نقدهای رادیویی من
گزارش رادیویی یازدهمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی دهمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی نهمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی هشتمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی هفتمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی ششمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی پنجمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی چهارمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی سومین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی دومین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی اولین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
خون بازی
تقاطع
کافه ستاره
باغ فردوس،5 بعد ازظهر

لینک های ثابت
نشریات بوشهر:
--------------------------
نسیم جنوب
نصیر بوشهر
پیغام جنوب
--------------------------
کارگردان ها:
--------------------------
محسن مخملباف
بهمن قبادی
مجید مجیدی
ابراهیم حاتمی کیا
پوران درخشنده
مهدی کرم پور
--------------------------
منتقدان:
--------------------------
مجید اسلامی
هوشنگ گلمکانی
امیر قادری
--------------------------
بازیگران:
--------------------------
نیکی کریمی
فاطمه معتمد آریا
ماهایا پطروسیان
پانته آ بهرام
باران کوثری
ترانه علیدوستی
بهروز وثوقی
محمدرضا شریفی نیا
بهرام رادان
پژمان بازغی
حسام نواب صفوی
--------------------------
شاعران و نویسندگان:
--------------------------
عبدالکریم سروش
منیرو روانی پور
مانا آقایی
صادق هدایت
--------------------------
سایت های سینمایی:
--------------------------
بنیاد سینمایی فارابی
پایگاه خبری فیلم کوتاه
سینمای ما
ایران اکتور
--------------------------
دیگر سایت ها:
--------------------------
هفتان
رادیو زمانه
اعتماد
کارگزاران
چلچراغ
--------------------------
بوشهری ها:
--------------------------
محمد دادفر
شیپور
ابوذر صغیری
محمود دهقانی
فراز شنبه زاده
حمید موذنی
محمد شعرانی
حمید شعرانی
اسماعیل جاشویی
ورار
همسفر عشق
سرو
نوشته های یک دیوانه
ضیافت شادخواران
عماد دشتی
فرزاد دشتی
شکوفه یاس
بانوی ماه و آب
مریم قاسمی
وحید پورجماد
رویو
هوای شرجی
سعید نوذری
حامد محمودی
خلبوس
آرزوها
خاطره ها
پویا پولادتن
این سه نفر
خاطره های سوخته
روزی روزگاری
مداد پر رنگ
جاده های روشن
خنیا
ناکو
زیبا
جاده
دانشجوی بدبخت
جاویدان
پیدم
آسمان آبی
سروش قیصی زاده
زندگی زیباست...
گسار
من در این دنیای مجازی
شیاطین کوچک
سماع
افرند
خانه وبلاگنویسان بوشهر
لینک وبلاگ های بوشهر
--------------------------
وبلاگ های سینمایی:
--------------------------
سلام سینما
حامد اصغری
نوین تصویر
--------------------------
دیگر وبلاگ ها:
--------------------------
حسین درخشان
یک پزشک
نیک آهنگ کوثر
سینمایی که می رفتیم
همشهری کاوه
گروه سوال
وب نوشت
توکای مقدس
کارنامه
پرستو دوکوهکی
مرضیه ریاحی
چند کوچه بالاتر
عصیان
لیلی نیکو نظر
عمو کامی
--------------------------
دیگر لینک ها:
--------------------------
نقد بیست و پنجمین جشنواره ی فیلم فجر: مهدی غضنفری
یادداشت های مژده غضنفری در نسیم جنوب
فرم پینگ کردن وبلاگ

لینک های ورودی
www.google.com
www.hedak.blogfa.com
www.dayyertashbad.blogfa.com
www.khalbos.blogfa.com
lilipot.blogfa.com
www.parandeh256.blogfa.com
pasi75.stumbleupon.com
www.bambooflooring.onmyfloor.com
i.hoder.com
khalbos.blogfa.com
www.ma2nafar.com
vending.mybestfreehost.com
maryam-khanoomi.blogfa.com
weblog.pws.ir
www.nazich.blogfa.com
mozhdeh.com
jashoey.blogfa.com
www.vahiddd59.blogfa.com
gankhaki.blogfa.com
takda.net

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۵۴۲ بازدید
دیروز: ۳۴۶ بازدید
این ماه: ۷۵۴۵ بازدید
از ابتدا:
۳۰۳۰۸۵۷ بازدید

۰۷ آذر ۱۳۸۷

بهانه!

