسیم در هم کوبیده شد! و آن میشود که حرف خبرنگار میشود حرف دی بیگ، اما با همهی اینها به همکارانم این روز را تبریک میگویم.
|
|
|