|
نگاهی به فیلم دعوت، ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا:
«ابراهیم حاتمی کیا» از آن دسته از کارگردان هایی است که تماشاگر عام و نخبه ی سینما او را با سینمای دفاع مقدس(جنگ) می شناسند و از او به عنوان یکی از موثرترین و بهترین فیلمسازان سینمای دفاع مقدس یاد می کنند. «دعوت» آخرین ساخته ی او متعلق به ژانر سینمای دفاع مقدس نیست و آنگونه که در تیزر تبلیغاتی هر شب آن میبینم و می شنویم؛ متفاوت ترین فیلم ابراهیم حاتمی کیا محسوب میشود.البته حاتمی کیا در چند فیلم گذشته اش چندان منتقدان سینما را راضی نکرده بود و به واقع او در طی این مدت،روندی رو به نزول را از خود به معرض نمایش گذاشته است. فیلم پیشین او یعنی «به نام پدر» تنها تکرار ضعیفی از فیلم «آژانس شیشه ای» محسوب می شد که نه فیلمنامه ای داشت و نه پرداخت مناسبی و جالب اینکه، حضور و تکرار بازی «پرویز پرستویی» هم دیگر در فیلم به نام پدر، همانند آژانس شیشه ای جواب نمی داد. از این گذشته حاتمی کیا، دو سریال تلویزیونی(خاک سرخ و حلقه ی سبز) نیز کارگردانی کرده بود که هر دو ضعیف بودند و به همین علت همه منتظر بودیم بعد از فیلم به نمایش درنیامده ی «به رنگ ارغوان»، اکنون با فیلم«دعوت»، و حضور گسترده ی بازیگران حرفه ای سینمای ایران و داشتن یک ایده ی متفاوت هم در سینمای ایران و هم در آثار ابراهیم حاتمی کیا، تمام انتظاراتمان از این کارگردان برآورده شود. «دعوت» آخرین ساخته ی ابراهیم حاتمی ژانری اجتماعی دارد(یا قرار است اجتماعی باشد!) چرا که به هر حال این فیلم بر خلاف فیلم های گذشته ی او نه با جنگ نه با حواشی جنگ و نه با آدم های جنگ سرو کار دارد.
در مورد فیلم دعوت، اولین مشکلی که به چشم می آید و به زعم نگارنده عمده ترین مشکل فیلم هم محسوب می شود، مشکل لحن فیلم است.چرا که بدون اینکه کارگردان تلاش داشته باشد که وجه هجوآمیزی را در فیلم بگنجاند، فیلم عملاً در بیشتر سکانس ها هجو شده و خیلی از جاها می خنداند. این در حالی است که به نظر می رسد فیلمساز نگاهی جدی به مسئله ای حاد در اجتماع پیرامون زندگی امروزه ی ما آدم ها دارد.حال این مشکل را می توان در اپیزود های مختلف فیلم به بحث کشاند و بدین نتیجه رسید که چطور همین مشکل لحن فیلم، خود باعث بی منطقی روایت های چندپاره ی اپیزودهای مختلف فیلم شده است.هر چند به نظر می رسد که هر اپیزود فیلمنامه ی خاصی نداشته است و کاراکترها هم چندان پرداخته نمی شوند و کارگردان بدون پرداختی مناسب از هر شخصیت و اپیزود می گذرد.

اپیزود اول: در اپیزود اول ما با یک بازیگر حرفه ای سینما به اسم «شیدا صوفی» (مهناز افشار) روبه رو هستیم که وقتی از باردار بودن خویش مطلع می شود، به دلیل اینکه در حال ایفای نقش در فیلمی است که آینده ی حرفه ای او بدان وابسته است، سعی می کند هر طور که شده جنین خویش را سقط کند. حال اینکه فیلمی که او در آن بازی می کند، سکانس های بی منطقی دارد که هیچ کدام به یکدیگر ربط داده نمیشود. او در سکانسی در لباس های قدیمی اسب سواری می کند و یا درجایی اسکی بازی می کند و یا در استخر است. او که در فیلم مورد نظر، در حد یک بدلکار به نمایش گذاشته می شود در همه ی این سکانس های خطرناک تلاش می کند تا جنین خویش را سقط کند و بدین ترتیب بتواند بازی اش را در فیلم ادامه دهد. حال آنکه این رویکرد او، بسیار بی منطق بوده چرا که اگر او در این سکانس ها آسیبی به خود برساند تا جنین خویش را سقط کند، به خود او نیز آسیبی وارد شده و به هر حال نمی تواند در ادامه ی فیلمش بازی کند! از این گذشته، حضور شخصیت هایی مثل سیامک انصاری و محمدرضا شریفی نیا که بیننده عادت دارد آن ها را در فیلم های کمدی و تقش های هجو آمیز ببیند، موجب ایجاد مشکل در لحن فیلم و در نتیجه ضعف فیلم شده است.چرا که کارگردان موفق به آشنازدایی از قامت این بازیگرها نمی شود و تماشاگر چندان جدی بودن آن ها را باور نمی کند.
اپیزود دوم: در اپیزود دوم نیز، همانند اپیزود اول شخصیت ها چندان قابل باور نیستند و لحن فیلم هنوز هجو آمیز باقی می ماند.سحر جعفری جوزانی، با آن نوع لباس پوشیدن و گریمش به یک دختر لر نمی ماند، و محمدرضا فروتن نیز با آن اغراق در گریمش و بازی بیش از حد ضعیف خود، موجب هر چه هجوآمیزتر شدن فیلم می شود. از این گذشته حضور ثریا قاسمی با آن طرزبازی و گریم گانسگستر گونه اش منظق فیلم را زیر سوال می برد.