همه ی استادان دانشگاه ما، یادشان افتاده که همه ی امتحاناتمان را در طول یک هفته بگیرند و البته من و همه ی همکلاسی هایم یادمان افتاده که از اول ترم تا حالا درس نخوانده ایم! این وسط جدال ما با کتاب های انگلیسی زبانِ دشوار ادبی دیدنی است. پس اگر نیستم، اگر نمی نویسم، فقط و فقط علتش همین است و سعی می کنم یکی دو هفته ی دیگر برگردم…همین.

 

و بخوانید یک شعر از مصطفی غضنفری:

 

 یک دمپایی عربی

و یک موتور 70

شیطان عاجز است

از تفسیر این دو حرف

اما خدا توانست

و من آغاز شدم

سوار بر موتورم

در محله ی جبری

 

          *

 

آمریکا را کریستف کلمب کشف کرد

محله ی جبری را من

آمریکا شیطان بزرگ شد

و محله ی جبری

همچنان معصوم و پاک

 

          * 

دمپایی عربی ام را می دهم به شیطان

همینطور موتور هفتادم

و خدا تصمیم می گیرد

باراک حسین اوباما

رییس جمهور آمریکا بشود

 

 

نظرات (۱۳)

ساعت۲۰:۴۲ لینک

۱۷ آبان ۱۳۸۷

همیشه متفاوت ترین، بهترین نیست!

نگاهی به فیلم دعوت، ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا:

      

«ابراهیم حاتمی کیا» از آن دسته از کارگردان هایی است که تماشاگر عام و نخبه ی سینما او را با سینمای دفاع مقدس(جنگ) می شناسند و از او به عنوان یکی از موثرترین و بهترین فیلمسازان سینمای دفاع مقدس یاد می کنند. «دعوت» آخرین ساخته ی او متعلق به ژانر سینمای دفاع مقدس نیست و آنگونه که در تیزر تبلیغاتی هر شب آن میبینم و می شنویم؛ متفاوت ترین فیلم ابراهیم حاتمی کیا محسوب میشود.البته حاتمی کیا در چند فیلم گذشته اش چندان منتقدان سینما را راضی نکرده بود و  به واقع او در طی این مدت،روندی رو به نزول را از خود به معرض نمایش گذاشته است. فیلم پیشین او یعنی «به نام پدر» تنها تکرار ضعیفی از فیلم «آژانس شیشه ای» محسوب می شد که نه فیلمنامه ای داشت و نه پرداخت مناسبی و جالب اینکه، حضور و تکرار بازی «پرویز پرستویی» هم دیگر در فیلم به نام پدر، همانند آژانس شیشه ای  جواب نمی داد. از این گذشته حاتمی کیا، دو سریال تلویزیونی(خاک سرخ و حلقه ی سبز) نیز کارگردانی کرده بود که هر دو ضعیف بودند و به همین علت همه منتظر بودیم بعد از فیلم به نمایش درنیامده ی «به رنگ ارغوان»، اکنون با فیلم«دعوت»، و حضور گسترده ی بازیگران حرفه ای سینمای ایران و داشتن یک ایده ی متفاوت هم در سینمای ایران و هم در آثار ابراهیم حاتمی کیا، تمام انتظاراتمان از این کارگردان برآورده شود. «دعوت» آخرین ساخته ی ابراهیم حاتمی  ژانری اجتماعی دارد(یا قرار است اجتماعی باشد!) چرا که به هر حال این فیلم بر خلاف فیلم های گذشته ی او نه با جنگ نه با حواشی جنگ و نه با آدم های جنگ سرو کار دارد.

 

در مورد فیلم دعوت، اولین مشکلی که به چشم می آید و به زعم نگارنده عمده ترین مشکل فیلم هم محسوب می شود، مشکل لحن فیلم است.چرا که بدون اینکه کارگردان تلاش داشته باشد که وجه هجوآمیزی را در فیلم بگنجاند، فیلم عملاً در بیشتر سکانس ها هجو شده و خیلی از جاها می خنداند. این در حالی است که به نظر می رسد فیلمساز نگاهی جدی به مسئله ای حاد در اجتماع پیرامون زندگی امروزه ی ما آدم ها دارد.حال این مشکل را می توان در اپیزود های مختلف فیلم به بحث کشاند و بدین نتیجه رسید که چطور همین مشکل لحن فیلم، خود باعث بی منطقی روایت های چندپاره ی اپیزودهای مختلف فیلم شده است.هر چند به نظر می رسد که هر اپیزود فیلمنامه ی خاصی نداشته است و کاراکترها هم چندان پرداخته نمی شوند و کارگردان بدون پرداختی مناسب از هر شخصیت و اپیزود می گذرد.

 

     

 

اپیزود اول: در اپیزود اول ما با یک بازیگر حرفه ای سینما به اسم «شیدا صوفی» (مهناز افشار) روبه رو هستیم که وقتی از باردار بودن خویش مطلع می شود، به دلیل اینکه در حال ایفای نقش در فیلمی است که آینده ی حرفه ای او بدان وابسته است، سعی می کند هر طور که شده جنین خویش را سقط کند. حال اینکه فیلمی که او در آن بازی می کند، سکانس های بی منطقی دارد که هیچ کدام به یکدیگر ربط داده نمیشود. او در سکانسی در لباس های قدیمی اسب سواری می کند و یا درجایی اسکی بازی می کند و یا در استخر است. او که در فیلم مورد نظر، در حد یک بدلکار به نمایش گذاشته می شود در همه ی این سکانس های خطرناک تلاش می کند تا جنین خویش را سقط کند و بدین ترتیب بتواند بازی اش را در فیلم ادامه دهد. حال آنکه این رویکرد او، بسیار بی منطق بوده چرا که اگر او در این سکانس ها آسیبی به خود برساند تا جنین خویش را سقط کند، به خود او نیز آسیبی وارد شده و به هر حال نمی تواند در ادامه ی فیلمش بازی کند! از این گذشته، حضور شخصیت هایی مثل سیامک انصاری و محمدرضا شریفی نیا که بیننده عادت دارد آن ها را در فیلم های کمدی و تقش های هجو آمیز ببیند، موجب ایجاد مشکل در لحن فیلم و در نتیجه ضعف فیلم شده است.چرا که کارگردان موفق به آشنازدایی از قامت این بازیگرها نمی شود و تماشاگر چندان جدی بودن آن ها را باور نمی کند.

 

اپیزود دوم: در اپیزود دوم نیز، همانند اپیزود اول شخصیت ها چندان قابل باور نیستند و لحن فیلم هنوز هجو آمیز باقی می ماند.سحر جعفری جوزانی، با آن نوع لباس پوشیدن و گریمش به یک دختر لر نمی ماند، و محمدرضا فروتن نیز با آن اغراق در گریمش و بازی بیش از حد ضعیف خود، موجب هر چه هجوآمیزتر شدن فیلم می شود. از این گذشته حضور ثریا قاسمی با آن طرزبازی و گریم گانسگستر گونه اش منظق فیلم را زیر سوال می برد.

 

اپیزود سوم:لحن فیلم همچنان در این اپیزود نیز هجوآمیز باقی می ماند و هنوز فیلم بیننده ی خود را در سکانس های مختلف به خنده وا می دارد. این اپیزود نیز چندان منطق روایتی ندارد و روایت باردار شدن همزمانٍ یک زن پیر بدون پرداخت و لحن مناسب به همراه دخترش تنها باعث خنده ی تماشاگر می شود.

 

     

 

اپیزود چهارم و پنجم: در چهارمین و پنجمین اپیزود فیلم است که لحن فیلم تغییر می کند و به کلی تراژیک می شود. هر چند گویی فیلمساز تلاش داشته تا در کل روایت فیلم خود یک چنین لحن و رویکردی داشته باشد اما کمی این خواسته ی او در اپیزودهای آخرین فیلم برآورده می شود و فیلم تراژیک ادامه می یابد.