اپیزود سوم:لحن فیلم همچنان در این اپیزود نیز هجوآمیز باقی می ماند و هنوز فیلم بیننده ی خود را در سکانس های مختلف به خنده وا می دارد. این اپیزود نیز چندان منطق روایتی ندارد و روایت باردار شدن همزمانٍ یک زن پیر بدون پرداخت و لحن مناسب به همراه دخترش تنها باعث خنده ی تماشاگر می شود.

اپیزود چهارم و پنجم: در چهارمین و پنجمین اپیزود فیلم است که لحن فیلم تغییر می کند و به کلی تراژیک می شود. هر چند گویی فیلمساز تلاش داشته تا در کل روایت فیلم خود یک چنین لحن و رویکردی داشته باشد اما کمی این خواسته ی او در اپیزودهای آخرین فیلم برآورده می شود و فیلم تراژیک ادامه می یابد.
وجه فرمال فیلم دعوت نیز چندان منطقی نیست. از پایان اپیزود اول که مهناز افشار (شیدا صوفی) را در هلی کوپتر می گذارند تا برای مداوا به بیمارستان منتقل کنند، فیلم تا انتها در ابتدای هر اپیزود خود از بالای هلی کوپتر شهر را نشان می دهد و در این شهر، به سراغ زندگی کسی می رود که همانا زندگی همین افراد و نوع برخورد آن ها در مورد بارداری و سقط جنین اپیزودهای فیلم را رقم می زند. حال اینکه یک چنین چیزی بعد از اتمام اپیزود اول اتفاق می افتد و این فرم بخشی از داستان اپیزود اول می شود. این در حالی است که فرم باید از روایت داستان جدا باشد. از این گذشته در هر سکانسی که ما از پنجره ی هلیکوپتر، شهر تهران را نظاره گر می شویم، پنجره و در واقع تصویر شهر کثیف است. این در حالی است که در کل فیلم اصلا هیچ سقط جنینی صورت نمی گیرد و دلیلی برای این کثیفی وجود ندارد. از سویی دیگر حاتمی کیا تلاش دارد تا فضای خفه و نکبت بار شهر را با فضای برفی و سرد اطراف به تصویر بکشد، در حالی که اصلا نتوانسته است در این زمینه موفق عمل کند و بیننده را متوجه ی این نکته نماید.
شاید دعوت بیش از اینکه فیلمی متعلق به ابراهیم حاتمی کیا باشد، فیلمی «ملاقلی پور»ی محسوب می شود . و تمام ایراداتی که به سینمای اجتماعی رسول ملاقلی پور وارد بود، به این فیلم ابراهیم حاتمی کیا نیز می شود گرفت. به هر حال مجوز ساختن فیلم هایی با چنین مضمون هایی خاص، کار سختی است و حال اینکه کارگردان، به راحتی مجوز را در دست داشته ولی آنگونه که باید نتوانسته است از آزادی عمل خویش استفاده کند و این فضا را به تصویر بکشد و با این مسئله خیلی محافظه کارانه عمل کرده است. به هر حال درست است که دعوت متفاوت ترین فیلم ابراهیم حاتمی کیا محسوب می شود اما ضعیف ترین فیلم او تا به اکنون نیز هست و این فیلم در کارنامه ی او در کنار فیلم هایی چون «موج مرده» و «به نام پدر» از آثار ضعیف این کارگردان محسوب می شود.
توقیف ارژنگ و شهروند امروز:
مجله ی «ارژنگ» که به جای «هفت» (فروردین ماه، ممنوع الچاب شد) انتشار یافته بود و اولین شماره اش هفته ی پیش چاپ شده بود نیز ممنوع الچاپ شد. گویا متذکر شده بودند که زیادی شبیه به همان هفت است! خوب مدیرمسئول و سردبیر(احمد طالبی نژاد و مجید اسلامی) که عوض نشده بودند، پرواضح است که قرار نبوده خود مجله هم به جز تغییر در نام، تفاوت زیادی با هفت داشته باشد. اما به هر حال جای تاسف است که هنوز یک شماره از این مجله نگذشته، آن را توقیف کردند.گرچه امیدوارم این خبر چندان صحت نداشته باشد. از سویی دیگر مجله ی شهروند امروز نیز توقیف شد و بدین ترتیب ما از خواندن دو مجله ی خوب محروم شدیم.
به یک ایرانی رای دهید:
در پنجمین دوره ی مسابقه ی وبلاگ نویسی دویچه وله ی آلمان به یک وبلاگ ایرانی رای دهید. وبلاگ دیر تش باد که توانسته است خود را به جایگاه برترین ها برساند تنها وبلاگ ایرانی در میان 11 وبلاگ برتر مشخص شده است. دوستان عزیز، رای شما به یک وبلاگ فارسی زبان و ایرانی سبب خواهد شد تا این مقام به یک ایرانی برسد.
وبلاگ دیر تش باد را اینجا ببینید.
برای اطلاعات بیشتر به اینجا رجوع کنید.
برای رای دادن اینجا کلیک کنید.
پ.ن:دوستان خوبم، به منظور مسائل امنیتی و جلوگیری از اسپم ها، بخش جدید ستاره داری در قسمت نظرات، ایجاد شده است. بنابراین خواهشمندم در هنگام ارسال نظر، این بخش را پر کنید چون در غیر این صورت نظر شما ارسال نخواهد شد.
|