 

وجه فرمال فیلم دعوت نیز چندان منطقی نیست. از پایان اپیزود اول که مهناز افشار (شیدا صوفی) را در هلی کوپتر می گذارند تا برای مداوا به بیمارستان منتقل کنند، فیلم تا انتها در ابتدای هر اپیزود خود از بالای هلی کوپتر شهر را نشان می دهد و در این شهر، به سراغ زندگی کسی می رود که همانا زندگی همین افراد و نوع برخورد آن ها در مورد بارداری و سقط جنین اپیزودهای فیلم را رقم می زند. حال اینکه یک چنین چیزی بعد از اتمام اپیزود اول اتفاق می افتد و این فرم بخشی از داستان اپیزود اول می شود. این در حالی است که فرم باید از روایت داستان جدا باشد. از این گذشته در هر سکانسی که ما از پنجره ی هلیکوپتر، شهر تهران را  نظاره گر می شویم، پنجره و در واقع تصویر شهر کثیف است. این در حالی است که در کل فیلم اصلا هیچ سقط جنینی صورت نمی گیرد و دلیلی برای این کثیفی وجود ندارد. از سویی دیگر حاتمی کیا تلاش دارد تا فضای خفه و نکبت بار شهر را با فضای برفی و سرد اطراف به تصویر بکشد، در حالی که اصلا نتوانسته است در این زمینه موفق عمل کند و بیننده را متوجه ی این نکته نماید.

 

شاید دعوت بیش از اینکه فیلمی متعلق به ابراهیم حاتمی کیا باشد، فیلمی «ملاقلی پور»ی محسوب می شود . و تمام ایراداتی که به سینمای اجتماعی رسول ملاقلی پور وارد بود، به این فیلم ابراهیم حاتمی کیا نیز می شود گرفت. به هر حال مجوز ساختن فیلم هایی با چنین مضمون هایی خاص، کار سختی است و حال اینکه کارگردان، به راحتی مجوز را در دست داشته ولی آنگونه که باید نتوانسته است از آزادی عمل خویش استفاده کند و این فضا را به تصویر بکشد و با این مسئله خیلی محافظه کارانه عمل کرده است. به هر حال درست است که دعوت متفاوت ترین فیلم ابراهیم حاتمی کیا محسوب می شود اما ضعیف ترین فیلم او تا به اکنون نیز هست و این فیلم در کارنامه ی او در کنار فیلم هایی چون «موج مرده» و «به نام پدر» از آثار ضعیف این کارگردان محسوب می شود.

 

 

توقیف ارژنگ و شهروند امروز:

 

 مجله ی «ارژنگ» که به جای «هفت» (فروردین ماه، ممنوع الچاب شد) انتشار یافته بود و اولین شماره اش هفته ی پیش چاپ شده بود نیز ممنوع الچاپ شد. گویا متذکر شده بودند که زیادی شبیه به همان هفت است! خوب مدیرمسئول و سردبیر(احمد طالبی نژاد و مجید اسلامی) که عوض نشده بودند، پرواضح است که قرار نبوده خود مجله هم به جز تغییر در نام، تفاوت زیادی با هفت داشته باشد. اما به هر حال جای تاسف است که هنوز یک شماره از این مجله نگذشته، آن را توقیف کردند.گرچه امیدوارم این خبر چندان صحت نداشته باشد. از سویی دیگر مجله ی شهروند امروز نیز توقیف شد و بدین ترتیب ما از خواندن دو مجله ی خوب محروم شدیم.

 

 

به یک ایرانی رای دهید:

 

در پنجمین دوره ی مسابقه ی وبلاگ نویسی دویچه وله ی آلمان به یک وبلاگ ایرانی رای دهید. وبلاگ دیر تش باد که توانسته است خود را به جایگاه برترین ها برساند تنها وبلاگ ایرانی در میان 11 وبلاگ برتر مشخص شده است. دوستان عزیز، رای شما به یک وبلاگ فارسی زبان و ایرانی سبب خواهد شد تا این مقام به یک ایرانی برسد.

وبلاگ دیر تش باد را اینجا ببینید.

برای اطلاعات بیشتر به اینجا رجوع کنید.

برای رای دادن اینجا کلیک کنید.

 

پ.ن:دوستان خوبم، به منظور مسائل امنیتی و جلوگیری از اسپم ها، بخش جدید ستاره داری در قسمت نظرات، ایجاد شده است. بنابراین خواهشمندم در هنگام ارسال نظر، این بخش را پر کنید چون در غیر این صورت نظر شما ارسال نخواهد شد.

 

 

نظرات (۲۵)

ساعت۲۲:۰۲ لینک

۲۸ مهر ۱۳۸۷

دو فیلم با یک بلیط!

سه زن: وقتی حکمت، چند گام به عقب می گذارد!

 

    

 

منیژه حکمت از آن دسته فیلمسازانی است که همیشه تلاش داشته است تا به وسیله ی فیلم هایش حرف های خود را بزند و مسائل اجتماعی-سیاسی جامعه را به نقد بکشد. فیلم "زندان زنان" او نیز یک چنین رویکردی داشت و هر چند که فیلم کاملی نبود اما به هر نحو موفق شده بود تا گوشه ای از مشکلات زنان زندانی را با رویکردی منتقدانه به تصویر بکشد. پیش از اینکه به دیدن فیلم سه زن بروم، توقعم را به دلیل جنجال هایی که این فیلم به وجود آورده بود، بالا بردم و منتظر این بودم که فیلمی از حکمت را به تماشا بنشینم که مشکلات فیلم پیشینش را نیز نداشته باشد و در واقع نشانگر روند رو به صعود حکمت باشد. اما سه زن هیچ یک از توقعات مرا برآورده نکرد. فیلم که تلاش دارد مشکلات سه نسل از زنان ایرانی را به تصویر بکشد، در میانه ی روایت خود مباحث ایرانی بودن مثل فرش و فرش بافی را به سه کاراکتر اصلی خود پیوند می زند. حال اینکه  در سه زن ، فیلمنامه ای در کار نیست و شاید تنها نکته ی قابل تحمل فیلم بازی خوب نیکی کریمی باشد. پگاه آهنگرانی(دختر کارگردان) هم که طبق معمول ضعیف بازی می کند و بازی اش اصلاً به دل نمی نشیند. علاوه بر نبودن یک فیلمنامه ی خوب و منسجم فیلم از مشکل تدوین هم رنج می برد. حکمت معلوم نیست می خواسته چه بگوید و فیلم خیلی گنگ و نامفهوم پایان می پذیرد و پایان نا تمام و مثلا ایرانی- معناگرایانه ی فیلم به شدت توی ذوق می زند. فیلمساز در این فیلم نیز کماکان از همکاری داریوش عیاری به عنوان فیلمبردار سود می برد.

 

کنعان: وقتی مانی حقیقی فیلمی بدنه ای می سازد!

 

    

 

 

کنعان، سومین فیلم مانی حقیقی در مقام کارگردان است(آبادان و کارگران مشغول کارند، دو فیلم پیشین و آوانگارد اوست که به نمایش عمومی در نیامده است). اتفاقا فیلم کارگران مشعول کارند ِ او را چند روز پیش تماشا کردم. کارگران مشغول کارند که متعلق به سینمای مستقل ایران است، موضوع جالبی دارد و گذشته از اینکه در میانه کمی خسته کننده می شود، فیلمبرداری خیلی خوب و پایان جالبی دارد.(در پست های آینده بیشتر به این فیلم و فیلم های دیگر مستقل سینمای ایران که در طی این چند روز دیده ام مثل: ابجد، چند کیلو خرما برای مراسم تدفین، نیوه مانگ، بیست انگشت و … خواهم پرداخت.) اما کنعان آخرین ساخته ی مانی حقیقی نیز از مشکل فیلمنامه رنج می برد. فیلم که علاوه بر اینکه فیلمنامه ی خاصی ندارد ، موضوعش نیز تکراری است. نکات جالب فیلم هم بیشتر مربوط به فیلمبرداری خاص آن است ولی در کل کنعان فیلمی بدنه ای و متوسط محسوب می شود. فیلم که تلاش دارد بی منطق انتهایش را به سینمای معنا گرا پیوند بزند در این زمینه موفق عمل نمی کند و پایان فیلم که ترانه ی علیدوستی لب به سخن می گشاید، نقصی بزرگ برای اثری محسوب می شود که قرار است بسیاری از ناگفته ها را ناگفته نگه دارد. علاوه بر این، بهرام رادان که شخصیتی اضافی است، در فیلم جا نمی افتد و حضور افسانه بایگان در نقش آذر(مخصوصا گذشته ی سیاسی او) نیز تحمیلی بر اثرمحسوب می شود.ترانه ی علیدوستی نیز با همه ی اغراقی که در گریمش شده است به سن وسال شخصیت فیلم نمی آید و فقط کمی  و به سختی محمد رضا فروتن در نقشش جا افتاده است.

 

بعد نوشت:

 

در پنجمین دوره ی مسابقه ی وبلاگ نویسی دویچه وله ی آلمان به یک وبلاگ ایرانی رای دهید. وبلاگ دیر تش باد که توانسته است خود را به جایگاه برترین ها برساند تنها وبلاگ ایرانی در میان 11 وبلاگ برتر مشخص شده است. دوستان عزیز، رای شما به یک وبلاگ فارسی زبان و ایرانی سبب خواهد شد تا این مقام به یک ایرانی برسد.

وبلاگ دیر تش باد را اینجا ببینید.

برای اطلاعات بیشتر به اینجا رجوع کنید.

برای رای دادن اینجا کلیک کنید.

 

نظرات (۲۴)

ساعت۰۰:۱۲ لینک

۱۷ مهر ۱۳۸۷

عنوان ندارد!

از دانشگاه و دلتنگی...برای دل خودم!

 

کلاس ها شروع شده است و من سال سوم و ترم پنجم از رشته ی ادبیات انگلیسی را می گذرانم. باورم نمی شود که ایام اینقدر سریع بگذرد. همیشه همین را می گوییم و همیشه هم روزها و ماه ها و سال ها خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کنیم می گذرد. این ترم درس ها سخت تر شده است و انگار من کم حوصله تر شده ام. هنوز هیچ کاری نکرده ام. هنوز روی دور نیستم. از تنبلی این چند وقته ام کلافه ام و فقط خودم را به خاطر این تنبلی سرزنش می کنم. اینکه هیچ کار مفیدی این روزها انجام نمی دهم...

 

عجیب اما دلتنگم. مهتاب که نباشد انگار چیزی را گم کرده ام. کلافه ام و حوصله ی هیچ کاری را ندارم..فقط دلم می خواهد روی تختم دراز بکشم ملافه ام را تا روی صورتم بالا بکشم و از تر شدنش هم نترسم. مهتاب رفته که درس بخواند. یک سال و نیم دوریست و من باید تحمل کنم.. این وابستگی ام به خواهر و برادر بزرگترم بدجوری برایم دردسر ساز شده است. مهدی که نیست، مهتاب هم که نباشد با دنیا قهرم!

 

 

وقتی تماشای بازی شهرآورد را نیمه کاره رها کردم...

 

دروغ چرا؟ اصلا بازی های تیم های لیگ ایران را نمی بینم.. اما جمعه بعد از مدت ها نشستم و بازی بین پیروزی و استقلال را تماشا کردم. بازی بدی نبود اما تماشای فوتبال برای من که برد هیچ کدامشان مهم نبود و نمی توانستم با یک شوتشان و یا گل زدنشان از خودم هیجان نشان دهم، بپرم و متکایم را محکم در بغلم فشار دهم چه لذتی می تواند داشته باشد؟ از این گذشته گزارش خیابای روی اعصابم بود. این که خودش شاهد بوده که فلان بازیکن خارجی تیم پیروزی پیش از شروع بازی دعا می کرده، واقعا جالب بود! او مدام بازیکن های تیمها را به ما معرفی می کرد. مثلا می گفت: این پیروز قربانی است! این یدالله صمدی است! این...! پس این بازی را هم تا انتها تماشا نکردم...

 

اما امشب بازی فوتسال بین ایران و اروگوئه را اتفاقی تماشا کردم و عجیب لذت بردم..

 

و اما سینما...

 

     

 

سینما بهمن بوشهر در سالن شماره ی یک سه زن را اکران کرده است..فیلم که یکی از جنجال برانگیزترین فیلم های این چند وقته بوده است اصلا به دلم ننشست. شاید در پست های آینده راجع به این فیلم کامل تر بنویسم. در سالن شماره ی دو هم فیلم فرزند خاک به کارگردانی محمد علی آهنگر  اکران است.این فیلم را در جشنواره ی فیلم فجر دیدم. فرزند خاک بسیار خوش ساخت بود و بازی بازیگران نیز بسیار خوب از کار درآمده بود.تنها ضعف فیلم، جدا از ایده ی خوبش، ضعف فیلمنامه در گسترش ایده اش بود که بعضا فیلم های سینمای ایران  دچار چنین ضعف و مشکلی هستند. چرا که در میانه های فیلم ایده کم می آورند و تنها مجبور به کش دادن داستان می شوند  و در نتیجه فیلم به کلی  از دست می رود.

 

وقتی سیروس مقدم، خدا می شود!

 

سریال های ماه رمضان هم به سلامتی پایان یافت. من که اصولاً چندان از تماشای تلویزیون لذت نمی برم و تنها سریال هایی که در طول یک سال می بینم همین سریال های رمضانی است. اما امسال به دلیل کیفیت پایین سریال ها، آن قدر توی ذوقم خورد که شاید این عادتم را هم ترک کنم... اگر در سریال روز حسرت همه ی نقص ها و ایراد هایش را کنار بگذاریم این سکانس های پایانی اش دیگر واقعا ضعیف ترین نقطه ی سریال بود! کارگردان که خودش را در سکانس پایانی خدا تلقی کرده بود، آدم خوب ها(بهشتی ها)، آدم بدها(جهنمی ها) و برزخی ها را به تماشاگر معرفی کرد تا خدایی نکرده یک وقت تماشاگر دچار شک و اشتباهی در منفی یا مثبت بودن کاراکتر ها نشود!

 

پ.ن۱:در قسمت نظرات پست قبل،دوستی اشاره کرده بود که فونت نوشتتم را بزرگتر کنم. حالا این کار را کردم.  اگر دوستان محترم از این فونت راضی ترند لطفا در قسمت نظرات ذکر کنند. متشکرم.

 

پ.ن۲:دوستان خوبم، به منظور مسائل امنیتی و جلوگیری از اسپم ها، بخش جدید ستاره داری در قسمت نظرات، ایجاد شده است. بنابراین خواهشمندم در هنگام ارسال نظر، این بخش را پر کنید چون در غیر این صورت نظر شما ارسال نخواهد شد.

 

 

نظرات (۲۲)

ساعت۰۱:۰۳ لینک

۰۲ مهر ۱۳۸۷

بازگشتی دوباره!

۱.

 

فکر می کنم همه ی خوانندگان اینجا، می دانند که وبلاگم این چند وقته، مشکل داشت و باز نمی شد . مشکل از آنجاست که بر روی نظرات وبلاگ، اسپم های زیادی بود که بار وبلاگ را سنگین می کرد و به همین خاطر سیستم نظرات هم چند وقتی بسته شده بود. فعلا که اینجا باز می شود، نظر هم می توان گذاشت..اما مشکلاتش فکر نمی کنم کاملا حل شده باشد.

 

۲.

 

 

سریال های ماه رمضان امسال، اینقدر ها چشمگیر نیستند که بتوان راجع بهشان چیزی نوشت. ایده هایشان معولا تکراری است و طنزشان تاریخ گذشته. سریال های ماه رمضان امسال، تکراری اند، از مد افتاده اند و حرفی برای گفتن ندارند.

 

 سریال روز حسرت که پر است از لوکیشن های تاریک که بیننده باید خیلی تلاش کند تا کاراکترها را در آن تاریکی اطراف ببیند(نمی دانم چه اصراریست بر این تاریکی !؟)، معلوم نیست این وسط چه کسی  گناهکار است و چه کسی عابد و زاهد. آنجا که آدم خوبه ی ماجرا(افسانه بایگان) با حاج آقا راجع به رویاهایش صحبت می کند که اصلا سریال از دست می رود و انگار نشسته ایم پای منبر یکی از بزرگان و داریم به بحث دوزخ و بهشت گوش می دهیم.

 

سریال مثل هیچ کس هم که آدم هایش، آدم های این دوره نیستند.واقعا مثل هیچکس اند! نرگس و داداشی علاوه بر دخترعمو و پسر عمو بودن، نامزد هستند و هنوز یکدیگر را با خانم و آقا صدا می زنند، آن یکی دختر خانواده هنوز مثل صد سال قبل، پیش از اسم شوهرش "آقا" می آورد. برای من که ارتباط برقرار کردن با این آدم ها چندان کار ساده ای نیست...

 

بزنگاه، این وسط موقعیت های طنزش بد نیست اما قبول کنید چندان فیلمنامه ای هم در کار نیست!اما شاید به دلیل شکستن برخی از تابوها و گذشتن از برخی از خط قرمزها پرسر و صداترین سریال امسال ماه رمضان است.

 

 مامور بدرقه هم که یک سریال طنز هردمبیل است که داستانش برای کش دادن ماجرا تا شب عید فطر، به هر گوشه کناری بی منطق سر می زند..

 

۳.

 

انگار تعریف هایمان از راه افتادن دوباره ی سینما بهمن بوشهر و اکران به روز فیلم ها، تو خالی از آب درآمد و چند وقت است که به قول خودشان، به علت تعمیرات درش را تخته کرده اند. حالا کی این تعمیرات تمام شود، خدا عالم است. آن یکی سینما هم که فیلم حس پنهان را اکران کرده است، که فیلمی تجاری و متعلق به سینمای بدنه است و در عین ضعیف بودن در بیشتر سکانس ها تماشاگر را به خوردن بستنی دایتی وادار می نماید!!

 

۴.

 

حرف های مصطفوی را در برنامه ی نود هفته ی پیش شنیدید؟! این نود هفته ی پیش  برنامه ی طنزی شده بود! حسابی می خنداند...من که فکر می کنم مصطفوی در گوشه هایی از برنامه هم چرت زد!

 

بعد نوشت:

 

 

                     

 

۱)امسال که از آغاز برای سینمای ایران و جهان چندان شگون نداشت. اصلا با مرگ آغاز شد...بعد از فوت خیلی از بزرگان سینمای ایران و جهان، حالا نویت به پل نیومن رسید که این دنیا را ترک گوید.بازی فوق العاده اش در فیلم های بیلیارد باز، تابستان گرم و طولانی،گربه روی شیروانی داغ و نیش واقعا به یاد ماندنی است.همین چند وقت پیش در این پست،  در رابطه با او و سه بازیگر بزرگ دیگر، چیزی نوشته بودم.نمی دانم چه خبر شده؟!بزرگان سینما یکی یکی دارند می روند...

 

۲)فیلم آواز گنجشک ها به عنوان نماینده ی ایران در اسکار 2009 انتخاب شد. واقعیت این است که آوازگنجشک ها فیلم خوبی نیست اما  از فیلم های دیگری که کاندید فرستادن به اسکار بودند، گزینه ی بهتر و معقول تری محسوب می شود.به هر حال  این فیلم در جشنواره ی برلین حضور داشته و رضا ناجی نیز بازی فوق العاده ای از خود در این فیلم به معرض نمایش گذاشته است و توانسته جایزه ی بهترین بازیگر مرد را از جشنواره ی برلین از آن خود کند.

 

۳)دوستان خوبم، به منظور مسائل امنیتی و جلوگیری از اسپم ها، بخش جدید ستاره داری در قسمت نظرات، ایجاد شده است. بنابراین خواهشمندم در هنگام ارسال نظر، این بخش را پر کنید چون در غیر این صورت نظر شما ارسال نخواهد شد. متشکرم.

 

نظرات (۳۷)

ساعت۰۰:۰۷ لینک

صفحه بعدی صفحه قبلی
موضوعات
نقد فیلم
سینمایی
شعر
شخصی-سینمایی
شخصی
عمومی
فوتبالی
English
جشنواره ی فیلم فجر26

بایگانی
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